روز پارکینسون

انگشتانش را روی دسته صندلی مطب روانپزشکی می کوبد که همراهش آنها را نگه می دارد.  پاهایش سندروم بی قرار دارد و مدام تکانشان می دهد. دلهره کل وجودش را فرا گرفته و بدنش بین رخوت و بی قراری نوسان دارد.  دلش به اطرافیانش که مراقبش هستند خوش است و آمده است تا دردش را دوا کند چون هنوز به روزهای خوب امید دارد.

روز پارکینسون

ولادت امام زمان

آمدنت چون رستاخیر عقل گستر است و چون سپیده صبح نوید آغاری دوباره برای همه

امتیاز دهی به این مطلب