• سفارش نریشن
  • سفارش نریشن

جستجوی پیشرفته

جهت ثبت سفارش با شماره رو به رو در ارتباط باشید

اپیزود سی و نهم چکاوا،صدای بوق

صدای بوق

اپیزود سی و نهم چکاوا،صدای بوق

تا حالا شده فکر کنید چرا انقدر تو خیابون‌های ایران صدای بوق همه جا شنیده میشه؟ اصلا چرا انقدر بوق زدن تو فرهنگ ما جا افتاده؟ این بوق بی‌ زبون چی میخواد بگه؟ هشدار میده؟ دعوا داره؟ کمک میخواد؟ یا اصلا حوصله‌اش سر رفته همینجوری میخواد صدا بده؟ توی این پادکست، قراره با هم بریم سراغ ریشه‌ها، صداها، قانونا و حتی خنده‌ها و عصبانیت‌هایی که پشت بوقا پنهونه. قراره بدونیم بوق چجوری از یه ابزار ساده‌ هشدار تبدیل شده به یه جور زبون خیابونی بوق، همین یه کلمه، همین یه صدا، پر از خاطرست، پر از هشدار و پر از زندگیه.
مقدمه

سلام به رفقای عزیزای دل چکاوا، خوش اومدین به یه اپیزود شلوغ پلوغ و البته  شنیدنی ما.

من اینجام، شما هم که خب اینجایین، ولی این صدای بوق معمولا همه‌ جا تقریبا شنیده میشه، حتی اگه نزدیکش نباشی، یعنی از اون لحظه‌ای که از خونه میزنی بیرون تا همون لحظه‌ای که با چند تا بوق خسته‌ از ترافیک، میرسی پارکینگ خونتون.

تا حالا شده فکر کنید چرا انقدر تو خیابون‌های ایران صدای بوق همه جا شنیده میشه؟ اصلا چرا انقدر بوق زدن تو فرهنگ ما جا افتاده؟ این بوق بی‌ زبون چی میخواد بگه؟ هشدار میده؟ دعوا داره؟ کمک میخواد؟ یا اصلا حوصله‌اش سر رفته همینجوری میخواد صدا بده؟

بخوام راحت باب حرف و باز کنم، باید بگم ما تو کشوری زندگی میکنیم که هر تقاطعش مثل یه سن تئاتر میمونه و بوق‌ها بازیگرای اصلیشن. یکی بوق میزنه بگه راه بده، داره دیر میشه، اون یکی بوق میزنه بگه حواست کجاست داداش؟ یکی دیگه فقط بوق میزنه چون اصلا عادت کرده، همیشه همینجوری بوق میزنه.

ترافیک هم که قربونش برم تو شهرهای بزرگمون مثل یه داستان تموم نشدنیه. تهران، مشهد، اصفهان، شیراز، خلاصه هرکجا بری، یه ارکستر از صداها داره نواخته میشه، و وسط این ارکستر، یه ساز هست که همیشه کوک و آماده‌ست، اونم صدای بوقه.

توی این پادکست، قراره با هم بریم سراغ ریشه‌ها، صداها، قانونا و حتی خنده‌ها و عصبانیت‌هایی که پشت بوقا پنهونه. قراره بدونیم بوق چجوری از یه ابزار ساده‌ِ هشدار تبدیل شده به یه جور زبون خیابونی. قراره بفهمیم چرا تو هند بوق تا این اندازه تبدیل شده به شخصیت اصلی این سرزمین، چرا تو نروژ بوق زدن بی‌ادبیه و باعث میشه راننده ها وحشت کنند مگه این که شرایط اضطراری باشه و در نهایت چرا تو چرا تو ایران….مممممممم…..خب بالاخره تو ایران همه ‌چی ممکنه.

اگه با صدای بوق بزرگ شدی، اگه تو صف تاکسی یا پشت چراغ قرمز یه بار از شدت بوق زیاد نزدیک بود روانی بشی، یا حتی اگه ماشینتو تازه گرفتی و هنوز نمیدونی بوقش کجاست؟ این پادکست واسه شماهاست.

پس کمربنداتونو ببند، آیینه‌هاتو تنظیم کنید، یه بوق کوچولو بزنید واسه شروع، شوخی کردم نزنیدا، ملت عصاب ندارن. چون قراره بریم تو دل یه داستان پرصدا.

بوق، همین یه کلمه، همین یه صدا، پر از خاطرست، پر از هشدار و پر از زندگیه. 

تاریخچه

 تا حالا به این فکر کردید که این بوقی که صداش امروز با یه اشاره‌ کوچیک از پشت فرمون درمیاد، از کجا اومده؟ اصلا کی اولین بار گفت ماشین باید صدا بده تا بقیه بفهمن داره میاد؟

 پس بیاید برگردیم به عقب، خیلی عقب، به روزای اول به دنیا اومدنِ وسیله‌های نقلیه، یعنی وقتی ماشین‌ها بی‌صدا بودن ولی خیابون‌ها شلوغ نبود.

اون آخرای قرن نوزده، وقتی اولین ماشینا ساخته شدن، اصلا کسی به بوق فکر نکرده بود. چون ماشین‌ها کُند و آروم بودن و اصلا نمیشد سرعت رفت باهاشون، تعدادشون کم بود، خیابونا هم بیشتر مال اسب و گاری بودن. اما کم‌کم با بیشتر شدن تعداد ماشینا، نیاز به یه سیستم هشداردهنده حس شد. چون وقتی ماشینی میخواست از پشت سر رد بشه یا کسی توی خیابون حواسش نبود، خیلی راحت تصادف اتفاق میفتاد.

 

اولین بوق دنیا، یه سازدهنی دستی بود

قبل اینکه برسیم به این که این صدای رو اعصاب به شکل الان و گسترده ای که وجود داره زیر سر کشور آلمان بود و چی شد به اینجا رسید بریم ببینیم قبل اینکه تو ماشینا جاساز بشه چه جوری شد که این جوری شد؟

تو سال ۱۸88، اولین مدل‌های بوق، بیشترشون شبیه بوق دوچرخه بودن، از اون پلاستیکیا، یه توپ پلاستیکی یا چرمی بود که راننده با دست فشارش میداد و از توش یه صدای آرررر درمیومد. بهش میگفتندbulb horn  یا همون بوق تُپی، حالا سرچ کنید ببینید خیلی بانمکه قیافش، دقیقا همونی که رو دوچرخه‌های قدیمی میدیدیم.

سال ۱۹۰۸، انقلاب در بوق‌سازی

همینطوری چند سالی که گذشت، یه مهندس آمریکایی به اسم مک‌کان یه نوع بوق مکانیکی اختراع کرد که صدای خاصی میداد. اون صدای معروف آهووگااا بود که تو فیلم‌های سیاه‌وسفید قدیمی شنیدیم. این بوق‌ها خیلی زود محبوب شدن و تقریبا روی هر ماشینی نصب شدن. حتی هنری فورد، وقتی مدل T معروف رو ساخت، این بوق رو روش گذاشت.

اما بریم سراغ بوق برقی یا الکترونیکی خودمون

یه کمپانی خفن، با اصالت آلمانی و مهندسی درجه‌یک که اسمش بوشه، سال ۱۸۸۹ میلادی توسط یه آقای زرنگ و آینده نگری به اسم رابرت بوش تو شهر اشتوتگارت آلمان تاسیس شد. این شرکت الانم زیر نظر بنیاد رابرت بوش میچرخه ها. یعنی همه‌چی هم علمی، هم اصولی، از این درست حسابیا.

اوایل قرن بیستم بود که جناب بوش تصمیم میگره یه نابغه‌ جوون به اسم گاتلاب هانولد رو بیاره توی تیمش. هانولد اولش شاگرد کارگاهِ بوش بود، ولی خیلی زود نشون داد که فقط شاگرد نیست و یه مغزِ واقعیه.

گذشت و گذشت تا اینکه این رفیق نابغه ما، تونست علاوه‌ بر کار روی شمع خودرو، تو زمینه‌های سیم‌کشی روشنایی، استارت، و مهم‌تر از همه، بوق ماشین هم یه تحول حسابی راه بندازه.

زمان مشخصش که سخت میشه و اینجور داستانا یکم تاریخش اینور اونوره، ولی بر اساس مقاله های موثق، تو تاریخ ۱۲ آوریل ۱۹۱۴، آقای بوش درخواست ثبت اختراع بوق برقی رو تو آلمان داد. ولی خب فقط ثبت اختراع نبود، بوش دنبال یه بوق خاص بود، بوقی که هم صداش تا فاصله‌ِ زیادی بره، هم دلنشین باشه، هم مصرف برقش کم باشه و قیافش هم قشنگ و هم جمع ‌و‌جور باشه. یعنی میخواست یه بوق شیک و باکلاس درست کنه.

تا اینکه بالاخره سال ۱۹۲۱، بوق ماشین بوش اومد بیرون و ترکوند. همون بوقی که همه اون ویژگی‌هایی که بوش دنبالش بود و داشت. جالب اینجاست که این بوق، با یه تکنیکی ساخته شده بود به اسم لوله‌های بسته‌شده که الهام‌گرفته از لوله‌های ارگ کلیسا بود.

این لوله‌ها بالاشون بسته بود، واسه همین صداشون ملایم‌تر و کنترل‌شده‌تر از لوله‌های باز درمیومد. نتیجه چی شد؟ یه بوق خوش‌صدای خاص که نه فقط تو بازار جا افتاد، بلکه یه جورایی شد امضای کار شرکت بوش.

همه گیری بوق برقی

با پیشرفت صنعت خودرو، دهه ۳۰ میلادی، بوق‌های میکانیکی تو دنیا کم‌کم جای خودشونو دادن به بوق‌های الکترونیکی، همه این بوق‌ها با برق کار میکردن، صدای دقیق‌تر، قوی‌تر و پایدارتر داشتن. تازه، شرکت‌ها شروع کردن به طراحی صداهای مختلف برای بوق‌ها، از بوق بلند و خشن کامیون‌ها گرفته تا بوق نرم و مودبانه‌ی ماشین‌های سواری کوچیک.

الان که خیلی از تاریه اختراع این وسیله عموما رو اعصاب ولی ناجی گذشته، بعضی ماشین‌های لاکچری، بوق مخصوص خودشونو دارن. بعضی‌ها بوق‌های فانتزی میذارن که آهنگ میزنه یا صداهای خنده‌دار درمیاره. تو آمریکا یه دوره مد شده بود ماشینا بوقشون آهنگ کارتون‌ها یا فیلم‌ها رو میزد. یه جور شوآف بوقی بود

 باورتون میشه حتی توی هواپیماها هم یه سیستم بوق‌ مانند وجود داره؟ البته نه برای هشدار به عابر پیاده، برای ارتباط بین خدمه و خلبان. مثلا وقتی مهماندار میخواد با خلبان صحبت کنه، یه صدای بوق‌مانند تو کابین پخش میشه.

جا داره البته اینجا خداروشکر کنیم که دوچرخه‌ها زنگ دارن، نه بوق، واقعا تصور کن یکی داره با دوچرخه از ته کوچه میاد، یهو بوق کامیون بزنه، نصف محل سکته میزنن. این زنگای خوش‌صدای دوچرخه، یه حالت بامزه و مهربون دارن، یه جوری که انگار خود دوچرخه ک خیلی هم موقره داره کاملا مودب میگه، ببخشید، خیلی عذر میخوام اگه امکان داره راه بدین من رد شم.

البته هستند یه عده که میرن واسه دوچرخشون بوق میخرن، اونم چه بوقی؟ بوق پراید، موتور، وانت نیسان، که اگه بخوایم بگیم ریشه این کار از کجا میاد، خیلی جالب نیست، بگذریم.

بوق کامیونا، هیولاهای جاده

این بوق کامیونا رو شنیدید؟ همون که وقتی صداشون در میاد انگار دل کوه میلرزه، اصلا واسه این نیست که بگن ببخشید رد میشیم، انگار میگه با زبون خوش برو کنار دارم رد میشم، این بوق واسه اینه که همه بفهمن یه غول جاده‌ای داره میاد، مخصوصا تو جاده چالوس که همه جا قفل شده، فقط بوقه که قشنگ راه و باز میکنه. بوق کامیون معمولا بادیه که بهش میگن پنوماتیکی و جنسش هم بیشتر فلزیه، تا صداش حسابی بلند و وحشی باشه.

 بوق کشتی

بوق کشتی یه صدایی داره که انگار داره به کل دنیا میگه من دارم میام، همه کنار، مخصوصا اونجایی که از دل مه بیرون میاد، صدای بوقش طوریه که آدم حس میکنه الان قراره دزدان دریایی بریزن بیرون. یه جور بوقه که دل آدم می‌لرزه، ولی خب دریا هم با عظمتشه دیگه. بوق کشتی هم معمولا از فلز سنگین ساخته میشه و مدلش هم بادی یا بخاریه، که صداش مثل غرش نهنگه وسط اقیانوس.

بوق قطار

بوق قطار رو که دیگه همممون شنیدیم، مخصوصا اونایی که تو بچگی تو روستا بودن یا نزدیک راه‌آهن. یه صدای کشیده وعجیبه که انگار داره میگه قطار داره میره، جا نمونی، بوق قطار معمولاً فلزی و از نوع بادی و با خودش یه حال و هوای خاص داره، وقتی میاد، دل آدم واسه جاهایی که نرفته تنگ میشه.

بوق از یه توپ کوچیک چرمی شروع شد، به مروزز شد سازوکار حرفه‌ای خودروهای مدرن، شد زبون مشترک خیابون. توی دنیای امروز، بوق فقط یه صدا نیستا، یه واکنش یا یه ابزار ارتباطیه.

بوق در ایران

اگه موافق باشید، بریم سراغ تاریخچه بوق تو ایران؟ 

خب، حالا که فهمیدیم بوق تو جهان چه جوری به‌ وجود اومد و چه جوری پیش رفت، بیاید یه کوچولو زوم کنیم روی خودمون

بوق تو ایران از کی اومد؟ با چی اومد؟ مردم باهاش چه برخوردی کردن؟ بریم تو دل قصه

تو تاریخ ثبت شده که اولین خودروی وارد شده به ایران، حوالی سال ۱۲۷۹ خورشیدی، حدود ۱۹۰۰ میلادی، تو زمان مظفرالدین شاه قاجار وارد شد. اون ماشین چی بود؟ یه اتومبیل فرانسوی که خود شاه از اروپا با خودش آورد. خب رو ماشینم بوق داشت دیگه، اونم همون بوق تُپی بود، که راننده یا خود شاه فشار میداد و میگفت، برو کنار که اعلیحضرت دارن رد میشن.

 شوکه شدن مردم از بوق و ماشین

حالا جالبه از شوکه شدن مردم از صدای بوق براتون بگم. اون موقع مردم اصلا ماشین ندیده بودن، چه برسه به بوق، بوقای قطارم که در ایران چون با صدای خود قطار میومد و جای ریل ها، قابل تشخیص بود خب نمیترسیدن، ولی بوق ماشین چون بین جمعیت بود، صداش که میومد، بچه‌ها گریه میکردن، حتی تو بعضی از روایت ها اومده که زمان قاجار بعضیا فکر میکردن از ما بهترون توشه، یا مثلا میگفتن این ماشین با دودی که ازش در میاد و صدای عجیب غریب بوقش، کار شیطونه. چه حرفا……….

اصلا خیابون‌گردی با ماشین و بوق، خودش یه نمایش بود. یه جور خودنمایی اعیونی.

ماشین‌دارا، بوق‌دارای خاص بودن.

تا سالها تو ایران، ماشین‌دار بودن یه امتیاز خاص بود. تعداد ماشین‌ها به شدت کم بود و هر ماشینی بوق خاص خودش و داشت. بوقشون یه جور شناسنامه‌ی صدا بود. طرف اگه بوق مخصوص ماشینِ خان رو میشنید، می‌فهمید که خب خان داره میاد، برین کنار.

تو بعضی مناطق، حتی صدای بوق یه ماشین خاص، میتونست باعث سکوت یا احترام مردم بشه.

باور کنید تو بعضی شهرها، مثل تبریز و اصفهان، آدمای مهم با ماشین و بوق خاصشون میومدن وسط بازار، یه بوق بلند میزدن که همه بفهمن اومدن، یعنی بوق یه جور اعلام حضور بود. یه مدل امضای صوتی.

اصلا اون موقع بوق فقط هشدار نبود، بوق یعنی من رسیدم، منو ببینید یا دیگه ته تهش برین کنار، راه بدین.

از دهه ۱۳۳۰ به بعد، وقتی واردات ماشین بیشتر شد، بوق‌ها هم حرفه ‌ای‌تر شدن. دیگه خبری از بوق تُپی نبود. بوق‌ها برقی شدن و یه صدای خاص گرفتن.

تو دهه چهل و پنجاه، کم‌کم بوق زدن الگو گرفت:

مثلا دوتا بوق کوتاه یعنی سلام، یه بوق آروم یعنی مرسی، یه بوق طولانی و خشن یعنی دادا چته؟ اینجوری

 

بوق تو فرهنگ عامه ایران

تو فیلم ‌های قدیمی ایرانی، بوق یه بخش مهم از فضا بود. مثلا تو فیلم‌های فردین یا بیک ایمانوردی، وقتی قهرمان با ماشین میومد، بوق میزد، دختر فیلم لبخند میزد، و همین شروع یه ماجرای عاشقانه بود. باور کنید بودا

ولی امروز بعد از بیشتر از صد سال، بوق تو ایران شده یه زبون مستقل. آدما با بوق خوشحالی ‌شونو نشون میدن مثلا وقتی تیم ملی ایران میبره، با بوق اعتراض می‌کنن به رفتارای یه سری اشخاص، تشکر میکنن، یا اصلا به شکل خودآگاه و ناخودآگاه، تخلیه‌عصبی میشن. اینجوری بگم براتون که تو ایران، بوق فقط یه دکمه نیست، یه حسه، یه واکنشه به شهر، به ترافیک، به فرهنگ، به آدما و هزار و یک چیز دیگه.

بوق تو ایران مثل بوق تو دنیا شروع شد، اما خیلی زود یه رنگ و بوی ایرونی گرفت.از ابزار تجمل، تا هشدار کوچه بازاری، از نشونه‌ هیبت، تا یه امضای صوتی تو ترافیک. بوق، صدای ماشین نیست، صدای ماست، صدای درون هممون، توی شهر شلوغ و زندگی پرسرعت امروز.

بوق و فرهنگ رانندگی ایرانی

خب، اگه از بیرون به ایران نگاه کنید، شاید فکر کنید بوق ‌زدن یه جور رفتار تهاجمیه. اما ما ایرونی ‌ها خوب میدونیم که بوق، توی فرهنگ رانندگی‌ مون خیلی فراتر از یه صدای هشدار ساده‌ست. بوق، زبونه، زبونی بدون کلمه، ولی پُر از معنا.

 

بوق تو فرهنگ رانندگی ما یعنی سلام، مرسی، ای بابا، برو دیگه، هووووی، وایسا، دمت گرم، لعنتی، عاشقتم و………. یعنی ما با یه دکمه، کل طیفِ احساسات انسانی رو منتقل به همدیگه منتقل میکنیم، فقط بستگی داره چند ثانیه فشار بدی و با چه حالتی بوق بزنی. یعنی صدا نه حرکت دستِ که اینجا تعیین کنندست.

مثلا بوق کوتاه یعنی داداش مرسی که راه دادی، بوق ممتد یعنی تو اصن چرا گواهینامه داری؟ یا کدوم دوست عزیزی به تو گواهینامه داده. بوق‌چکشی یعنی وایسا ببین با کی طرفی؟ بعدشم که قفل فرمون میاد وسط. بوق دوباره‌ای یعنی ببخشید، حواسم نبود. یا حتی برای قهر و دلخوری، یارو از تو کوچه رد میشه، بوق میزنه که بگه اومدم، ولی نمیام پایین. خودت می‌دونی چرا. بوق‌زدن تو صف عابربانک، آخه تو ایران، فقط راننده‌ها بوق نمیزنن. دیدی طرف تو صف عابربانکه، بعد ماشین پشتش بوق میزنه که چرا نمیای؟ از اونا، یا مثلا تو پمپ‌بنزین، طرف تازه خاموش کرده، هنوز نازل رو برنداشته، نفر پشتی بوق میزنه که زود باش دیگه، نصف عمرم رفت. اینجوری

بریم سراغ بوق عروسی

شاید باورتون نشه ولی اینجوری که از شواهد ماجرا پیداست، بوق زدن پشت ماشین عروس، یا حتی بوقی که عروس و دوماد جوگیر میشن و از سر خوشحالی کوتاه مدت یا ایشالله بلند مدت میزنند، فقط و فقط مخصوص ما ایرانیاست. یعنی اینجوری که تحقیق کردیم تاریخ خاصی نداره و از وقتی مامان بزرگ بابابزرگامون یادشونه از هر موقع افرادی در جایگاه عروس و دوماد تو ماشینی که از مجلس به خونه میرفت نشسته بودن پشت سرشون بوق بوق میکردن.

البته در تحقیقات جامعه شناس های ایرانی گفته شده این یه جور بدرقه کردن و خوشحالی کردن هم زمان رفقا و دوستاست. این که مثلا ما هم اندازه شما خوشحالیم، خوشبخت باشید و بعدشم مستقیم میرن تو فاز خطر و وسط اتوبان و خیابونای اصلی و فرعی ماشینا رو میزنند کنار و دوماد و عروس طفلی رو به زور تو سرما و گرما با اون حال خسته از رقص تو مجلس پیاده میکنند که حالا بیا یه قری هم وسط خیابون بده.

 ما که دوست داریم همیشه همه خوشبخت و حالشون خوب باشه، همیشه هم به عروسی و خوشی، ولی جریان اینه که هر فرهنگی انسانی هم هست یا نه؟ یعنی بوق زدن ساعت 2 نصف شب وقتی ملت مست خوابن، یعنی خوابِ رِم و بهترین زمان خواب و دارن تجربه میکنند با صدای بوق هم زمان چند تا ماشینیهو از خواب میپرن و تهشم با پرانول به پارت دوم ادامه میدن. حالا باز هر جور دوست دارید دیگه، از اونجایی که ما ایرانی ها جون خودمون خیلی پایبند به فرهنگمون هستیم، اگه دوست داشتید قبل دوازده دیگه بوق و بوق تعطیلش کنید.

بوق برای دربی.

تو ایران بوق فقط مال ترافیک نیست.

عروسیه؟ باید تا خود صبح بوق بزنی.

 تیم ملی برده؟ پرسپولیس رفت صدر جدول، برو بیرون، بوق بزن تا صدات بوق ماشینت خراب بشه. یعنی از وقتی تیم مورد علاقش یا ایران میبره، جوری دو ساعت پشت هم بوق میزنند که صدای بوقا، یعنی اونی که بوق جدی رانندگی هم میخواد بزنه قاطی میشه با صدای بوق فوتبالی این دوستامون. یعنی مریضای بیمارستان جوری سُرم به دست و پریشون میان پشت پنجره که فکر میکنند وااااااااای عجب اتفاق مهمی افتاده، چون به ذهنشون نمیرسه که برای فوتباله و از اونجا که همیشه هم تا مرحله مقدماتی بیشتر نرفتیم، فکر میکنند شاید اتفاق مهمتری افتاده. خلاصه این که بوق تو ایران کارایی میکنه که خود مردم عادی از انجامش عاجزند. یه جور آچار فرانسه صوتی به حساب میاد.

خوشحالید اوکی، ولی خب از خودتونم جای سر و صدا مایه بذارید دیگه، ملت که گوشاشونو از سر راه نیوردن.

بوق در موسیقی

این وسط مستا بریم ببینیم بوق تو موسیقی ایرانی چه نقشی داره؟

فکر کنم آهنگ ماشین مشتی ممدلی نه بوق داره نه صندلی که معروف ترین آهنگ تو ایران در مورد بوقه.

این آهنگ اصلا از همون شروعش یه حس متفاوتی به شنونده میده. از اونجایی که تو متن آهنگ حرف از ماشینی میزنیم که نه بوق داره و نه صندلی، این یعنی خیلی از نمادهای معمولی و روزمره دنیای ماشین‌ها رو به چالش میکشه. تو این ترانه، بوق انگار یه چیز اضافی و بی‌اهمیته که تو دنیای مشتی ممدلی اصلا نقشی نداره.

یعنی وقتی توی این آهنگ از بوق خبری نیست، دقیقا یه طنز نهفته داره.

 چون تو دنیای واقعی وقتی بوق نداریم، یعنی ماشین اینقدر  ساده شده که حتی به یه چیز ضروری مثل بوق هم نیازی نداره. این که بوق توی آهنگ نیست، یعنی یه نگاه غیررسمی و بی‌خیال به دنیای روزمره کرده. بوق توی زندگی واقعی معمولا برای جلب توجه یا هشدار استفاده میشه ولی اینجا مثل اینکه همه چیز راحت و بدون دغدغه پیش میره.

تو آهنگ مشتی ممدلی، هیچ عجله‌ای در کار نیست و هیچ اضطرابی هم وجود نداره. همین چیزی مثل بوق، تبدیل به یه نماد شده از زندگی آروم و بی‌دغدغه، بدون اون همه شلوغی‌ها و نگرانی‌های روزمره.

آهنگهایی هم هستند مثل آهنگ بوق به بوق مجید احمدی، یا آهنگ حجت شیروی به نام بوق فیدوس، یه آهنگی جدیدی از محسن چاووشی به اسم الا دختر و نکته عجیبش اینه که تو این قطعه سانسور شده قسمتیش و به جاش صدای بوق گذاشتن. راستی یه صادق بوقی هم داریم از همه بوقی تر و دوست داشتنی تره اتفاقا.

 

بوق موتور

تا اسم بوق موتورمیاد، اولین چیزی که تو ذهنمون جرقه میزنه اون بوق‌ زدنای کش‌دار و خفن موتوری‌های تهرونه. یعنی انگار تا بوق نزنه، تو خیابون راه نمیدن بهش، از اون بوق کوچولوی بیییییب گرفته تا بوق وانت که وقتی روش نصب می‌کنن، سه تا مغازه میفهمن اینا اومدن، چهار تا آدمم از ترس جا خالی میدن، بوق نیست که اخطار جهانیه.

موتوری‌ها با بوقشون انگار دارن احساساتشونو بروز میدن. بوق کوتاه؟ یعنی یه نیش ترمز، بوق بلند؟ یعنی ببینم با منی؟ دوتا بوق پشت سرهم، یعنی حیف که عجله دارم وگرنه وایمیستادم میگفتم بهت. خلاصه، بوق برا موتوری یه زبون بین‌المللیه، تو تهران هم کاربردش مثل آب خوردنه، یعنی بدون بوق، موتوری احساس بی‌هویتی میکنه، افسرده میشه، ممکنه حتی مهاجرت کنه بره ترکیه.

حالا جالب‌ ترش کجاست؟ اونجا که طرف یه موتوره کوچیک داره، ولی بوقش صدای کامیون میده، نصف ملت فکر میکنن تریلی از پشت داره میاد، بعد یه نگاه میکنی یه پسر نوزده ساله با دمپایی انگشتی و کلاه مشکی داره میره سمت بازار مولوی، اصلا بوق موتور برای بعضیا حکمِ استوری ساعت ۷ صبح و داره، فقط واسه اینه که بگن از بقیه جلوترن میزنن، حتی برای اذیت کردن.

ولی خدا خیر بده اون موتوری‌هایی که با احترام بوق میزنن، یه بوق کوچولو، یه اشاره، یه رد شدن تمیز. کاش همه بلد بودن که بوق هم مثل نمک غذاست، زیادش دل آدمو میزنه.

بوق‌درمانی یا بوق تراپی در ترافیک.

وقتی توی ترافیک سنگین گیر میکنی و اعصابت خورد میشه، یه چیزی تو وجودت میگه یه بوق بزن شاید آروم شی. حالا اینکه اون بوق به جز بالا بردن فشار خون همه، فایده‌ای داره یا نه، دیگه خودش یه بحث فلسفیه.جالا جالبه بدونید یه دسته از افراد هستند که بهشون میگن بوق ‌نزن‌هایی که بوق میزنن، دیدید همه ‌مون یه دوستی داریم که همیشه میگه، من از بوق ‌زدن بدم میاد، آدم باید فرهنگ داشته باشه، بعد تو اولین تقاطع که یه موتوری جلوش سبز میشه، دو بعد از ظهر جوری  بوق میزنه که خواب قیلوله کل خونه های خیابون و زهرمارشون میکنه.

چرا؟ چون بوق تو ایران فقط یه ابزار نیست.یه جور واکنش طبیعیه، مثل عطسه، مثل آه کشیدن، مثل خمیازه، مثل این که اعصاب ندارم فقطم خودم باید بزنم یه همچین حالتی. اینا قسمتی از بوق تراپی ایرانیاست.

حالا تا تو ایرانیم و آسیا یه سری به هند که بوق اصلا جزو جدایی ناپذیر از هویتشونه بزنیم ببینیم چشونه اصلا چرا یه تنه تو دنیا دارن ذات بوق و میبرن زیر سوال؟

هندوستان،  همون کشوریه که با هزار رنگ و صدا و آدمای جورواجور، تو هر قدمش یه ماجرای عجیب منتظر هممونه. ولی اگه یه چیز باشه که توی خیابونای هند از همه چیز پررنگ‌تر باشه، اون صدای بوقه، بله، بوق بی‌وقفه، با ریتم، بی ریتم، بی‌دلیل، با دلیل، حتی با عشق و نفرت، دیگه میدونید که احساسات تو هند حرف اول و میزنه مگه اینکه خلافش ثابت بشه

ولی چرا؟ مگه بوق فقط برای هشدار دادن نیست؟ چرا هندی‌ها انگار به بوق زدن اعتیاد دارن؟ بیاید بریم ته قصه.

تو هند، بوق میلیون برابر ایران، فقط یه ابزار الکرونیکی برای هشدار نیست، یه جور زبان ارتباطیه جدیه، اصلا میشه به عنوان یکی از زبون های آسیایی ثبتش کنند. توی خیابونای تنگ و باریک و شلوغِ کلکته، بمبئی، دهلی یا هر شهر دیگه‌ای، راننده‌ها بیشتر از آینه یا چشمشون، به بوق اعتماد دارن. بوق میزنن که بگن، دارم میام، مراقب باش، نپیچ جلو من، یا حتی دمت گرم که راه دادی

جالبه بدونید که پشت خیلی از کامیون‌ها و تریلی‌های هندی یه جمله معروف نوشته شده که خیلی‌ها دیدنش، شاید باورتون نشه ولی جمله اینه: لطفا بوق بزن. شوخی نمیکنما، توی هند، زدن بوق نه تنها بی‌ادبی نیست، بلکه نوعی احترام و هماهنگیه، یه راننده سنگین ‌وزن منتظره تو بهش خبر بدی که میخوای سبقت بگیری. بوق بزنی تا بفهمه تو پشتشی، اینجوری با بوق راه ‌تو باز می‌کنی، اینجوری بگم آینه جلو و پشت و بغل و راهنما و این داستانا یعنی کششششششششک.

تو یه کشوری که گاهی چراغ راهنمایی کار نمیکنه، یا شاید اصلا نیست، بوق خودش میشه چراغ، با یه بوق کوتاه، به موتور بغلیت میگی حواست باشه. با یه بوق بلند، به اتوبوس جلویی میفهمونی یا برو یا راه بده. بعد جالبه که با وجود این ‌همه بوق، مردم هند خیلی خونسردن، دلیل روانشناختیشم معلومه دیگه، چون از بچگی تو همین آلودگی صوتی بزرگ میشن، یا شاید چون بوق براشون صدای آشنا و عادی زندگیه. برعکس ما که اگه یکی وسط خیابون بی‌جا بوق بزنه، تا مرز جنگ جهانی پیش میریم، تو هند یه بوق یه جور سلام ‌علیک محسوب میشه.

البته میگن توی سالای اخیر، به خاطر آلودگی صوتی شدید، بعضی شهرهای هند مثل بمبئی تلاش کردن، همین دو سه سال پیشا، تازه تلاش کردن، فرهنگ بوق ‌زدن رو اصلاح کنن. حتی یه طرح خفن اجرا کردن، اینجوریه که وقتی مردم پشت چراغ قرمز بیشتر بوق میزدن، چراغ دیرتر سبز میشد، یعنی بوق بزنی، بیشتر باید وایستی، این شد که هندی‌های تو بمبئی فهمیدن شاید این‌ یکی بوق‌زدن بی‌موقع، واقعا فایده‌ای نداشته باشه.

پس الان دیگه در جریان هستید که بوق تو هند، فقط یه صدا نیست. یه جور هم‌زیستی مسالمت آمیز و مدرن وسط یه بی‌نظمی واقعیه. یه صدای زنده، یه زبون خیابونی و یه توافق جمعیه که میگه، ما اینجوری با هم کنار میایم، دو میلیارد آدمیم، اینجوری با هم کنار میایم، با عرض شرمندگی چشمتونم از جایگاهش بیرون بیاد.

پس اگه یه روزی رفتید هند و یه عالمه بوق شنیدید، خوف نکنید. فقط سعی کنید بهش عادت کنید، چون اون‌جا، بوق زدن فقط یه هشدار نیست، یه سبک واقعیه زندگیه.

فرهنگ‌سازی بوق درست تو بعضی کشورهای دیگه چطوریه؟

تو خیلی از کشورا، بوق یه چیز کاملا محدود و جدی محسوب میشه. مثلا تو ژاپن، مردم فقط وقتی بوق میزنن که یه خطر واقعی در کار باشه، یعنی اگه صدای بوق بشنوی، بدون واقعا یه چیزی شده. تو آلمان هم فقط تو شرایط اضطراری مجازه. حتی تو بعضی خیابون‌ها تابلو زدن که میگه: بوق زدن ممنوع، مگه خطر جانی، تو نروژ یا سوئد؟ اگه بی‌دلیل بوق بزنی، ممکنه مردم یه نگاه بهت بندازن که انگار با زنگ کلیسای وسط شهر درگیر شدی. بوق زدن باید مثل حرف زدن باشه، به ‌موقع، با احترام، و فقط وقتی واقعا نیازه

نظرتون چیه حالا که داریم به آخرای پادکستمون نزدیم میشیم چند مدل بوق کارخونه ای رو بهتون معرفی کنیم البته شاید بعضیاش و بشناسید.

1- بوق 1606: همون بوقیه که وقتی صداش درمیاد، نه می‌پرونی کسی رو، نه خودت از صداش خسته میشی، یه صدای نرم و ملایم داره، درست واسه اونایی که نمیخوان با یه بوق نصف خیابون و خبر کنند، این بوق از دو تا بخش درست شده، یکی 16 سانتی، یکی 6 سانتی. ترکیبشون یه صدای دلنشین درمیاره، واسه ماشین‌هایی که میخوان بوق بزنن، ولی باکلاس و آروم.

2- بوق 1011، این بوق، یه ترکیبِ خوش‌صدا از دو تا بوق با قطر 10 و 11 سانتی‌متره که وقتی با هم کار میکنن، یه صدای بلند و دلنشین میزنن. تو ایران، این بوق توی ماشین‌ها مثل نمادِ شجاعت توی خیابون‌ها شده. این مدل تو دو نوع مختلف هم تولید میشه، یکی با صفحه فنر که صدای واضح‌تر و بلندتری داره و یکی دیگه با صفحه آهن که صدای سنگین‌تری میده. در هر صورت، این بوق همون چیزی که باید باشه، نه خیلی نرم، نه خیلی خشن، یه صدای ایده‌آل واسه هر موقعیت.

3- بوق 0907، همون بوقی که میخواد توجه همه رو جلب کنه، این بوق دقیقا از دو تا بوق با قطر 9 و 7 سانتی‌متر ساخته شده بود که وقتی با هم ترکیب میشن، صدای بلند و محکمی میسازن.

4- بوق بنزی، این بوق بنزینی یه مدت تو یاران خیلی سر و صدا به پا کرده بود، جالبه بدونید برای شرکت بوش آلمانه. همون صدای خاصی که وقتی بشنوی، فوری یاد ماشین‌های بنزینی قدیمی میفتی. این بوق، یه صدای منحصر به ‌فرد داره که خیلیا عاشقشن. انگار یه خاطره از دوران گذشته ست که خیلی با کلاسه. بوق بنزی باعث میشه خودروت یه صدای خاص و متفاوت داشته باشه که از همه ماشینا متمایزش کنه. مثل یه امضای صدا برای ماشینای قدیمی که هنوز طرفدارای زیادی داره.

 

آینده بوق‌ها ، تکنولوژی، اخلاق، و نیاز به سکوت؟

خب، حالا که از تاریخچه و فرهنگ بوق گفتیم، وقتشه بریم سراغ خودِ بوق.

 بوق‌های الکترونیکی هوشمند در خودروهای آینده

شرکت‌هایی مثل تسلا یا ب ‌ام ‌و دارن رو بوق هایی کار میکنن که بسته به موقعیت، صداشونو تنظیم کنند.چه باحال نه؟

مثلاً توی محله‌های مسکونی یه صدای آروم و ملایم بدن، ولی توی اتوبان یه صدای قوی و هشداردهنده، بعضیاشون حتی قابلیت ضبط صدا دارن که راننده بتونه پیام مخصوص خودشو پخش کنه، شما ببین داره تکنولوژی به کجاها میرسه.

خب  از کجا شروع کردیم؟ از تاریخچه‌ی بوق تو دنیا، از وقتی که ماشینا هنوز چهار تا چرخ ساده بودن و راننده‌ها دنبال یه راهی بودن که به بقیه بگن، حواست باشه. من دارم میام. رسیدیم به ایران، به اولین ماشین‌هایی که بوق زدن‌شون تو کوچه‌ها هیجان داشت، بعدش رسیدیم به شلوغی‌های امروز، به فرهنگ بوق زدن.

اما ته همه‌ی این قصه‌ها، یه چیز معلومه، اینکه بوق فقط یه صدا نیست، یه زبون بی‌کلامه. یه اخطار، یه اِبراز وجود، گاهی هم فقط یه بوقه، همین، نه بیشتر

هر بار که دستتو میبری سمت بوق، داری یه پیام میفرستی، گاهی میگی مراقب باش، گاهی میگی راه بده، گاهی هم فقط دل‌تنگیته که توی صداش پنهونه.

 

اگه بوق رو بفهمیم، اگه بدونیم چه تأثیری داره، هم خیابون‌هامون آروم‌تر میشن،

هم حال دل‌هامون.

 

خداحافظ تا یه سفر صوتی دیگه

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
guest

0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
امتیاز دهی به این مطلب

انتخاب زبان | Select Language