• سفارش نریشن
  • سفارش نریشن

جستجوی پیشرفته

جهت ثبت سفارش با شماره رو به رو در ارتباط باشید

اپیزود سی و هشتم چکاوا،شهره آغداشلو

شهره آغداشلو

اپیزود سی و هشتم چکاوا،شهره آغداشلو

مصاحبه اختصاصی چکاوا با شهره آغداشلو؛ روایتی جذاب از زندگی‌نامه، تجربه‌های دوبله، گویندگی و حضور او در دنیای گیم. در این اپیزود به نقش‌آفرینی‌ها، تکنیک‌های صداسازی و مسیر حرفه‌ای این اسطوره سینما پرداخته می‌شود.

معمولا وقتی صحبت از سینما قبل از انقلاب به میون میاد، نا خودگاه ذهنِ افراد سَمتِ فیلم های کاباره ای و به اصطلاح فیلم فارسی میره. اما حقیقت اینه که این دسته از آثار رو فقط عموم جامعه و افرادی که نگاهی تفننی به سینما در اون زمان داشتند، می پسندیدند. در کنارِ این سینمای عوام پسند اما، بودند هنرمندانی که نگاهِ عمیق تری به مقوله هنرهای تصویری مثل سینما و تئاتر داشتند، افرادی که جدای از زرق و برق و ستاره شدن، به دنبال چرایی ها بودند که پاسخشون، فقط در عالم هنر هویدا میشد. یکی از این هنرمندان مستعد و خوش صدا، شهره آغداشلو بود. بازیگری مسلط و پر احساس، که به دلیل صدای طنین انداز ، قدرتمند و منحصر به فردی که داشت، خیلی زود، جای خودش رو در جهان هنر پیدا کرد، اما دست سرنوشت او رو در شرایطی عجیب و غیر قابل پیش بینی قرار داد برای همین، اول از همه نگاهی به زندگینامه این هنرمند میندازیم تا از مسیری که از ابتدا تا به امروز طی کرده بهتره باخبر بشیم.

زندگینامه

شاید این قصه، کلیشه ای به نظر برسه اما، بازیگرهای زیادی در دنیا هستند که با تقلید کردنِ رفتارهای دیگران، به استعدادشون در بازیگری پی برده شده. از رابین ویلیامز و جیمی فاکس گرفته تا جنیفر انیستون و جیم کری. و هیچکدومشون فکر نمی کردند که روزی این شیرینی های لحظه ای، سرنوشتون رو برای همیشه تغییر بده. خانم شهره آغداشلو، با نام اصلی شهره وزیری تبار هم از این قاعده مثتثنی نیست.

کلیدِ ورودِ تقریبا ناخواستشون به دنیای بازیگری، با تقلید و ادای فامیل رو در اوردن شروع شد. وقتی که روزهای تعطیل همه دور هم جمع می‌شدند، بعد از ناهار ادای همه خانواده رو در میورد و با لذتی که نصیب بقیه می کرد، روز و شبشون رو می ساخت. اما اولین بذر رو دوست صمیمی عمشون، یعنی مرحوم جمیله شیخی در ذهنشون کاشتند. روزی که همه در خانه عمه دور هم جمع شده بودند، شهره نوجوون رو صدا می کنند تا اداِ جمیله شیخی رو در بیاره، از اونجایی که صدای هر دو بَم و پر قدرت بود، آغداشلو بلافاصله یکی از دیالوگ های معروف شیخی رو با جمله: بدرالزمان تورو خدا با من اینطوری صحبت نکن. گفت و جمیله شیخی از این میزان تسلط صدا و راحتی تقلید حیرت کرده بود و به عمه شهره آغداشلو گفت که این بچه باید هنرپیشه بشه.

شاید این همون جمله ای بود که آغداشلو دوست داشت از زبون کسی بشنوه، اما از طرف دیگه، نقشه  های پدر برای آینده اش اجازه فکر کردن زیاد به این جمله طلایی رو نمیداد. پدری که سودای فرستادن شهره رو به کشور آلمان برای درس خوندن در رشته پزشکی داشت، قطعا خیلی براش خوشایند نبود که اون رو در حرفه پر هیاهو و عجیبی مثل بازیگری ببینه. همه چیز خیلی آروم پیش می رفت تا زمانی که فیلمِ فراموش نکردنی بر باد رفته روی پرده های سینمای ایران رفت و فکر و خیال بازیگری رو، در سرِ خیلی از دخترها و پسرهای این سرزمین انداخت. یکی از همین دخترا شهره خانم آغداشلو بود که در سن شونزده سالگی، حسابی با اسکارلت قصه همزادپنداری کرده بود و فکر کردن به این حرفه براش از همیشه پر رنگ تر شده بود.

تئاتر

 از اونجایی که برای بچه ها، خصوصا دخترها، گفتن همچین تصمیم هایی به پدر سخته، شهره با غصه خوردن و گریه های فراوون، به دختر دایی‌هایش میگه  که اصلی ترین تصمیم زندگیش رو گرفته و دوست داره که بازیگر بشه، در نهایت با دیپلمی که به هنر مرتبط نبود، به پدرش گفت که می خواد این حرفه رو با تئاتر شروع بکنه و پدرش با تئاتر به اندازه سینما مخالف نبود و با شرط اینکه شهره نام خانوادگی خودش رو بعد از شهرت تغییر بده، اجازه داد که در حرفه تئاتر تحصیل کنه و بعد از این اذنِ به موقع، آغداشلو در سال 1349 و سن هجده سالگی کار خودش رو در بازیگری تئاتر، با شرکت در کارگاه های نمایش آغاز کرد. یه روز در تئاتر شهر، برای نقش ملکه ژاپن در نمایش (جاده باریک به شمال دور) تست می گرفتند، در سالن انتظار، جای سوزن انداختن نبود و همه منتظر بودند تا این نقش رو تصاحب کنند. بیژن صفاری، آربی آوانسیان، اسماعیل خلج، مریم خلوتی و آشور بانیپال، افراد مشهور در سالن بودند، بعد از تست، به آغداشلو گفتند در ساختمون بعدی منتظر باش تا ما نتیجه رو بهت اعلام کنیم، در ساختمون دوم که شهره پیش آقای نعلبندیان نشسته بود، نیم ساعتی بیشتر نگذشت که معلوم شد از میون این همه آدم، شهره آغداشلوِ که  قراره نقش ملکه ژاپن رو بازی کنه و در کنارش ماهی هفتصد تومن هم حقوق بگیره. جالبه بدونید اون زمان اگر کسی هم برای اولین بار برای نقش مهمی انتخاب میشد، حق و حقوقش، بی هیچ منتی، مثل یک بازیگره حرفه ای سرجاش بود.

همه افرادی که اهل هنر هفتم هستند، خوب میدونند که در کنار بازی های قدرتمند و پر احساس، اما این صدای شهره آغداشلوِ که اون رو از هم دوره ای های خودش متمایز میکنه. صدایی بسیار عمیق، بَم و پر صلابت، که در عین حال زنانه است و میتونه به راحتی احساسات، قدرت و ویژگی های یک زن رو به مخاطبین انتقال بده. و چه اِلمانی، بهتر از یک صدای قدرتمند، در درجه اول، میتونه به یک بازیگر تئاتر، این اعتماد به نفس رو بده که یک سالن چند صدنفری یا گاهی چند هزار نفری رو در دست بگیره و مغلوب خودش بکنه. پس میشه گفت که جمیله شیخی با یک جمله کوچیک، نه تا ته مسیر، که تَهی وجود نداره، اما تا روی سن هنرنمایی کردن و روی پرده سینما رفتنِ شهره آغداشلو رو به درستی تصور کرده بود. 

از مهمترین کارهای تئاتر شهره آغداشلو، گلدونه خانم بود که با وجود کیفیتی که داشت، اولین کارِ مردمی اون به حساب میومد. چون قبل از این اثر، بیشتر در آثارِ هنری و خارجیِ ساموئل بِکت و برتولت برشت بازی میکرد.

 

سینما در قبل از انقلاب

شهره آغداشلو، بر خلاف اسمش، تصمیم خودش رو از همون روز اولی که به پدرش قول داده بود تا زرق و برق و شهرتِ سینما اسیرش نکنه، گرفته بود و علاقه زیادی هم به سینمای عوام پسند و فریبنده اون روزها نداشت. بر خلاف افرادی که تصور می کنند سینما قبل از انقلاب، فقط در عرق و ورق و زر ورق خلاصه میشد. بودند کارگردان های بزرگی مثل علی حاتمی، بهرام بیضایی، پرویز کیمیاوی، داریوش مهرجویی، عباس کیارستمی، امیر نادری و مسعود کیمیایی که در اون زمان خلافِ این عقیده رو ثابت کردند و با موج نویی که به راه انداختند، اسم سینما ایران رو در فستیوال های مختلف جهان، پُر آوازه کردند.

دو سالی میشد که آغداشلو در کارگاه نمایش تئاتر شهر مشغول به کار بود و بعد از بازی ها و نقش های  و تجربه های متفاوت در تئاتر، بالاخره زنگ حضورش در سینما در سال 1351 به پیشنهادِ محمدرضا اصلانی که دوست همسرش بود. براش به صدا در اومد. در اون زمان که شهره با آیدین آغداشلو ازدواج کرده بود و طبق قولی که به پدرش داده بود، نام خانوادگی خودش را حذف کرد و فامیلی آیدین، یعنی آغداشلو رو برای خودش انتخاب کرده بود. اون دوران که بیشتر آثار سینمایی قهرمان محور بودند، خیلی فیلم های پر شخصیت مرسوم نبود. اما فیلم سینمایی شطرنج باد به کارگردانی محمدرضا اصلانی، یکی از زیباترین و بهتری فیلم‌‌های بود که هم از لحاظ ساخت و هم تصویر برداری، تبدیل به یکی از متفاوت ترین آثار آن زمان شد. قصه فیلم، روایتگرِ سرنوشتِ یک خانواده قاجاری بود که در درون یک خانه چند صد ساله زندگی می کنند و شهره آغداشلو در نقشِ کنیزک یکی از بهترین بازی های کارنامه خودش و به طور کلی بازی های اون دوران رو به تصویر کشیده، این فیلم زیبا و خوش ساخت با فیلمبرداری هوشنگ بهارلو که در عمارت مشیرالدوله فیلم‌برداری شده بود و درونمایه آن، نمایش فساد فراگیر دور قاجاریان و شکاف‌های اجتماعی رو نشون میداد، فیلم فقط یک بار نمایش داده شد و بعد از آن با سانسور و توقیف مواجه شد. جالبه بدونید که فیلم سینمایی شطرنج باد توسط سینماتک بولونیا ، با پشتیانی و حمایت بنیاد فیلم مارتین اسکورسیزی و با کمک مالی بنیاد جرج لوکاس مرمت شده.

عباس کیارستمی بعد از دیدنِ نمایش معروف گلدونه خانم، ی تصمیم گرفت که آغداشلو، بعد از ساخت چند فیلم کوتاه در کانون پرورش فکری کودکان، اولین بازیگر زنِ فیلم بلند و داستانی اون، به اسم گزارش بشه.  به نقل از صحبت های خود شهره آغداشلو، بعد از خوندن فیلمنامه به عباس کیارستمی میگه که اصلا این فیلم درباره چی بود؟ و بعد از دوباره خوندن تازه متوجه میشه که این قصه در اوج سادگی چه معنای زیبایی داره. و چقدر نمادین و درست حرف خودش رو میزنه. به اندازه ای که در قبل و بعد از انقلاب سانسور شد.

احتمالا تمام دوستداران سینمای شاعرانه علی حاتمی، فیلم سینمایی رنگیِ سوته دلان رو تماشا کردند. فیلمی که در کنار کارگردانی و قصه دلپذیر، بازی های درخشان بازیگراش خصوصا بهروز وثوقی در نقش یک معلول ذهنی، تماشاگران اون زمان رو به وجد اورده بود و بیشتر به سینمای حاتمی علاقه مند کرده بود. آغداشلو با اولین فیلمی که در کار کیارستمی بازی کرده بود، تونست رضایت علی حاتمی رو جلب کنه و بازیگر فیلم سوته دلان علی حاتمی بشه . شهره در این فیلم ایفاگرِ نقشِ دختر معصومی بود که به خاطر فقر به فحشا روی اورده بود. بازی ظریف و روون آغداشلو در نقش اقدس، زنی که همراه و هم زبون مجید با بازی بهروز وثوقی میشه، در همون حضورهای اول، مهر تاییدی روی بازیگری شهره میزنه و به تماشاگر و سینماگر ثابت میکنه که، هرچند بازیگر تئاتره اما در بازی های مینیمال هم تبحر لازم رو داره. و طبق گفته خودش، به تصویر کشیدن این زن که در آن زمان هم کم نبود، چالش جالبی رو براش رقم زد.

اما در این میون آغداشلو فیلمی داشت که هیچ وقت به نمایش در نیومد و به اکران هم نرسید. فیلم سینمایی (سرابِ سلطانیه) به کارگردانی پروین انصاری، از معدود کارگردانان زن آن زمان، که تازه از ایتالیا آمده بود، این اثر در مورد مسجد سلطانیه بود که بعدها توسط مغول‌ها اشغال میشه و سردارمغول در اون جا خوابی میبینه، که در اون خواب بهش گفته میشه که این مسجد متعلق به مسلمون هاست. و سردار هم فردای آن روز منطقه رو برای همیشه ترک میکنه. ساخت این فیلم تموم میشه و صدای شعارهای مردم ایران کم کم به صدا در میاد.

سینما بعد از مهاجرت

شهره آغداشلو، به رغمِ حضور موثری که در ایران  در حرفه های تئاتر و سینما داشت، از زمانی که تصمیم گرفت در آمریکا مشغول به کار بشه، مسیر خیلی سختی در پیش نداشت و خیلی زود غرب، اون رو به عنوان یک بازیگر حرفه ای پذیرفت. بیشتر فیلم هایی که آغداشلو در نقش یک ایرانی ایفا میکرد، در قالب یک مهاجر بود که در یک شرایط اضطراری مجبور به فرار میشه. دو سال بعد از فیلم هتل آستوریا، یعنی در سال 1991 اون در فیلم سینمایی رها بازی کرد. فیلم رها قصه زنیه که در خلال انقلاب ایران، کارش رو از دست میده و مجبور به مهاجرت میشه و در زمان فرار ، شوهر و دخترش در ایران دستگیر میشند و اون مجبوره که به تنهایی به مسیر خودش ادامه بده. آغداشلو، بعد از فیلم بیست دلار در سال 1993، در فیلم سینمایی راز بهشت، اولین فیلم ایرانی-آمریکایی انگلیسی زبان که در ایالات متحده توزیع شد، ایفای نقش کرده. این فیلم به نویسندگی و کارگردانی کامشاد کوشان در سال ۱۳۸۰ اکران شد. قصه این اثر درباره برادر و خواهری ایرانیه که به تازگی وارد آمریکا شدند و در محله‌های خطرناک لس آنجلس به دنبال مادر ربوده شد‌شون هستند. این فیلم در مدت سه ماه اکران، در سینماهای کالیفرنیای جنوبی و منطقه خلیج سانفرانسیسکو، روی پرده سینماها رفت. یک سال بعد در ماه آوریل، فیلم سینماییِ آمریکاِ زیبا، به کارگردانی بابک شُکریان و با بازی منصور خواننده لس آنجلسی، به نمایش دراومد. این اثر روایت کننده قصه جوانی به اسم هوشنگ، با بازی منصور یک جوانی ایرانیه که بعد از انقلاب، به آمریکا مهاجرت کرده و با پادویی در یک مغازه امرار معاش می‌کنه، اما رویای بزرگی که ذهنش رو درگیر کرده، تأسیس یک کلوپ ایرانیه. شهره آغداشلو در این فیلم، نقش یک بازیگر مشهور و ایفا کرده و بازی متفاوتی رو رقم زده. فیلم های مریم، تسخیر شده و نبض، فیلم هایی هستند که آغداشلو، بین سالهای 2001 تا 2003 در اون ها بازی کرده، اما شاید بشه گفت که سوگلی تمام فیلم های شهره از ابتدا حتی تا به امروز، فیلم سینمایی خانه ای از شن و مه است که برای این اثر، نامزدی اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن رو، در سال 2004 کسب کرد. و آغداشلو اولین و تنها بازیگر زنِ ایرانیهِ که نامزد اسکار بهترین بازیگر زن شده. اون در این فیلم رو به روی بن کینگزلی و جنیفر کانلی که هر دو برنده مجسمه اسکار هستند، نقش آفرینی کرده. قصه فیلم به زندگی و رویدادهای خانواده یک ژنرال ارتش شاهنشاهی میپردازه که پس از انقلاب ایران به آمریکا مهاجرت کردند. سرهنگ بهرانی که برای تامین معاش زندگی خانوادش در چند شیفت و مکان های مختلف مشغول به کاره، مجبور میشه که خانه مجلل خودش رو بفروشه و خانه دختری که به دلیل عدم پرداخت مالیات به مناقصه گذاشته شده رو با وجود نارضایتی اون بخره. بازی شهره آغداشلو در نقش نادیا، همسر افسرده سرهنگ بهرانی با بازی بن کینگزلی، ستایشِ منتقدان زیادی رو برانگیخت و آغداشلو با اینکه دستش از مجسمه اسکار و گوی طلایی خالی موند اما، سه جایزه اصلی بهترین بازیگر نقش مکمل زنِ انجمن منتقدان فیلم لس آنجلس، حلقه منتقدان فیلم نیویورک و انجمن منتقدان فیلم آنلاین را در سال 2004 از آن خود کرد. این فیلم سکوی پرتاب بزرگی برای شهره آغداشلو در اجرای نقش های مختلف دیگر در هالیوود شد.

 

تلویزیون

کارگردان های تلویزیونی هالیوود بعد از دیدن فیلم های آغداشلو روی پرده، علاقه من بودند که اون رو به قاب های جادویی تلویزیون بکشونند و معلوم بود که آغداشلو هم خیلی مخالف تجربه کردن و حضور در مدیوم های مختلف تصویری نبود. پس با بازی در سریال پر طرفدار 24 در سال 2005، به کارگردانی جول سارنو و رابرت کوچران، در فصل 4، به این سریال پیوست و مخاطب رو با بازی خوب و قدرتمندش اغناء کرد. نکته جالب اینه که در تلویزین بر عکس سینما که نقش زن های آسیب پذیر به آغداشلو سپرده میشد، اما در سریال عموما ایفاگر نقش زن های قدرتمنده و با صلابته، سریال 24، درباره شخصیتی به نام جک باور است که در سی‌تی‌یو یا واحد ضد تروریستی، مشغول به کاره. او که مأموری با تجربه و با مهارته، هر روز برای متوقف کردن رشته حملات تروریستی، در تلاشه. آغداشلو در این فیلم در نقش دینا آراز در فصل چهارم وارد سریال میشه، اون در این سریال که نقش سرپرست یک خانواده تروریستی را بازی می‌کنه، مشخص میشه وزیر دفاع آمریکا رو ربوده‌ و این چالش ها با جک که شخصیت اصلی سریال رو بازی کرده، هیجانات جذابی رو برای مخاطب به تصویر کشیده. بعد از سریال 24، آغداشلو به مخاطبین بزرگتری به اسم تلویزیون معرفی میشه و کارگردان های تلویزیونی زیادی در ژانرهای مختلفِ تخیلی و پزشکی، به اون پیشنهاد نقش های عجیب و درام جذابی رو در سریال هایی مثل ، بخش فوریت‌های پزشکی و آناتومی گری میدادند، تا اینکه نوبت به سریالِ خانه صدام رسید که در این سریال آغداشلو، ایفاگرِ نقش همسر صدام بود . بعد از نامزدی اسکار میشه گفت که این دومین افتخار بزرگه شهره آغداشلو در جهان تصویر به شمار میاد. چرا که این دفعه، نه فقط نامزدی، بلکه برنده بهترین بازیگر نقش مکمل زن، برای سریال خانه صدام شد و مجسمه زیبای امی رو در سال 2009 به خونه برد. آغداشلو که بعد از گرفتن جایزه چشم خیلی ها رو به سمت خودش خیره کرده بود. انتخاب شد تا در یکی از سریال های مهم تخیلی به اسم فلش فواروارد ایفای نقش کنه، قصه فیلم از صبح روز ۶ اکتبر ۲۰۰۹، شروع میشه که تمام مردم دنیا به شکلی غیرقابل باوری به مدت دو دقیقه و هفده ثانیه، از هوش میرند و افرادی که جان سالم به در بردند، وقتی به هوش اومدند، متوجه خاطراتی شدند، که هیچوقت تجربه نکرده بودند.کمی بعد، همه متوجه میشند که اون خاطرات، در واقع اتفاقاتی بوده‌ که نه در گذشته بلکه در زمانی به فاصله شش ماه در بی‌هوشی اونها، اتفاق افتاده‌ یا قراره که بیفته. آغداشلو در این اثر جذاب و خیره کننده، نقش متفاوتی رو تجربه کرد و به بهترین شکل از پس این نقش براومده. این سریال در زمان پخش طرفدارهای زیاد خودش رو داشت اما به دلایلی فصل های بعدی آن ادامه پیدا نکرد.

 

میشه با اطمینان گفت که تا قبل از سال 2010، شهره آغداشلو، در دسته بازیگرانی قرار گرفت، که کارگردان های مدیوم های مختلف، به حضورش در آثارشون به شکل جدی فکر می کردند، بازیگری که ریشه اش در شرقه اما، با تطبیق درست و پیشرفتی که در این سالها کسب کرد، خودش رو به بازیگرهای هم صنف خودش رسوند و گاهی بالاتر از اونها ایستاد. بازی در 38 فیلم سینمایی، 17 سریال و 12 تئاتر، ثابت کرد که شهره آغداشلو، چه در ایران باشه چه در هر جای این کره خاکی، دست از تلاش برنمیداره.

 

اما از همون لحظه های اول گفتیم که بارزترین ویژگی ظاهری شهره آغداشلو، صدای منحصر به فرد و قدرتمند اونه، صداییکه با وجودِ بم و با ابهت بودنش، هم زمان مهر و لطافت و زنانگی خودش رو داره و این ویژگی باعث شد که سینمای غرب به درستی از صدای آغداشلو بهره ببره، در خیلی از فیلم هایی که نقش های قدرتمند زنا جلوگری میکنه اما صدا و تصویر خیلی با هم جور از آب در نمیاد، این صدای آغداشلو هست که در کنار بازی و تصویر به نقش قدرت میده، مثل گویندگی به جای اولیویا وایلد در فیلم سینمایی اثر لازاروس، یا گویندگی به جای شخصیت انیمیشنی گرایسون در انیمیشن پر طرفدار و امتیازآور آرکین و چندین نقش سینمایی و انیمیشن دیگه، که نشون دهنده گستردگی مهارت های آغداشلو در جهان هنره.  گویندگی نقش غیب گو  در فیلم دریای هیولاها، گویندگی نقش‌های مختلف در سری بازی‌های تاثیر فراگیر،گویندگی نقش مهرناز در پویانمایی اسب‌های پنجره‌ای، دکلمه آلبوم رومی داریوش اقبالی و دکلمه آلبوم از قلب من لیلا فروهر از گویندگی های ماندگار شهره آغداشلو به شمار میاد.

اینکه شهره آغداشلو، در تمامِ این سالها، سختی ها رو ندید و همه مصائب و دل تنگی ها رو به جون خرید تا به شکل دیگه ای با مردم سرزمینش و جهان ارتباط برقرار کنه، خودش یک هنر جداگانه به شمار میاد، اینکه روی تمام ویژگی های غریزی و اکتسابیش، چشم نبست و به دنبال رویاهاش رفت قابل ستایشه، کاش برسه روزی که همه هنرمندان ایرانی بتونند در کشور خودشون هنرنمایی کنند و هم زمان در جهان بدرخشند.

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
guest

0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
امتیاز دهی به این مطلب

انتخاب زبان | Select Language