سینما، دوبله و سیاست

ولودیمیر الکساندرویچ زلنسکی

شاید کمتر کسی، حتی از بینِ خود مردم اوکراین، فکرش را میکرد که روزی رئیس جمهور این کشور چهل و نه میلیونی،کمدین مطرح و شیرینِ این سرزمین، ولودیمیر زلنسکی بشود. کسی که که از سال 2015 تا 2019، در سریالِ کمدی- سیاسیِ پر طرفداری با نام خادمِ ملت ایفای نقش کرد و در قالب شخصیتی با نامِ واسیل پتروویچ، که به شکل غیرمنتظره ای به عنوان رئیس جمهور کشور اوکراین انتخاب میشود، درخشید. نکته جالب این اتفاق این است که، زلنسکی در ۳۱ دسامبر ۲۰۱۸ هم‌زمان با سخنرانی سال نوِ رئیس‌جمهور این کشور پترو پروشنکو، در کانال تلویزیونی ۱+۱، نامزدی خود را برای انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۱۹ اوکراین اعلام کرد. ودر نهایت، به شکل شگفت انگیزی با آرای بالای مردم، خصوصا جوانان این کشور، رئیس جمهور منتخب مردم در سال 2019 میلادی شد.

بهتر است اول، سراغِ زندگینامهِ این مردِ متفاوتِ سیاست، اقتصاد و هنر برویم و با او تا حدودی آشنا شویم. ولودیمیر الکساندرویچ زلنسکی، متولد ۲۵ ژانویه سال ۱۹۷۸ در کشور اوکراین است و در منطقه ای با نام کریفیی ریه که در جنوب شرقی اوکراین قرار دارد و اکثر مردم آنجا به زبان روسی صحبت می کنند، بزرگ شده است، زلنسکی قبل از اینکه وارد عرصه هنر شود، از دانشگاهِ ملی اقتصاد کیف، در رشته حقوق فارغ التحصیل شده و پس از مدتی کوتاه وکارآموزی و فعالیت در این حوزه، وارد حرفه مورد علاقه اش، سینما و به طور کلی هنرهای تصویری شده و پس از چند سال فعالیت در این حرفه، یک شرکت تولید فیلم و سریال به نام کوارتال ۹۵ تاسیس کرده است، که در آنجا فیلم ها و انیمیشن ها و سریال هایی از جمله خادم ملت تولید شده اند، که خود زلنسکی در این اثر، ایفاگر نقش رئیس جمهور اوکراین است، این سریال از سریال های پر طرفدار اوکراین، و حتی جهان است، که به شکل دوبله شده مدتی در پلتفروم فیلیمو قرار داده شده بود. و قصه این سریال در رابطه با معلمی سی و چند ساله که به شکل غیرمنتظره‌ای، به عنوان رئیس‌جمهور اوکراین انتخاب می‌شود، و پس از یک ویدیوی ویروسی، که توسط یکی از دانش‌آموزانش فیلم‌برداری شده، او را نشان می‌دهد که بر علیه فساد دولتی در کشورش، با عصبانیت، شروع به تلخی و ناسزاگویی می کند.

ستاره ها) بر میگردد، که اقتباس شده از، یک مسابقه رقص بریتانیایی، با اجرای تینا کارول و ایوانا اونوفریچوک است. زلنسکی در این ریالیتی شو، که در چند برهه زمانی با حضور 8 داور قضاوت میشد، به عنوان رقصنده حضور داشت. او در سال 2008 این بار در جایگاه تهیه کننده در تلویزیون ظاهر میشود و با سریال سواتی که داستان خانواده ای را روایت می کند که با هم ضد و نقیض های فراوانی دارند، مردم را شب ها، منتظر پای جعبه جادویی نشاند. این سریال از سال 2008 تا 2012

به مدت چهار سال ادامه پیدا کرد.  اما سومین حضور زلنسکی در عرصه تصویر، به سینما که بسیار منتظر آن بود، بر میگردد، او در سال 2009 با فیلم سینمایی (عشق در شهر بزرگ) و نقش ایگور، روی پرده های نقره ای سینمای اوکراین و جهان رفت. قصه این فیلم به چند جوان مربوط میشود که طی یک طلسمی، از تمایلات جنسی و عشقی محروم میشوند، تا به عشق حقیقی خود دست پیدا کنند، زلنسکی در این فیلم، که قسمت دوم آن هم در سال 2012 ساخته شد، در نقش یکی از این جوانان درگیر این جادو، ایفای نقش کرده است و به زعم برخی از منتقدان، درخشان ظاهر شده. فیلم سینمایی ( عاشقانه اداری. زمان ما) دومین فیلم این کمدین مستعد در عرصه سینماست، که اقتباسی از فیلمی روسی با همین نام و  محصول سال ۱۹۷2 است، که توسطِ  الدار ریازانوف ساخته شده و زنلسکی در این اثر هم، با بازی در نقش آناتولی افرموویچ ، مانند فیلم قبلی، خوش درخشیده است. اما حضور او با فیلم سینماییِ کمدی تاریخی (رژفسکی در مقابل ناپلئون) در همین سال، این بار، شکل دیگری به کارنامه هنری او داد، و با بازی در نقشِ ناپلئون بناپارت، که قرار بود سرزمین روسیه را هم به چنگ خود در آورد، ثابت کرد که فقط نه تنها ژانر کمدی، بلکه تاریخ و ژانر تاریخی سینما را هم خوب میشناسد. فیلم سینمایی 8 قرار اول، به کارگردانی دیوید دودسون و الکساندر مالیا است که در سال 2012، سالی که به لحاظ پر مشغله بودن در سینما و تلویزیون برای زلنسکی یک رکورد محسوب میشود، روی پرده نقره ای سینما رفت. او در این فیلم در نقش یک دامپزشک، که منتظر شرایطی مطلوب است و بعد از پیش آمدنش، از آن فرار میکند، تمام وجوه یک کمدین را تجربه کرده است. سال 2014 زلنسکی این بار سراغ دوبله میرود و این تجربه شیرین و جذاب را هم به کارنامه کاری خود اضافه میکند. او گوینده نقش خرس معروفی به نام پدینگتون، در فیلم (پدینگتون) میشود و چالش هایی که برای گویندگی در این نقش معروف ، برای او به وجود آورده است، به گفته خودش این تجربه را برایش بسیار لذت بخش و ماندگار کرده است. فیلم روایت کننده سرنوشت خرسی است که اجازه پیدا می کند، در کنار خانواده ای زندگی کند، اما به دلایلی از آن خانه طرد میشود که در ادامه داستان، مسیر سختی انتظار او را میکشد.

او در سال 2014 در فیلم سینمایی عشق در وگاس، که در ادامه سری فیلم های عشق در شهر بزرگ ساخته شده، ایفای نقش کرده است.

از ولودیمیر زلنسکی فیلم های: هشت تاریخ جدید و من، تو، او، او ، که در همان سبک های کمدی پیشین ساخته شده است، به ترتیب در سال های 2015 و 2018 روی پرده سینما رفت. اما می توان به جرات گفت که مهمترین اثر تصویری او سریال خادم ملت بود، که از سال 2015 آغاز و تا 2019 و زمان کاندیداتوری زلنسکی در جایگاه رئیس جمهور، در جهان واقعی، نه سریال، ادامه پیدا کرد.  طبق صحبت های گفته شده پیشین، ولودیمیر زلنسکی در ۳۱ دسامبر ۲۰۱۸ زمانی رئیس جمهور این کشور، مشغول سخنرانی سال نو میلادی بود، از تصمیم مصمم خود برای نامزدی برای ریاست جمهوری این کشور خبر داد. زلنسکی در آن دوران خیلی در جهان سیاست شناخته شده نبود، ولی قبل از دور انتخاب به یکی از پیشتازان نظرسنجی‌ها در انتخابات تبدیل شد. به دلیل درک بالا از شرایط روز و جوانان، و محبوبیتی که به دلیل هنرمند بودن تا به آن روز نصیبش شده بود، با کسب ۷۳٫۲ درصد آرا در دور دوم انتخابات پترو پروشنکو را شکست داد و رئیس‌جمهور اوکراین شد. او که در مناظره ها خودش را دارای خوی و منشی عوام‌گرا و ضد فساد معرفی کرده بود، و با سخنرانی به زبان روسی، حمایت شهروندان روسی تبار شرق اوکراین را هم، در توشه شانش خودش قرار داده بود، توانست حمایتِ قسمت عمده ای از مزدم اوکراین را از آن خودش کند و رئیس جمهور کشور اوکراین شود.

همه چیز داشت برای مردم شاد و زیبای اوکراین، با رئیس جمهور مردمی و خوش مشربش خوب پیش میرفت، تا گمانه زنی هایی که همه آن را تهدیدهای عملی نشده میدانستند، به واقعیت تبدیل شد.

 همینطور که کسی فکرش را نمیکرد، که یک کمدین و هنرمند روزی بر منصب ریاست جمهوری کشور اوکراین بنشیند، تصور این هم که، تمام این شادی ها و روزهای مفرح این سرزمین، تبدیل به لحظه هایی شود که صدای انفجار، جای صدای خنده را بگیرد، برای مردم این سرزمین محال و باور نکردنی بود. جنگی که کشور روسیه به راه انداخت، و رئیس جمهور و بازیگر کمدی اش را،  این بار نه در قامت بازیگر و نه در هیچ فیلم و سریالی، بلکه در واقعیت و در قامت یک سرباز که ماند، جا نزد و همچنان در حال دفاع کردن است، قرار داد. در خلال جنگ اوکراین، ویدیویی با موضوع و محوریت جنگ، توسط تیم رسانه‌ای اوکراینی‌ها ساخته شد که بسیار موفق و تاثیرگذار بود و از جایی که زلنسکی هم کار دوبله انجام داده و یک بازیگر شناخته شدست، روایت کننده این ویدئو تلخ و عمیق به زبان انگلیسی است. جنگی که به گفته بعضی ها گسل بین اروپای شرقی و روسیه رو حتی پررنگ‌تر از قبل کرد و بدترین کمپین تاریخ برای اعتبار روس‌ها بود.

کمدینی که اهداف و انگیزه های اصلیش، عدالت، حال خوب و صدای خندیدن بچه های سرزمینش بود، حالا زندگی خودش و مردم کشورش، تبدیل به یک تراژدی عظیم در حد و اندازه آثار شکسپیر، یا شاید بیشتر از آن شده باشد.

زلنسکی را شاید بتوان تنها رئیس جمهوری در تاریخ دانست که سرنوشت پارادوکس گونه اش ، این روزها نقل محافلِ سیاسی و غیر سیاسی مختلف جهان شده باشد.

این روزها شاید، به دلیل جو سیاسی موجود در کشورمان، این تفکر بر ذهنمان حاکم شده باشد که ایران و افرادی که در آن زندگی می کنند به شدت اهل سیاست یا حتی سیاست زده هستند. اما با کمی تحقیق و تفحص متوجه خواهیم شد که این ویژگی فقط مختص به ایرانی ها نیست و در هر جای دنیا، با هر تفکری، هستند کسانی که خودآگاه و ناخودآگاه، دغدغه هایشان به عالم سیاست گره خورده باشد. افرادی زیادی که با حرفه ها و رشته های گوناگون وارد این حوزه میشوند. اما در این مقاله، میخواهیم به هنرمندان مشهور و پرآوازه، یا بر عکس، سیاستمدارانی که سیاست و هنر، به تنهایی آنها را اغنا نکرد و حضور خودشان را منهای حرفه ای که داشتند، در یکی از این دو حوزه هم موثر میدانستند صحبت کنیم.

باراک اوباما

عرصه سیاست مثل یک جاده پُر پیچ و خمِ ناشناخته میمونه که هر لحظه باید برای یک مسیر عجیب و غیر منتظره، خودمون رو آماده کنیم. جهانی که هر لحظه و هر روزش اگه برای بقیه آدم های معمولی دنیا، یک لحظه و روز عادی به حساب بیاد، اما ممکنه برای یک سیاستمدار، یک روز خاص، خطرناک یا شگفت انگیز باشه. ولی مهمترین و شاید بشه گفت سخت ترین ویژگی این جهان پر از فراز و نشیب، زیر ذره بین بودن انسان های جامعست، یعنی هر رفتار، کُنش یا واکنشی که برای افراد عادی جامعه، یک اتفاق کاملا ساده و معمولی به حساب میاد اما، برای یک سیاستمدار، یک حادثه بزرگ و عجیب و پر از واکنش رو رقم میزنه. اگه قرار بر صداقت باشه، باید بگیم که منصب قدرت و تصمیم گیری، برای اکثریت انسانهای این کره خاکی، یک موقعیت جذاب و پر طرفداره. اما شاید زمانی که افراد بدونند و بفهمند، که، حاشیه ها و دردسرهای این اَشغال پر دردسر، که شریف بودن و موندن درش امری سخت و دشواره، بیشتر از منافع و مزایای اونه، به راحتی  ازش انصراف بدند و مسیر زندگیشون رو با شغل ها و حرفه های جذاب، اما بی خطرتر و کم دردسر تر هموار کنند. 

سیاستمدارهای زیادی در طول تاریخ، بعد از اتمام مقام و منصبی که البته با خواست خودشون بهشون واگذار شده بود، مسیر و شغلی رو انتخاب کردند که شاید همیشه و از همون ابتدا، انتخاب اولشون بود. حرفه ای که پیچیدگی های سیاست رو نداره و نگاه برابر انسان به انسانه.

 باراک حسین اوباما در تاریخ ۴ اوت سال ۱۹۶۱ در هونولولو مرکز ایالت هاوایی متولد شد، اون فرزندِ یک مهاجر کنیایی سیاهپوست و یک زن سفید پوست از اهالی ویچیتا در ایالت کانزاس است. اوباما که پدربزرگش در جریان مبارزات استقلال طلبانه کنیا از بریتانیا بود، جزو چندین هزار نفر کنیایی بود که راهی بازداشتگاه حکومت دست نشانده بریتانیا شد. پدر و مادرش در دانشگاه هاوایی در مانوا با یکدیگر آشنا شدند، آن دانهام، مادر اوباما با وجود مشکلات متعدد مالی و غیرمالی که داشت، در رشته مردم شناسی از همان دانشگاه مدرک دکترا گرفت. با وجود اینکه پدر و پدر خوانده اوباما هر دو مسلمان بودند اما اوباما از همون سنین  کودکی از دین مسیحیت پیروی میکرد و از چهار سالگی به بعد در کشور اندونزی اقامت داشت. اوباما ابتدا در سال ۱۹۸۳ لیسانس علوم سیاسی خودش رو با گرایش روابط بین الملل از دانشگاه کلمبیا دریافت کرد و در سال ۱۹۸۸ بعد از یک سابقه کاری چند ساله در شیکاگو، با گرفتن کمک هزینه تحصیلی به دانشگاه حقوق هاروارد وارد شد. در هاروارد به اندازه ای اوج گرفت که در دومین سال تحصیلش  به ریاستِ ژورنال مشهور نشریه قانون هاروارد انتخاب شد. اون اولین رئیس رنگین پوست نشریه حقوقی بود. اوباما خیلی زود دکترای حقوق خودش رو از دانشگاه هاروارد با کسب درجه افتخار دریافت کرد و بعد از اینکه  فارغ التحصیل شد به شیکاگو بازگشت و به کارش به عنوان وکیل حقوق مدنی ادامه داد. سال 1992 بود که با میشل لاواون رابینسون،  نویسنده و حقوقدان آمریکایی آشنا شد و در همون سال ازدواج کرد. اون ها بعد ها صاحب دو دختر به نام های مالیاآن و ناتاشا شدند.

 از سال ۱۹۹۲ تا ۲۰۰۴ به تدریس درس هایی با مضمون حقوق اساسی در دانشگاه شیکاگو اشتغال داشت.

اما با تلاشی که در رشته حقوق و علوم سیاسی در دانشگاه داشت و خیلی زود اونها رو به ثمر نشوند،  برای خیلی از افراد هم سطح و هم رده اوباما، قابل پیش بینی بود که اون وارد جهان سیاست بشه. اوباما در 4 ژانویه ۲۰۰۵ وارد سنا شد و با وجود بی سابقه و تازه وارد بودن در واشنگتن، گروهی از مشاوران خوب و درجه یک رو که معمولاً سناتورهای تازه کار به اونها توجه نمی کردند، به کار گرفت و پیت روز، یکی از قدیمی ترین و باسابقه ترین آدم های این عرصه رو در امور سیاست ملی، در جایگاهِ رئیس ستاد خودش برگزید و با کنار زدن هیلاری‌کلینتون، تنها رقیب جدی در کنگره ملی دموکرات، به عنوان نامزد این حزب معرفی شد. جالبه که بدونید اوباما پنجمین آفریقای آمریکایی هست که به مجلس سنا راه پیدا کرده و همچنین سومین آفریقای آمریکایی که با رای بالا به عنوان سناتور برگزیده شده. و در نهایت، باراک اوباما در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۸ که در ۴ نوامبر برگزار شد با کسب ۳۶۵ رای الکترال رقیب خودش مک کین رو که ۱۷۳ رای الکترال به دست اورده بود، شکست داد و به پیروزی رسید و به عنوان چهل و چهارمین رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا انتخاب شد. همان زمان در کنیا زادگاه و جزیره اوباما در شرق آسیا که هم نام اوست، مردم جشن گرفتند تا نخستین رئیس جمهور رنگین پوست آفریقای تبار آمریکا پس از ۴۳ریاست جمهوری وارد کاخ سفید بشه. سال 2009 بود که کمیته نروژی صلح نوبل به دلیل تلاش فوق العاده برای تقویت دیپلماسی بین‌المللی و ترغیب همکاری میان مردم، جایزه صلح نوبل سال رو به باراک اوباما اهدا کرد.

باراک اوباما از اواخر سال 2008 تا اواخر سال 2016 یعنی هشت سال و دو دوره، رئیس جمهور ایالت متحده آمریکا بود، اگر بخواهیم از تمام این هشت سال و موانع و پستی و بلندی هایی که تجربه کرد و بعضی ها رو به سرانجام رسوند و بعضی ها رو نه، حرف بزنیم، زمان زیادی رو می طلبه، اما با وجود تمامی اتفاق هایی که در کشور آمریکا افتاد، اوباما همیشه حمایت قشر تحصیلکرده و هنرمند و روشنفکر آمریکا رو به همراه داشت.

اما امروز که پنج سال از عدم حضورش در عرصه مرموز و پر چالش سیاست میگذره و مقام بالا و پر قدرت رئیس جمهوری کشور آمریکا رو تجربه کرده، شاید بهتربن فرصت بود که به دنبال علاقه شخصی و همیشگیش، یعنی ساخت مستند و فیلمسازی بره. تصمیمی که مدت های انتظارش رو میکشید تا بهش جامه عمل بپوشونه رو بالاخره عملی کرد و با درآمدی که تو تمام این سالها انباشه کرده بود، به همراه همسرش میشل، یک کمپانی تولید فیلم به نام  Higher Ground Productions یا تولیدات زمینی عالی تاسیس کردند. میشل و باراک اوباما تولیدات خودشون رو که شامل مستند، برنامه‌های تلویزیونی و فیلم میشه، برای شبکه آنلاین نتفلیکس می‌سازند.

باراک اوباما، رئیس جمهوری سابق ایالات متحده آمریکا در مصاحبه با شبکه نت فلیکس، گفته که قراره با همکاری این رسانه جهانی، مجموعه برنامه‌های تلویزیونی که حاوی ایده‌هایی الهام بخش برای مستند . فیلم و سریال است رو تهیه کنه. اریک شولتز، مشاور رسانه‌ای اوباما در زمان ریاست جمهوری، در رابطه با این مجموعه برنامه‌ها خبر داده که، این زوج در تمام دوران زندگی خودشون، همیشه از افرادی که برای ایجاد جهانی بهتر مبارزه می‌کردند، حمایت کردند. اما قصد و تصمیمشون بر این هست که این کار رو به شیوه‌ای جدید و منحصر به فرد، ادامه بدند و با به اشتراک گذاشتن داستان‌های زندگی و ایده‌های خودشون، به این گروه از افراد کمک کنند. توی این برنامه ها، مسائل و موضوعاتی که برای اوباما مهم و ارزشمند هستند، توسط خود اون مطرح و به بحث گذاشته میشند؛ مسائلی مثل سیستم بهداشت و درمان آمریکا، سیاست خارجی و مهاجرت و تغییرات آب و هوایی که در راس اینهاست. . اما در برنامه‌های تهیه شده توسط میشل، قراره به موضوعاتی پرداخته بشه که اون در مدت ۸ سال اقامتی در کاخ سفید داشت، برای موفقیت در اونها تلاش کرده. مثل ترویج ورزش و تغذیه سالم برای مردم آمریکا. این مجموعه برنامه‌ها، شامل بخش‌های مستند و حتی تخیلی هستند. و گفته میشه که باراک اوباما به هیچ عنوان قصد نداره که از این برنامه‌ها برای واکنش یا پاسخ به جانشین خودش دونالد ترامپ استفاده کنه.

اما نکته ای که باعث شد، سراغ این موضوع بریم و این مقاله نوشته بشه، اجرا و گویندگی باراک اوباما برای مستند راز بقاست. با اینکه همه جهان، خصوصا مردم آمریکا میدونستند که اوباما علاقه زیادی به طبیعت و محیط زیست داره، اما تصور اینکه روزی بعد از چند سال گذشتن از بالاترین جایگاه اجتماعی و سیاسی در آمریکا، اوباما گوینده سری برنامه های مستند راز بقا و حیات وحش بشه، برای همه دور از ذهن بود. این داستان تا جایی پیش رفت که پلتفروم نتفلیکس، تیزر مجموعه مستند حیات وحش جدیدش رو با روایت هم صوتی و هم تصویری باراک اوباما، رئیس جمهور سابق کشور آمریکا منشر کرد. به گفته افرادی که قسمتی از  این مستند رو دیدند، با صفت خیره کننده از اون یاد کردند که توسط باراک اوباما روایت میشه. در این مستند که به گفته نتفلیکس و شبکه های اجتماعی کیفیت بسیار بالایی داره و بعضی از دیدنی‌ترین پارک‌های ملی کره زمین رو در محوریت قرار داده،  قرار است از تاریخ ۱۳ آوریل از طریق این سامانه نمایش آنلاین عرضه بشه. این مستند پنج قسمتی که با نام پارک‌های ملی شگفت انگیز ما از خلیج مونتری در کالیفرنیای شمالی به پارک ملی یلوستون در وایومینگ، پارک ملی تساوو در کنیا و پاتاگونیا در شیلی سفر خواهد کرد، یک کمپین حفاظت از طبیعت و حیات وحش رو در کنار این مجموعه راه‌اندازی میکنه. 

این اولین باری است که باراک اوباما برای اثری که تولید کمپانی Higher Ground Productions  که متعلق به خودش و همسرش میشل اوباماست، مقابل دوربین میره. و از اونجایی که اوباما، قدرت کلام و فن بیان مناسب و قابل قبولی داره و در کنارش به طبیعت هم علاقه مند است، باید منتظر یک روایت تاثیر گذار و منحصر به فرد از مردی باشیم، که از این به بعد بدون هیچ نگاه سیاسی به طبیعت و چرخه اون نگاه میکنه و فارغ از ‌‌هشت سالی که قدرتمند ترین رئیس جمهور کشور دنیا بود، حالا و امروز در جایگاه گوینده و گزارشگری بی مطالبه و بی تکلف، حیات وحش و طبیعت رو به صدا و تصویر میکشه.

رونالد ریگان

رونالد ریگان، دموکراتی که از یک جایی بعد تصمیم گرفت جمهوری خواه شود.  او لیسانس خود را در دانشگاه در رشته اقتصاد و جامعه‌شناسی گرفت و بعد از فارغ‌التحصیل شدن،  به آیووا رفت تا در یک رادیو مشغول به کار شود، در سال ۱۹۳۷، به ایالت لس آنجلس نقل مکان کرد و به عنوان بازیگر، اوایل در فیلم‌ها و سپس در تلویزیون مشغول به کار شد. از فیلم های پر آوازه این سیاستمدار سرشناس باید به نوت راکنی آمریکایی, ردیف پادشاهان, وقت خواب برای بونزو اشاره کرد. ریگان مدتی در جایگاه رئیس صنف بازیگران صحنه و بعد از آن به عنوان سخنگوی جنرال الکتریک یا جی ئی مشغول به کار بود که این حضور، نقطه شروع او در حوزه سیاست شد. او در سال ۱۹۸۰ و پس از مدت ها انتظار، رئیس جمهور ایالت متحده شد. سیاست فرصت زیادی نداد تا ریگان بتواند نقش آفرینی بسیاری در سینما داشته باشد. اما از بین آثار ریگان، دوبله و صدای منحصر به فرد ژرژ پطروسی، بر روی نقش جرج کاستر در فیلم خط سانتافه بسیار شنیدنی شده است. نانسی ریگان همسر رونالد ریگان هم، با نام اصلی، نانسی دیویس در دهه‌های ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ از بازیگران هالیوود بود و در فیلم‌هایی مانند صدای بعدی که می‌شنوید، شب به صبح و مغز دونووان بازی کرد و پس از ازدواج با ریگان بانوی اول آمریکا شد.

 

آرنولد شوارتزنگر

شاید برایتان جالب باشد که بدانید قهرمان سری فیلم های ترمیناتور، آرنولد شوارتزنگر، هشت سال دوره فرمانداری ایالت کالیفرنیای آمریکا در کارنامه سیاسی خود دارد. او قبل از رسیدن به فرمانداری کالیفرنیا، ریاست شورای شهر، همینطور نظارت بر وضعیت آمادگی جسمانی، ورزش و تغذیه کشور آمریکا را در زمان جورج بوش پدر به عهده داشت. او همچنین در آن زمان، در مقام مشاور ستاد انتخاباتی جورج بوش، فعالیت می‌کرد. باید اشراه کرد که آرنولد علاقه مند بود تا دنباله رو ریگان باشد. اما از بین آثاری که از او در ایران نمایش داده شد، چه کسی را میتوان به جای حسین عرفانی در نظر گرفت که آوای این هیبت قدرتمند و تنومند باشد. بی هیچ تردیدی صدای حسین عرفانی در سری فیلم های ترمیناتور یا نابودگر، نقش اساسی و مهمی بر روی جذب مخاطبان ایرانی داشت.

کلینت ایستوود

خالی از لطف نیست که بدانید، کلینت ایستوود، بازیگر قدرتمند و کارگردان کار بلد هالیوودی هم زمانی را در عالم سیاست به سر می برد. ایستوود که نزدیک به سه دهه است که برای چندمین مرتبه لقب بهترین بازیگر وکارگردان تاریخ سینمای جهان را به‌دست آورده،در جنوب سانفرانسیسکو، یک هتل بسیار بزرگ داشت و نزدیک به دو سال شهردار آنجا بود، برای یک مشت دلار، هری کثیف، پرچم‌های پدران ما، عزیز میلیون دلاری و فیلم محبوب و ستایش شده نابخشوده مهر تایید محکمی بر کارنامه هنری این مرد هنرمند است و کارنامه درخشان و پربار و پر جایزه اش، نتیجه انتخاب های درست او در این حرفه است. دراکثر فیلم های دوبله شده کلینت ایستوود، صدای جذاب و جوان سعید مظفری به گوش میخورد. در کنار تمام مهارت ها و هنرهای این بازیگر بزرگ، این مهارت را که صدای جوان سعید مظفری، چطور به چهره تکیده و افتاده ایستوود میخورد را باید به پای هنر والا و درخشان مظفری نوشت.

 

کلارک گیبل

غیر ممکن است که بازی زیبا و تاثیر گذار کلارک گیبل بزرگ و خاطره ساز را به یاد نداشته باشید، او که به خاطر بازی در نقش مشهور و ماندگار رت باتلر در فیلم بر بادرفته به شهرت جهانی رسید، در سال 1942 و در خلال جنگ جهانی، بعد از مرگ همسرش کارول لومبارد به نیروی هوایی ارتش آمریکا پیوست. گیبل در 59 سالگی بر اثر سکته‌ی قلبی درگذشت. عاشقان سینما او را با آثار دهه‌های 30 و 40 میلادی به یاد می‌آورند، دورانی که به کرات و در همه جا عصر طلایی سینما نامیده شده ‌است. گیبل که در دوره نوجوانی در کار چوب فعالیت داشت، توانست به یکی از پولسازترین ستاره‌های سینمای دهه‌ی 30 در آمریکا تبدیل شود. شاید تمام آثارکلارک گیبل توسط حسین عرفانی دوبله نشده باشد اما آوای قدرتمند و در عین حال رسای حسین عرفانی در فیلم  بر باد رفته، به شکل عجیبی زینت بخش این بازی حیرت انگیز و این نقش ماندگار شده است.

آمیتا باچان

شاید خیلی دور از ذهن نباشد که آمیتا باچان، بازیگر نامدار بالیوود و سینمای هند،که یکی از از تاثیرگذارترین افراد این سرزمین  در زمینه هنر محسوب میشود و دوستداران بی شماری دارد،  بعد از مدتی جدایی از بازیگری، وارد دنیای سیاست شود. باچان که در سال 1984 نماینده‌ی پارلمان هند شد، بعد از سه سال، مجددا سیاست را رها کرد. او که مطرح‌ترین چهره‌ سینمای هندوستان ‌است، تاکنون 12بار موفق به کسب معتبرترین جایزه‌ی فیلم هند شده ‌است و در کنار بازیگری در زمینه‌ی تهیه‌کنندگی نیز بسیار فعال است. در بیشتر فیلم های سینمایی معروف از جمله قانون، باغبان و فاتح سرنوشت، ما صدای دوبله شده و زیبای خسرو خسروشاهی را   بر روی صدای آمیتاباچان شنیده ایم.

 

 

دونالد ترامپ

در دنیایی که پول و قدرت حرف اول را میزند، خیلی بعید نیست که شخصی مثل دونالد ترامپ که یکی از ثروتمند ترین افراد در جهان است، سر از دنیای سیاست و سینما در بیاورد، او بر عکس تمام افراد نام برده شده، با تجارتی که سالها به آن مشغول بود، این دو فضا را تجربه کرد، مردی که هتل ها، بار ها، زمین های گلف و فروشگاه هایش سالهای زیادی است که لوکیشن سریال ها و فیلم های سینمایی شده، ترامپ در فیلم سینمایی تنها در خانه 2، گم شده در نیویورک، در نقش خودش، صاحب هتل، در این فیلم به یادماندنی حضور کوتاهی داشت. او همچنان در سال 2004 میزبان یک ریالتی شو به اسم کارآموز، با موضوعی احراز شغل های مدیریتی سطح بالا،  در شبکه ان بی سی بود. این سیاستمدار مشهور، سالها پیش در یک مسابقه کشتی کج شرکت کرد و جنجال های زیادی را به راه انداخت.

ژوزف استراد

ژوزف استراد، بازیگر مشهور  فیلیپینی که کارنامه درخشان و پر باری در دنیای سینما دارد هم مدتی شهردار سان‌ژوان و بعد از آن سناتور شد. او در سال 1988، به عنوان سیزدهمین رییس‌جمهور فیلیپین انتخاب شد و طبق قانون خاص فیلیپین، تا سال 2001 رئیس جمهور این کشور بود.

افراد دیگری از جمله فرد تامپسون، آل فرانکن، چارلز فارل، جک کلی، جرج تاکی، جینا لولوبریجیدا، الساندرا موسولینی هستند که دوست داشتند مزه سیاست را هم بچشند یا بر عکس.

در بخش قبلی به سیاستمداران و هنرمندان کشورهای خارجی اشاره کردیم، که تجربه حضور در دنیای سیاست و هنر را داشتند و فعالیت هایشان در این دو فضا، به شهرت، ثروت و محبوبیتشان کمک زیادی کرده است. اما این بار می خواهیم سراغ هنرمندان و سیاستمداران سرزمین خودمان ایران برویم و فعالیت و حضورشان را در این دو فضای متفاوت بررسی کنیم.

ثریا اسفندیاری

بهتره به سالهای دور برگردیم، به قبل از انقلاب و زمانی که ثریا اسفندیاری، ملکه سرزمین ایران بود. اون دومین همسر محمدرضا شاه پهلوی و فرزند خلیل خان اسفندیاری و نوه اسفندیارخان سردار اسعد از بزرگان ایل بختیار بود و مادرش اِوا کارل تبار آلمانی داشت. ثریا که بین مردم به زیبارویی و ملکه‌ای با چشمان زمردین شهرت داشت؛ از بهمن ماه سال ۱۳۲۹ تا اسفند ماه ۱۳۳۶ همسر محمدرضا شاه پهلوی بود. کودکیش در شهر برلین گذشت، اما در پاییز ۱۳۱۶ به ‌اتفاق خانواده‌اش به ایران برگشت و در اصفهان به مدرسه آلمانی‌ها رفت و در آنجا، زبان فارسی را به شکل خصوصی یاد گرفت. در سال ۱۳۲۶ بود که به ‌همراه خانواده‌اش به سوئیس رفت. اما با انتخاب و پیشنهاد شمس، خواهر شاه، ثریا جایگاه ملکه ایران را از آن خودش کرد. نکته جالب توجه اینه که ثریا در خاطرات خودش نوشته بود که بزرگ‌ترین آرزوی اون قبل از ملکه ایران شدن، هنرپیشگی سینما بوده و این قول رو از پدرش گرفته بود که اگر شاه اون رو نپسندید به دنبال علاقه اول و آخرش یعنی بازی در سینما و هالیوود بره. ولی شاه ایران هم مثل خواهرش، با نگاه اول، اون رو پسنیدید و ثریا زودتر از اون چیزی که فکر میکرد، وارد یک رابطهِ همراه با علاقه ای دو طرفه شد و مراسم نامزدی اونها  ۶ دی ۱۳۲۹ برگزار شد. اما به دلیل بیماری طولانیه حصبه ای که ثریا دچارش شده بود، مراسم ازدواجشون عقب افتاد و بعد از دوران سخت کسالت و بیماری، مراسم عقد و ازدواج در نهایت سادگی در ۲۳ بهمن سال 1329 برگزار شد. اوردن یک جانشین برای شاه در هر حکومت سلطنتی، یک اصل مهم بوده و هست، علی رغم اینکه هم شاه و هم ثریا در این رابطه سلامت بودند.

و هیچ مشکل غیر طبیعی وجود نداشت و در سال 1333 برای اطمینان از نبود هر مشکلی به آمریکا سفر کرده بودند، اما انگار تقدیر برای ثریا جور دیگه ای رغم خورده بود و قسمت نبود که تا همیشه ملکه ایران بمونه، پس خیلی توافقی و دوستانه و با کلی تشریفات، در 24 بهمن سال 1336 از شاه ایران جدا میشه و به استقبال رویای همیشگیش، بازیگر شدن رهسپار ایتالیا میشه و زمانی رو در کنار هنرمندان ایتالیایی که از قبل با اون ها آشنایی داشته میگذرونه. در میون اینها کارگردان ایتالیایی به اسم فرانکو ایندووینا که از قبل او را برای فیلم هایش در نظر داشت، پیشنهاد فیلمی به اسم سه چهره یک زن رو میده و به این ترتیب، ثریا وارد دنیای بازیگری میشه.جایی که همیشه آرزوش رو داشت. بازی در اون فیلم سبب آشنایی بیشتر ثریا با فرانکو شد که این آشنایی در در نهایت به وصلت این دو با هم ختم شد. اما چند سال بعد فرانکو، بر اثر سقوط هواپیما جان خودش رو از دست میده و رویاهای ثریا رو به یک تراژدی تبدیل میکنه و ثریا با فاصله کمی پدرش رو از دست میده، بعد از این اتفاق به همراه مادرش به آمریکا مهاجرت می کنند و بعد از چندین سال، یعنی در سال 1994 مادرش که مونس و همدم روزهای تنهایی اون بود هم از پیشش میره و ثریا تنها برادر کوچکش بیژن رو از خانوادش به یادگار میبره. ثریا اسفندیاری در 25 اکتبر سال 2001 و در سن 69 سالگی بر اثر سکته مفزی از دنیا میره و قسمت بیشتر اموالش رو طبق وصیت خودش، به خیره اهدا میکنه، شاید زندگیه ملکه ای که عاشق سینما بود و از سیاست و سلطنت تا هنر، پستی و بلندی های زیادی رو تجربه کرده بود، به فیلم های دراماتیکی که فکر سینما رو در سرش انداختند، بی شباهت نبود.

 

مجید محسنی

در پیش از انقلاب هم هنرمندانی بودند که دوست داشتند دستی در سیاست داشته باشند و این فضا رو هم تجربه کنند. یکی از این علاقه مندان، مجید محسنی، متولد شهر دیو سپید بود که در ۲ خرداد ۱۳۰۲ در دماوند چشم به جهان گشود. مثل هر بچه دیگری بی تاثیر از علاقه مندی ها و هنرهای خانواده بزرگ نشد و در کودکی و  نوجوانی در کنار برادرش حسین که یازده سال از اون بزرگتر بود، بازیگری در نمایش‌های مختلف رو شروع کرد و بعد از فعالیت های زیادی که در نمایش‌های مختلف و همینطور پیش پرده خوانی داشت،  در سال ۱۳۱۸ اولین تجربهِ بازیگری حرفه‌ای خودش رو در نمایشی به اسم سالومه، اجرا کرد و بعد در سال ۱۳۲۶ با بازی در یک تیزر تبلیغاتی، جلوی دوربین رفت. در سال ۱۳۳۰ به‌ شکل جدی و حرفه ای علاقه اصلیش یعنی کار در سینما رو با فیلم خواب‌های طلایی به کارگردانی معزدیوان فکری شروع کرد. اما علاقه به حوزه تصویر به مجید محسنی اجازه نداد که علاقه اش به رادیو رو نادیده بگیره و با تلاش و خلاقیتی که در رادیو داشت و خالق شخصیت کمدی انتقادی به اسم عمقُلی صمد شد که یک روستایی ساده دل با لهجه‌ای شیرین بود. محسنی خیلی زود تبدیل به یکی هنرمندان رادیو ایران شد و از سال ۱۳۳۴ تا ۱۳۴۲ در این نقش به خصوص، زیبا درخشید و اسباب خنده و شادی مردم ایران بود. همزمان در بازیگری هم مثل رادیو، با تلاش و پشتکار فعالیت میکرد. اما از اونجایی که در ارائه هنر هم دغدغه مردم داشت، خیلی دور از ذهن نبود که به سیاست ورود کنه. محسنی دو دوره ، یعنی در دوره بیست و یکم و بیست و دوم از سال 1342 تا 1348، نماینده مردم دماوند در مجلس شورای ملی شد و در سال ۱۳۴۸ هم به عنوان مشاور فرهنگی سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران انتخاب شد. بعد از انقلاب فیلم سینمایی پرستوها به لانه بازمی‌گردند که محصول ۱۳۴۲ بود و مجید محسنی بازیگر اصلی،نویسنده، کارگردان و تهیه‌کننده اش  بود با پوستر، نسخه و پلاکارد جدید در سینماهای تهران اکران شد.

اون با همکاری جمعی از هنرمندان مثل شکرالله رفیعی و رضا کریمی، عزیزالله رفیعی، احمد شیرازی و مهدی امیرقاسم خانی، استودیو دوبلاژی با نام  مهرگان فیلم رو تأسیس کرد که تا سال ۱۳۶۰ فعالیت داشت. در سال ۱۳۶۸ با تئاتر خداحافظ، روی صحنه رفت و این نمایش آخرین اثر این هنرمند بود. مجید محسنی که هم در هنر و هم در سیاست دغدغه مردم رو داشت و تا بعد از انقلاب هم اتفاقات و مسائل هنری رو دنبال میکرد و تا لحظه آخر از علاقه اش به هنر دست نکشید. در پانزدهم تیرماه ۱۳۶۹ از دنیا رفت.

بهروز افخمی

یکم جلوتر بریم به عصر معاصر هنر نزدیک تر بشیم. فیلم سینمایی عروس محصول سال 1369 بود، اما با اکران پر فروش و پر مخاطبش در سال 1370 ندای یک دهه خوب رو به سینمای ایران میداد و کارگردان و فیلمنامه نویس این کار، کسی نبود به جز بهروز افخمی که با دومین اثرش، مخاطبان زیادی رو به سمت و سوی سینماهای ایران کشوند. افخمی که تقریبا هم در حوزه کارگردانی و هم فیلمنامه نویسی، میشه گفت هر ژانری، از کمدی و تاریخی تا درام و جنایی رو تجربه کرده، گزیده کاره و کارنامه سینماییش به اندازه حضورش در حوزه هنر، خیلی پررنگ نیست. بهروز افخمی که تدریس در سینما و عضویت در شورای هنرستان روایت فتح را تجربه کرده بود، به دلیل دغدغه هایی که داشت تصمیم گرفت که حضورش در مجلس رو هم محک بزنه و در سال 78 بعد از اوردن رای، عضو مجلس ششم شورای اسلامی شد. اما هیچ وقت با خاطره ای خوش از آن روزها یاد نمیکنه و از اون دوران، دورانی بسیار حوصله سر بر و خسته کننده یاد میکنه. و در جایی هم عنوان کرده که بیشتر برای کنجکاوی، تحقیق و تجربه برای ساخت اثری که هیچوقت ساخته نشد، سیاست رو انقدر نزدیک و بی پرده تجربه کرده که این احساسات هم در همان سال اول به پایان رسید.

افراد دیگر

افراد دیگری هم مثل محمدرضا شریفی نیا و مسعود فراستی هم بعد انقلاب، در این عرصه حضور داشتند اما به طور کلی تعداد هنرمندان ایرانی در دنیای سیاست، و بر عکس سیاستمداران در فضای هنری، نسبت به هنرمندان دیگر کشورها، خصوصا در دو سه دهه اخیر کمتره. شاید میدونند که حضورشون قرار نیست اتفاق خاصی رو رقم بزنه و در نهایت مجموعه دیگری از عوامل هست که نتیجه اصلی رو مشخص میکنه. 

در نهایت، سیاست با اینکه بسیار خطرناک و وسوسه انگیز است اما جذابیت های زیادی را به همراه دارد. شاید مهمترین و جذاب ترین ویژگی این عالم، رساندن تمام مردم سرزمین به یک خواسته مهم و جمعی باشد که کاش تمام سیاستمداران، در کنار منافع کشورشان، در راستای نیازها و خواسته های مردمشان گام بردارند و به فکر صلح و آرامش در جهان باشند

امتیاز دهی به این مطلب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

10 − 2 =