• سفارش نریشن
  • سفارش نریشن

جستجوی پیشرفته

جهت ثبت سفارش با شماره رو به رو در ارتباط باشید

اپیزود سی و یکم چکاوا،پیجر قسمت دوم

e31 pager 2

اپیزود سی و یکم چکاوا،پیجر قسمت دوم

این اپیزود دوم با موضوع پیجر است. که درباره ی پیجرهای راه آهن، فروشگاه، مدرسه و زندان صحبت کردیم. پیجرهایی که برای همه ی ما خاطره ساز و تاثرگذار هستند اما کمتر از آنها یاد شده است.
ناجی های پشت میکروفون

بیایند قبل اینکه بریم سراغ مکانِ مهم بعدی، ببینیم این خوش اخلاقای عزیز که پشت میکروفونا خیال ما رو راحت میکنند، باید چه ویژگی و مهارت هایی داشته باشند؟
اونا که پشت بلندگو حرف میزنند، اینجوری بگم که انگار قهرمان‌های نامرئی دنیای عمومی‌ هستند. فکرشو بکنید، صدای اونا اولین چیزیه که شما رو راهنمایی میکنه توی فرودگاه، استادیوم، فروشگاه، یا حتی بیمارستان از گیجی در بیایید و تکلیفتون روشن بشه. اگه اونا نبودن، احتمالا نصف مسافرا پروازشونو از دست میدادن، تماشاگرا یه جاهایی از بازی جا میموندن، یا مهم تر از همه مریضا درمانشون به تأخیر میفتاد.

حالا این افراد فقط صداشون نیست که اهمیت داره، اونا باید ترکیبی از حرفه‌ای‌گری و خوش‌صدایی داشته باشن. یه صدای آروم و مهربون که توی شرایط استرس‌ زا مثل بیمارستان بتونه جو رو کنترل کنه و واضح و روشن، پرستارا و دکتر ها رو هدایت کنه که به کدوم بخش برند، یا یه صدای جدی و مطمئن که توی فرودگاه بهت بگه پروازتون داره میره و آخرین اعلامیه که بهتون میشه، یا حتی یه صدای پرشور توی استادیوم که باعث بشه از ته دل فریاد بزنی وقتی تیم مورد علاقت گل میزنه.
وظایفشون چیه؟ بی‌اغراق بگم، مثل واسطه بین واقعیت و خیال‌انگیزترین لحظات زندگی روزمره‌مون هستن. چون باید با یه لحن درست و به‌موقع، اطلاعات مهم رو به گوش‌های مردم برسونند و البته، باید آماده هر چیزی باشن، مثلا ممکنه یه روز لازم باشه اعلام کنند، تخفیف فوق‌العاده تو فروشگاه، چند وقت بعد برن تو بیمارستان و اعلام کنند خانم دکتر موحدی به اتاق عمل.
اما فقط لحن و صدای خوب کافی نیست، ویژگی‌های خاصی هم لازمه. اول از همه باید کنترل بالایی روی صداشون داشته باشند. یعنی حتی وقتی یه موقعیت اضطراری پیش میاد، باید آروم، شفاف و قاطع باشند. صدای اون‌ها نباید کسی رو سردرگم کنه، باید یه حس اطمینان و اعتماد به افراد بده. بی تعارف بگم یعنی باید به جای هول کردنشون، کاری کنند که آدما خودشونو جمع و جور کنند و بفهمن اصلا چه خبره. باید بتونن لحن خودشونو با موقعیت‌های مختلف تطبیق بدن. مثلا توی یه فروشگاه، صدای پرانرژی و دوستانه لازم داریم، توی بیمارستان، صدای ملایم و دلسوز برای همراه مریض ولی مطمئن برای کادر درمان. توی فرودگاه، صدای جدی و بدون حاشیه لازمه.
خلاصه بگم براتون که صدای عزیزایی که کارشون پیج کردن آدماست باید ترکیبی از وضوح و شفافیت، آرامش و مطمئن بودن، قدرت و قاطعیت داشتن در لحن، گرم و دوستانه حرف زدن و داشتن آوایی پر از ریتم و آهنگ باشه

راه آهن: صدای قطار بیاد
 

فرض کنید یه روز شلوغ و بارونی، حالا صدای برعد و برق بارون میاد، شمام تو ایستگاه راه‌آهن وایستادید‌، منتظر قطارتون هستید که قراره شما رو به یه سفر طولانی برسونه. صدای چرخ‌های قطارهایی که از دور دارند نزدیک میشن رو میشنوید و مسافرایی که از بیرون اومدن ولی چتراشونو نبستن و نوکِ چترشون داره میره تو چشمتون، چون دارند بلیطاشونو با چتر تو دستشون چک میکنند. ولی از اونجایی که پروسه هر اتفاقی تو ایران خیلی به نسبت جاهای دیگه طول میکشه، همه چی خوب پیش میره تا وقتی که متوجه میشید وای نه، باید سریع به قطار برسید و به ایستگاه اصلی برید، شما تو این شلوغی، با این همه سر و صدا و بارون و چمدون این داستانا، از طریق پیجرها فهمیدید که وقتش شده.
حالا تصور کنید اگر پیجرها نبودن، چه فاجعه‌ای میشد؟ خیلیا شاید از قطارشون جا میموندن، یا حتی اصلا نمیفهمیدن قطار کی حرکت می‌کنه.

پیجرها رفیق نجات‌بخش راه آهن
 

پیجرها توی راه‌آهن یه نقش خیلی کلیدی و مهم داشتند و این نقش دوباره به اوایل دهه ۱۹۵۰ برمیگرده. اون روزا سفر با قطار یکی از اصلی‌ترین روش‌های حمل‌و نقل بود دیگه و مردم زیاد از قطار برای سفرهای بین شهری استفاده میکردن، ولی خب یه مشکلی وجود داشت، ایستگاه‌های راه‌آهن پر از آدم‌هایی بود که همیشه منتظر اعلام ساعت حرکت قطار بودند، خیلیا وقت از دستشون در میرفت یا گاهی اوقات اطلاعات اشتباهی به دست میوردن.
اینجا بود که مدیرای راه‌آهن، مثل اون مهندس‌های نابغه که فکرشون همیشه تو کاره، به این نتیجه رسیدن که آقا، چرا از پیجرها استفاده نکنیم که همه ‌رو به قطارشون برسونه؟ و اینجوری بود که پیجرها به ایستگاه‌های راه‌آهن اومدن.
نقل قول شده که اولین بار توی یه ایستگاه معروف تو لندن، سیستم پیجرها شروع به کار کرد. اونا با استفاده از بلندگوهای بزرگی که توی کل ایستگاه پخش میشدن، به مسافرا اعلام میکردن که قطار به مقصد منچستر داره آماده حرکت میشه، و اگر حواسشون پرت بود یا توی مغازه‌های اطراف ایستگاه داشتند از خوراکی‌های خوشمزه لذت میبردند، اون پیجر بلند و شفاف صداشون می‌کردکه دوست من، عجله کن، خوردن و خرید کردن باشه واسه بعد چون قطار داره حرکت می‌کنه
پیجرها خیلی زود به راه‌آهن‌های سراسر دنیا راه پیدا کردند. از نیویورک تا توکیو، دیگه ایستگاه‌های قطار بدون این صداها غیرممکن بود که بتونن نظمو حفظ کنند. پیجرها با صدای بلند به مسافرا یادآوری می‌کردند که زمان حرکتشون رسیده و باید سوار بشن.
انصافا قشنگ نیست؟ وقتی شما تو سالن انتظار نشستید و دارید با موبایلتون بازی می‌کنید، یهو اون صدای دلنشین میگه: مسافرای عزیز، قطار سریع‌السیر به مقصد شیراز در حال حرکت از سکوی شماره ۳ هست، لطفا سریعا سوار بشید. این صدا به نوعی مثل یه دستیار شخصی عمل میکنه که جلوی جا موندن شما رو میگره و ما بازم بهش میگیم فرشته نجات صوتی.
استادیوم : صدای تشویق بذارید
فکر کنید شما وسط یک بازی هیجان‌انگیز فوتبال تو استادیوم هستید، یه روز جمعس رفتید دربی، همه جا پر از انرژی و تشویق و صداست، تماشاگرا انرژیاشونو جمع کردند یه جا دارند تخلیه می کنند. تشویق‌ها داره به اوج خودش میرسه و یه نفر خیلی زیر زیرکی از جایی که به نظر خودش اصلا دید نداره، وسط زمین ترقه مینداره که یهو یه صدایی از بلندگو به گوش همه میرسه و میگه: تماشاچی عزیز در ردیف ۳، صندلی ۱۵، لطفا به ورودی شماره ۴ مراجعه کنید، حیرت زده و آبرو رفته، با زبون بدنِ کاملا انکاری، هی دستشو میذاره رو قفس سینش به مامورای پایین که دارند علامت میدن میگه من، منو میگید؟ دقیقا اینجاست که قدرت جادویی پیجرها و دوربینایی که یواشکی دید میزدن خودشونو نشون میدند. پیجرهای استادیوم، مثل نبضِ پنهونِ این فضاهای بزرگ و پرهیاهو میمونند، حالا بیایید ببینیم این پیجرهای دوست‌داشتنی چطور وارد این مستعطیل سبز شدند و چه نقشی رو توی استادیوم‌ها بازی می‌کنند.
تاریخچه پیجرها تو استادیوم‌ها به اوایل دهه ۱۹۶۰ برمیگرده که واسه اولین بار توی بعضی استادیوم‌های مدرن آمریکا استفاده شدند. قبل از پیجرها، اگر قرار بود وسط یه بازی فوتبال کسی رو پیدا کنند یا بهش پیامی بدند، باید یکی از کارکنای طفلی استادیوم دور تا دور اونجا میدوید تا فرد مورد نظر رو پیدا کنه، یعنی اگه کارش از فوتبالیست سخت تر نبود، آسون ترم نبود. اما خب، پیجرها اومدند و این دردسرها رو تموم کردند. دیگه حالا صدای بلندگوها به ‌راحتی تو محیط باز به اون بزرگی پخش میشد و با یک پیج ساده همه مطلع می‌شدند.

دهه‌های بعدی، استادیوم‌ها متوجه شدند که پیجرها فقط برای اعلان‌های اورژانسی نیستند، تبدیل شدند به یه ابزارِ خیلی باحال و کاربردی و جذاب برای ایجاد هماهنگی بین تماشاگرا و کارکنان استادیوم. مثلا در دهه ۱۹۸۰، این تکنولوژی به قدری پیشرفته شد که اگه کسی کیفشو گم میکرد، یک پیج کوتاه از بلندگو باعث میشد تا همه جمعیت صدهزار نفری از موضوع مطلع بشند. بعد اگه دَمشون گرم بود بین دو نیمه، دست به دست هم میدادند تا کیف بنده خدا پیدا بشه.
از وقتی پیجرها اومدند، باعث شدند تجربه استادیوم برای همه لذت‌بخش‌تر و امن‌تر باشه و دیگه کسی خیلی جرات شیطونی نداشته باشه، یا تو مواقع بحرانی، مثلا وقتی کسی تو استادیوم به کمک پزشکی نیاز داره، یا زمانی که اتفاقِ کوچیکی بین تماشاگرا میفته، پیجرها به سرعت وارد عمل میشن و با صدای بلند اعلام میکنند تا مسئولین به‌موقع دست‌ به ‌کار بشند.
مثلا یه خاطره جالبی از پیجرهای استادیوم که همیشه برای تماشاگرای قدیمی ایتالیا به ‌یادگار مونده، اینه که تو یکی از مسابقه های فوتبال معروف تو ایتالیا توی دهه ۱۹۹۰، بلندگوی استادیوم به ‌اشتباه اسم یکی از بازیکنای اصلی رو پیج کرد و اعلام کرد که باید فورا به خروجی مراجعه کنه، چون اشتباهی توی ثبتِ بلیتش شده، همه استادیوم برای دقایقی تو حیرت و شوک بودنو و بعدشم زدن زیرِ خنده، تا مشخص شد اشتباه از سوی کارمند مربوطه بوده و کلی از بازیکن عذرخواهی کرد.
پیجرها تو استادیوم‌های دنیا، در کنارِ نقشی که توی نظم و امنیتِ ماجرا دارند، لحظات خنده‌دار و موندگاری هم برای تماشاگرا رقم می‌زنند. بعضی موقع ها اعلامیه‌هایی به‌ صورت شوخی و یا حتی تشویق‌های خاص برای بازیکنا از طریق پیجرها صورت میگیره که استادیوم رو به وجد میاره.
اگه امروز به استادیوم‌های بزرگ دنیا مثل وِمبلی تو شمال غرب لندن یا یا استادیوم سن ‌سیرو تو میلانِ ایتالیا برید، میببنبد که پیجرها فقط به ‌عنوان وسیله‌ای برای اطلاع‌رسانی استفاده نمیشند، اونا جزئی از تجربه کلی و هیجان‌انگیز استادیوم هستند. از اعلام گل بگیرید تا اعلان‌های اورژانسی، همه چیز با صدای همین پیجرها انجام میشه. یعنی اینجوری بگیم که اگر صدای بلندگو و پیجرها تو استادیوم‌ها قطع بشه، بازی دیگه اون بازیِ که باید باشه نیست.

فروشگاه
 

دیدید گشت و گذار تو فروشگاها حتی اگه چیزی نخریم چقدر به آدما کیف میده؟ همینجوری برای خودتون توی یه فروشگاه بزرگ دارید میگردید و از کنار قفسه‌های پر از جنس های مختلف رد میشید، سبد خریدتون پر از چیزهای خوشمزه و جذاب و قند تو دل آب کنه که یه دفعه، یه صدایی از بلندگو اعلام میکنه: تخفیف ویژه پنجاه درصدی آخر فصل شروع شده، مشتریان عزیز، فقط تا یه ساعت دیگه وقت دارید که تو بخش پوشاک، در طبقه دوم باشید. حالا هم شما هم همه خریدارای متمدن فروشگاه، جوری سمتِ بخش پوشاک میدوید که اصلا نمیفهمید کی با این همه بار از پله برقی رفتید بالا تا برسید به تخفیفای ویژه. پس اینجا همون جاییه که پیجرها تو فروشگا‌ها دست به کار میشند و تجربه‌ی خرید شما رو کاملا تغییر میدند و اصلا فرمت فکری شما رو تبدیل به یه چیز دیگه ای میکنند که خودتونم ازش خبر نداشتید. البته این یه سناریوی آشنا و قدیمی واسه همه ماست، اما شاید کمتر کسی به این فکر کرده باشه که این پیجرها چه جوری و سر از دنیای خرید و فروشگاه‌ها در اوردند؟
اولین بار اواخر دهه ۱۹۶۰ میلادی بود، که فروشگاه‌های بزرگ بازم تو همون آمریکا، تصمیم گرفتند از پیجرها برای بهبود تجربه مشتری استفاده کنند. قبل اون، کارکنان فروشگاه‌ها مجبور بودند با صدای بلند و بعضی موقع ها حتی از طریق پیام‌های نوشته شده، مشتری‌ها رو مثلا از تخفیفات یا پیشنهادات ویژه مطلع کنند. این روش‌ها هم زمان‌بر بود و هم خیلی تاثیری نداشت. اما وقتی پیجرها وارد داستان شدند، همه چیز تغییر کرد.
اولش، فروشگاه‌های زنجیره‌ای بزرگ مثل مِیسِیز و سِرچ تو آمریکا شروع به استفاده از پیجرها کردند. هدف اصلیشونم این بود که بتونند مشتریا رو به ‌سرعت از تغییرای لحظه‌ای مثل شروع تخفیف‌ها یا حتی اطلاعیه‌های اضطراری مطلع کنند، اضطراری که میگم مثلِ گم شدن بچه های لوسی که اگه براشون اسباب بازی نخرید تو یه چشم بهم زدن جوری جیم میشن و فرار میکنند برای آزار مامان باباهاشون که انگار اصلا از اول نبودند و وجود خارجی نداشتند. و همه اینا به بخشی از تجربه خرید مشتریا تبدیل میشد.
اینجوری بگیم که در واقع، پیجرها ابزاری شدند برای ایجاد حس فوری و جلب توجه مشتریا به بخش‌هایی از فروشگاه که شاید اگه از پیجرها شنیده نمیشد توجه چندانی بهشون نمیکردند.
فروشگاه‌ها خیلی زود فهمیدند که پیجرها فقط برای اعلان‌های جدی و رسمی و اضطراری نیستند. اونا شروع به استفاده از این سیستم برای تبلیغات خلاقانه کردند. مثلا تو بعضی از فروشگاه‌ها، از طریق پیجرها شوخی‌های کوتاه و جذاب با مشتری‌ها میکردند. یا حتی بعضی موقع ها موسیقی کوتاهی پخش میکردند که پیام‌های تبلیغاتی رو با حال و هوای شادتری به مشتریاشون منتقل کنند.
یکی از خاطرات جذاب از پیجرهای فروشگاه‌ها مربوط به یه فروشگاه زنجیره‌ای بزرگ تو دهه ۱۹۸۰ آمریکاست. این فروشگاه خیلی اشتباهی و تصادفی یه پیامی رو از طریق پیجر برای مشتری‌های فروشگاه پخش کرد که به‌جای اعلام تخفیف، اعلام کرد که بخش شیرینی‌پزی شماره 8 به مهمونای زیادی نیاز داره و یهویی سیل جمعیت بود که به سمت غرفه شیرینی پزی سرازیر شد و مجبور شدند که برای اون طبقه نگهبان بذارند که کسی بالا نره، شاید فروشگاه و صاحب غرفه ضرر کردند ولی روز شیرینی برای مشتریاش شد.
فروشگاه‌ها هرچند با گذشت زمان، به سمت دیجیتالی شدن حرکت کردند، اما همچنان پیجرها بخش مهمی از اون لحظات خاص و کوچیک هستند که تجربه خرید رو هیجانی تر و جذاب‌تر میکنه.

 

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
guest

0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
امتیاز دهی به این مطلب

انتخاب زبان | Select Language