• سفارش نریشن
  • سفارش نریشن

جستجوی پیشرفته

جهت ثبت سفارش با شماره رو به رو در ارتباط باشید

اپیزود سی ام چکاوا،پیجر قسمت اول

پیجر 1

اپیزود سی ام چکاوا ،پیجر (قسمت اول)

پیجرها، ناجی های پشت میکروفن هستند که هیچوقت نامی از آنها برده نمی شود. آنها رسالت بزرگی دارند و آن هم همراهی و راهنمایی میلیون ها انسان است. اما بعضی جاها نقش آنها حیاتی تر است و صدایشان جان انسان ها را نجات می دهد. جایی مثل بیمارستان!
در این اپیزود درباره تاریخچه پیجر صحبت خواهیم کرد، به مکان هایی که پیجر در ان حرف برای زدن دارد اشاره میکنیم و خاطراتی در این باره خواهیم شنید.
اگر شما هم علاقمند به دنیای صداهای خاطره ساز هستید، این اپیزود را از دست ندهید.

 

مقدمه

دوستان همین اول ماجرا یهویی بی مقدمه اجازه بدید ببرمتون به روزای خیلی خیلی قدیمی تو آمریکا، همون روزایی که سینماش حتی کلاسیکم نشده بود، دیگه خودتون ببینید چه قدیمی، روزایی که هنوز نه اینترنتی بود نه حتی یه موبایلی واسه یه زنگ زدنِ ساده. یه لحظه تصور کنید توی یه بیمارستان شلوغ پلوغ وایستادید، حالا برای اکشن شدنِ تصورتون جنگم باشه، همه دور و برتون دارن می‌دون، یکی داره پروندها رو روی دستش میبره برگه ها داره میریزه، یه پرستار داره میدوهِ سمت اتاق عمل، یکی پشت میزِ پذیرش تلفنی داره دعوا میکنه صداش کُلِ طبقه اول و برداشته، از اونور دکترا توی راهرو دارن میخورن بهم که مریضا تلف نشن، یه دفعه توی این شلوغی و جنجال، صدای یه بوق کوتاه چند ثانیه ای ولی با صدای بلند میاد که یهویی همه رو میخکوب می‌کنه، دیدید فیلم استاپ میکنید، انگار اون لحظه دنیا واسه چند ثانیه وایمیسه تا همه گوشاشونو تیز کنند بفهمند چه خبره؟
آفرین درست حدس زدید، این بوق همون پیجر معروفه، پیجری که با اون صدای کوچیک و بامزش، میتونه یه بیمار رو از خطر مرگ نجات بده، یه خلبان رو سریع به برج مراقبت خبر کنه یا نذاره مسافرایی که از ترس دیر شدن تا صبح خواب به چشماشون نیومد از سفر جا بمونند یا باعث بشه یه قطار به موقع حرکت کنه. خدایی فکرشو بکنید، یه دستگاه کوچیک و ساده به همین راحتی میتونه سرنوشت لحظه‌ها و آدماشو عوض کنه.
توی روزگار ما، نمیگیم همه ولی شاید بعضی از آدما حتی اسم پیجر رو نشنیده باشن. خیلی‌ها موبایل‌های شیک و لوکس و خفنشونو در میارن، یه لبخندِ ژکوند میزنن میگن: پیجر چیه دیگه؟ ولی اگه یه فلش بک بزنیم و قصه رو از اولش بشنویم، متوجه میشیم که بله همه چی از روز اول همینجوری هلو برو تو گلو نبوده و همین دستگاه کوچولو، یه دوره طلایی توی تاریخ ارتباطات رو سکو اول با افتخار وایمیساد، چون ناجی بود و آدما و حتی زمان و مکانو نجات میداد.

از اونجایی که فعلا سفر به مکان بد گرون شده و خیلی در دسترس نیست، پس مثل همیشه بزنید بریم با هم سفرِ زمانی داشته باشیم به دنیای پیجرها، از بیمارستان تا فرودگاه، از فروشگاه‌های شلوغ تا استادیوم‌ها و حتی ایستگاه‌های راه‌آهن. قصه ای که نه فقط تکنولوژی، که دنیای ارتباطاتو زیر و رو کرد.

 

تاریخچه‌ پیجر: آلفرد جی گروتر، مخترع پیجر یا استاد بوق‌های آینده‌دار
 

به شکل مشخص و تکلیف روشن اسم اولین کسی یا کسایی که پای این عزیزِ کار راه بنداز و کشیدن وسطِ زندگیایی مردم هنوز معلوم نیست و اینجوری که تاریخ و شواهد زنده میگن اولین پیجر یا شِبه پیجر سال 1921 توسطِ گروهِ ارتباطات رادیویی پلیس دیترویت ساخته شد و واسه استفاده توی بیمارستان‌ها و نیروهای اورژانسی طراحی شده بود و هدفشونم اطلاع‌رسانی سریع به پرسنل بود. اما خب ما دنبال اصلِ کاری میگردیم، اونی که با هوش و مهندسیِ ذهنیش کار یه ملت که نه یه جهانو راه انداخت.
دیدید هر جای تاریخ ورق میزنیم، یه زحمتیش بالاخره افتاده گردنِ یکی؟
داستان پیجرها به شکلِ درست حسابی به سال ۱۹۴۹ برمیگرده، وقتی که یه مهندس خلاق به اسم آلفرد جی گروتر، تصمیم گرفت دنیا رو با یه بوق کوچولو ولی خیلی مهم زیر و رو کنه، حالا فکر کنید، اون زمان همه توی دنیای تکنولوژی سرشون گرمِ رادیو و تلگراف بود، ولی آلفرد به یه چیز متفاوت و خاص فکر میکرد، احتمالا با خودش گفته: چرا ما نتونیم یه دستگاهی بسازیم که فقط بوق بزنه ولی کل زندگی یه نفر رو تغییر بده؟
همین‌جا بود که جرقه اختراع پیجر مدرن زده شد. آلفرد یه دستگاه کوچیک ساخت که میتونست به آدما پیام بده و اونا رو خیلی سریع و با صدای بلند و واضح با خبر کنه، مثل یه جور پیام فوری. حالا شاید اون زمان مردم وقتی دستگاه رو دیدن، فکر کردن آلفرد شوخی میکنه، ولی نه، استاد خیلی جدی بود، اون نه تو تخیلاتش، تو ذهنش و دو دوتا چهارتاش به دنیای مدرن فکر میکرد، به بیمارستان‌ها، فرودگاه‌ها، حتی ایستگاه‌های راه‌آهن؛ چون همه جا این پیجر میتونست زندگی رو راحت‌تر کنه.
اولین مدلِ پیجر آلفردِ باهوش، تو سال ۱۹۴۹ البته هنوز بین علمایِ مورخِ گوگل اختلافه که 1949 بود یا 1950 که به بازار اومد و کم‌کم توی بیمارستان‌ِ کورنلِ نیویورک استفاده شد. البته این بوق کوچولو فقط بوق نبود، کلی موج جدید توی دنیای ارتباطات راه انداخت و به ‌خاطر اختراعش، آلفرد به یه جور قهرمان تکنولوژی تبدیل شد، ولی خیلی‌ها نمی‌دونستن که همین پیجر قراره توی چند سال آینده کل سیستم ارتباطی دنیا رو تغییر بده.
اصلا شاید جالب باشه بدونید که آلفرد با این اختراعش در واقع پایه‌گذارِ دوره‌ای شد که مردم برای پیام‌های فوری دیگه نیازی به تلفن نداشتند، چون این پیجر کوچیکِ دو سه مدله، راهشو باز کرد تا صد، صد و خورده ای سال بعدش، تو موبایلمون تکنولوژی‌های امروزی مثل پیام‌های فوری و نوتیفیکیشن‌های بیاد، جونم بگه براتون همونایی که میبینید ولی به روی مبارک نمیارید، بله همونا
پس وقتی دفعه بعد گوشیتون یه بوق کوچیک زد و از این پیامای فوری و نوتیفیکیشنا اومد، یه لبخند بزنید و یه خدا بیامرزی برای آلفرد جی گروتر بگید.

بیمارستان
 

فکر کنید، یهو وارد یک بیمارستان شلوغ پلوغ میشد. نورهای روشن، صدای قدم‌های با عجله مریضا و دکترا و از یه سمت، بوی داروها و مواد ضد عفونی همه‌جا به مشام آدم میرسه و این وسط یه دفعه ای صدای بلندگو فضا رو پر می‌کنه: خانم دکتر نیکسون به اتاق عمل.
سال 1956، دوباره آلفرد جی گروتر اختراعشو کامل تر کرد و به جای یک گیرنده یا گیرنده های محدود کاری کرد که پیجرهای بیمارستانی به‌طور معمول شامل یک فرستنده مرکزی و چندین واحد گیرنده بشند. یعنی وقتی که یه پزشک یا پرستار نیاز به کمک داشتند، بتونند با فشار دادن یه دکمه تو یک نقطه مشخص، پیغامی رو به فرستنده ارسال کنند، بعدش این پیغام به بلندگوها ارسال بشه و همه‌ی کادر درمانی بتونند بشنوند که چه کسی باید کجا بره. تازه اون زمان، صدای پیجرها به‌ قدری واضح بود که وسط شلوغی و هیاهو، همه صدا رو میشنیدند .
اینجوری دیگه کادر درمان تو راهروها تند تند راه نمیرفتند و از ترس دیر شدن و بد حال شدن مریضا نمیدویدند و لازم نبود دیگه دنبال هم بگردند. فقط کافی بود یکی از پرستارا دکمه‌ رو فشار بده تا یهویی صدای دلنشین و آرومِ عموما یه خانومِ خیلی خوش صدا، فضای بیمارستان رو پر کنه و مثلا بگه آقای دکتر تیلور به آی سیو.
این پیجرایی که خیلی وقته از نظر خیلیا فراموش شده دوست همیشگی کادر درمانه و اصلا بخشی از فرهنگ بیمارستان‌ها به حساب میاد، چون هر بار که صداشون به گوش بقیه میرسه، یک نوع همبستگی و همکاری بین پرستاران و پزشکان برقرار میکنه‌ و میشه گفت

که پیجرهای بیمارستان‌ها و صدایی که ازش میاد، به کادر درمان یادآوری می‌کنند که همیشه باید آماده‌ِ خدمت به دیگران باشیم

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
guest

0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
امتیاز دهی به این مطلب

انتخاب زبان | Select Language