• سفارش نریشن
  • سفارش نریشن

جستجوی پیشرفته

جهت ثبت سفارش با شماره رو به رو در ارتباط باشید

اپیزود بیست و هشتم چکاوا،شهر قصه (قسمت سوم)

اپیزود 28 ، شهر قصه

اپیزود بیست و هشتم چکاوا ،شهر قصه(قسمت سوم)

شهرقصه. شاهکار بیژن مفید، نمایشی که هنوز هم با گذشت ۵۰ سال، آیینه ی تمام نمای جامعه ی ایرانی است. شاهکاری که تئاتر و نمایش ایران تا ابد وامدار آن است.
در این مجموعه اپیزود ها، شهرقصه را از ۴ جانب بررسی کردیم:
۱. بیژن مفید و ساخت شهرقصه
۲. نمایش شهرقصه و حواشی آن
۳. موسیقی نمایش شهرقصه
۴. فیلم سینمایی شهرقصه

اگر شما هم به دنبال یک اپیزود نوستالژی و دلتنگ دوران طلایی هنر ایران هستید، اپیزود را بشنوید !

در متن ابتدایی، بیژن مفید، شروع نمایش رو از همون اتل متل مشهور و خرِ خراطی می‌کرد، بز، بزازی می‌کرد. اسب، عصاری می‌کرد. فیل اومد آب بخوره، افتاد و دندونش شکست شروع می‌کرد و بعدش می‌رسید به داستان خاله سوسکه و آقا موشه، اما در نهایت، نسخه انتهایی شهر قصه که بعدها با موضوع تراژدی فیل تغییر میکنه، موردی بود که مفید بعدها به شهر قصه اضافه کرد و به طور کلی ماجرای فیل خط اصلی و دراماتیک قصه شد. این رویه و تغییر داستان، در طول سه سال تمرین نمایش  رخ داد.

جمیله ندایی همسر بیژن مفید که نقشِ قصه گوی شهر قصه رو به عهده داشت.

پرده اول نمایش که به معرفی حیوونا و کسب و کار و حال و احوالِ روزانشون میگذره و کلاسِ درسِ معروفی که با حضور استاد روباه و شاگرداش هر روز برگزار میشد. بیژن مفید نویسنده و کارگردان اثر، خودش نقشِ روباهِ معلم و شتر نقال رو بازی میکرد و بهمن مفید هم نقش خرس رمال و بُز بزار و  در نهایت هومن مفید، برادرِ ته تغاری نقشِ موش عاشق رو به عهده داشتند.

پرده دوم نمایشنامه با تک‌گویی خرِ قصه شروع میشه و تا آخر با لحنی غنی و کتابی که برگرفته از لحنِ مردم عادی کوچه و بازارِ ادامه پیدا میکنه. و در این قسمتِ  نمایش ما شاهدِ قصه خاله سوسکه هستیم که روایت کنندهِ یک جامعه سنتی و مرد سالاره. قصه دختری هست که از آزارها و سرکوفت‌های خونه پدری به تنگ اومده و به ناچار راهی بازار میشه تا با مردی که مطابقِ میل خودش هست ازدواج کنه، غافل از اینکه در بین راه مردهای زیادی با رفتارها و خلق و خوی های مختلفی میبینه که در حقیقت فرقی با پدرش ندارند.

از اونجایی که روزمرگی در وجود انسان تنیده شده و تا زمانی که خودش نخواد ازش رهایی پیدا کنه، همراهِ اونه، توی پرده سوم نمایش هم گریزی به این مسئله زده شده،، به شکلی که روایت‌گرِ بی‌هویتی آدم ها‌ست و در این شهر غریب قصه، فیل نماد کَسیهِ که مردم شهر رو از روزمرگی و تکرار حتی برای مدتی کم رها میکنه. قصه گو از ابتدای قصه در موردِ حیوون هایی مختلفی صحبت میکنه  که هر کدومشون مشغولِ کاری هستند، تا این که دمِ غروب، فیل که  گذرش به اونجا میفته از بدِ روزگار، موقعی که میخواد آب بخورع میفته و دندونش میشکنه.

پرده آخر یا پرده چهارم که مهمترین پرده این نمایش و در ادامه پرده سومه، به روند جریانِ  کاغذ بازی ها، رشوه‌ خواهی ها و رشوه‌ دهی هایی که هر روز در جامعه اتفاق میفته میپردازه،  و فیلی که حالا دندونش شکسته و کارش دست هزار نفر افتاده تا مشکلش حل بشه اما، بعد از دیدن چهره واقعی مردم و نابودی شخصیت ها، باروها و اعتقاداتش، به یک پوچی و بی هویتی رسیده که حتی دیگه اسمش فیل نه، که منوچهره.

نمادِ شخصیت ها

شاید براتون جالب باشه بدونید، در شهر قصه ای که سرآغازش بعدها، مقدمهِ همه قصه های کودکی ما شد، هر نقش، نمادِ چه جور شخصیته و به کی تشبیه شده و راوی قصه با شناسوندنِ هر کدومشون، قصد داره تا ما رو با چه دنیایی مواجه کنه.

 توی این نمایش استعاری ،  با وجود اینکه اسم بعضی از شخصیت ها، به همراهِ کسب و کاری که دارند در ابتدای قصه اورده میشه اما در نمایش نقشی ندارند و اثری از اون ها نیست. شاید دلیلِ این اتفاق تعمدی باشه و نیت سناریست و کارگردان این باشه که به مخاطب این مفهوم رو انتقال بده که لزوما همه افرادی که در یک جامعه کنار هم زندگی میکنند، تاثیری روی زندگی هم ندارن یا به بیان ساده تر اصلا کاری به کار هم ندارند.

برای مثال ما توی قصه اسم خرگوشی رو میشنویم که برنج فروش بود و رزازی میکرد، شونه به سری که موهاشو شونه میکرد، خروسی که سخنرانی میکرد، قورباغه ای که غواصی میکرد، دارکوبی که نجاری میکرد و مورچه ای که کمر ملخ و از وسط نصف میکرد، به لحاظ منطق روایی در قصه، هر کدوم از این شخصیت ها مشغول کاری هستند و دارن روزی خودشون رو یه جوری در میارند، اما آیا حرفه اینا تاثیر مستقیم روی زندگی مردم شهر یا شخصیت های اصلی قصه داره، برای مثال مورچه ای که منتظر اینکه یه دونه سر راهش باشه یا با مردن یه حشره بتونه آذوقه چند روزش رو انبار کنه، شخصیتی هست که سر به زیره و سرش تو کار خودشه و به زندگی کسی کار نداره، قورباغه ای که غواصه، سرش زیر آب گرمه و موجودات رو خشکی مسئله زندگیش نیستند. خرگوش رزاز هم گوشه دخلش مشغول فروختن برنجش و خبلی با مردم پر هیاهو شهر قصه حشر و نشری نداره، خروس علی رغم سخنرانی و پر سر و صدا بودنش از سمتِ مردم شهر قصه جدی گرفته نمیشد، شاید سخنرانی هر روزش تکرار مکررات شده بود. حتی دارکوبی که نجاری حرفه اصلیش بود اما جز در اوردن صدای چوب و تخته علاقه نداشت صدای کَسِ دیگه ای رو در بیاره، کلاغی که تو تموم قصه ها حرفه ثابتش سخن چینیه، با وجود شخصیت های دهن لق دیگهِ داستان، این بار از رو دوشش برداشته میشه.

   اما شخصیت هایی که حضور محوری و موثری توی داستان دارند، خرسه، که در ابتدای قصه با شغل رمالی یا همون فالگیری، به تماشاگرا معرفی میشه، خرس نماینده خرافات است، از اونجایی که شتر علی رغم بی خیال و آروم بودنش، همیشه در حالِ حرکته، نمادِ فردی صنعتگرِ و اهلِ کسب‌و  کارِ بود و نماد مالی میکرد، که به خاطر شرایط نا مساعد، مجبورِ بود هر روز شغلش و عوض کنه، طوطی که همیشه تو همه داستانها معروف به آواز خونیه، شاعر شده بود و شعر میگفت. روباه قصه که رِند بود به مُلا تشبیه شده بود و به بچه ها درس عربی میداد، خَر تو تموم قصه ها از اول، به موجودی تشبیه شده بود که نمیفهمه ولی اینجا خراطی میکرد و با چوب وسیله درست میکرد و کارآمد بود، میمون توی این شهر نمادِ طبقه روشن‌ فکرِ جامعه بود و صبح تا شب می رقصید. سگی که همیشه به داد آدما میرسه اینجا عطار بود و سَمبل کسی که به بقیه دوا و دارو میداد. ولی موشِ این شهرِ قصه، هیچ کاری نداشت، فقط و فقط عاشق شده بود؛ عاشق خاله سوسکهِ خسته از زندگی سنتی، که در بیرون از خونه دنبالِ کسی میگشت که با همه فرق داشته باشه.. شاید مهمترین شخصیت توی این شهر شلوغ، فیل بود، فیل، نمادِ شخصیتی ساده و بی آزار، مثل بعضی از افرادِ جامعست، که کارش به حیوونای شهر افتاده و از آزار و اذیت هاشون به موجودی تبدیل میشه که هویت خودشو فراموش میکنه.

بیژن مفید نویسنده و کارگردان این نمایش، اثری رو خلق کرد که گذر زمان حتی به اندازه نیم قرن هم نتونسته اون رو کهنه و نخ نما کنه.

طراح و سازندۀ ماسک‌ها، مهندس هوشنگ کبیری بود و یوسف شهابی هم صدابرداری نمایش رو به عهده داشت. نقش روباه ملا رو عباس جاویدان بازی کرد. اما در اجرای نوار کاست بیژن مفید گویندگی کار رو عهده دار شد. شتر نقال با بازی اردوان مفید روی صحنه رفت اما در اجرای نوار کاست به دلیل خلاقیت بالای بیژن مفید، نقش شتر رو مجددا خودش گویندگی کرد. خرس رمال رو فرخ صوفی روی سن اجرا کرد و این بار بهمن مفید در اجرای نوار کاست نقش رو به عهده گرفت. حسین والامنش با بازی فیل روی صحنه درخشید و خر خراط رو محمود استاد محمد با زیبایی تموم ایفای نقش کرد. نقشِ اسب عصار و طوطی شاعر رو سهیل سوزنی اجرا کرد و نقشِ خاله سوسکه معروف رو هم تهمینه مدنی به عهده گرفت. سگ عطار با بازی فرهاد صوفی و ُبز بزاز با درخششِ رشید کنعانی از از جمله بازی ها و نقش هایی بودند که نمایش رو تا امروز موندگار کردند.

بیوگرافی بازیگران و صداپیشگان

در این مجال خالی از لطف نیست که یه مختصر از زندگینامه های صدا پیشه ها و بازیگرهای نمایشِ شهر قصه رو بدونیم و از خودِ جمیله ندایی همسرِ بیژن مفید و راوی قصه شروع می کنیم که در در سال 1330 در تهران متولد شده و دوازده سالش بیشتر نبود که کار تئاتر رو با گروه اداره تئاتر ، آتلیه تئاتر ، برنامهٌ دوّم رادیو تهران شروع کرد. تحصیلاتِ آکادمیکش در حیطه هنر و توی لندن و پاریس در رشته تئاتر و سینما گذروند و بعد از آشنایی با همسرش بیژن مفید، با هم مشغولِ کار نمایش در ایران شدند.

نقشِ و صدای فیل اما به عهدهِ حسین والامنش، هنرمندِ ایرانی استرالیایی بود، والامنش متولد 11 اسفند ماه سال 1327 در تهرانه، حسین در سن خیلی کم، وقتی که پونزده سال بیشتر نداشت، به هنرستان هنرهای زیبای پسران در تهران رفت و از پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران در سال ۱۳۴۹ فارغ التحصیل شد. اون سال ۱۳۵۶ در رشته هنرهای تجسمی از دانشگاه استرالیای جنوبی، فارغ‌التحصیل شد و از مهم ترین نقاش های مهم و تندیس گر های ایرانی به حساب میاد که طرفدار مکتبِ نوگرا بود.

صدای خرس به عهده بهمن مفید برادرِ بیژن مفید بود که ۵ مرداد ۱۳۲۱ در تهران متولد شده و وقتی که چهار پنج سال بیشتر نداشت، بازیگری تئاتر رو با بازی در نمایشنامه‌هایی که پدر و برادرش کارگردانی می‌کردند شروع کرد. مفید همزمان با تحصیل در دانشکده هنرهای دراماتیک، حرفه های مورد علاقش، کارگردانی و بازیگری رو ادامه میداد و با گروهی که با پدر و برادرانش تشکیل داده بودند، تئاتر اجرا میکردند.

اما نقشِ خرس رو فرخ صوفی به عهده گرفته بود، صوفی که متولد ۱۳۲۰ بود از بازیگران قدیمی تئا‌تر محسوب میشه که فعالیت زیادی در  کارگاه نمایش داشت و یکی از معروف‌ترین نقش‌های این مردِ هنرمند، بازی در همین نمایش بود. فرخ صوفی 30 شهریور سال 92 بر اثر ایست قلبی در منزلش در گذشت.

صدا و بازی هنرمندی که نقشِ خر خراط رو با بازی میکرد به عهده محمود استاد محمد، همسر آهو خردمند بود، ایتاد محمد سالِ ۱۳۲۹ در محله دروازه دولاب تهران، متولد شد و فعالیت نمایشی خودش رو در زمانِ نوجوانی، با بازی در نمایش‌های بیژن مفید و فعالیت در آتلیه تئاتر تهران شروع کرد. اما آس نقش های این هنرمند، خرِ زبر و زرنگ شهر قصه بود که اون رو مشهور کرد تا جای پای خودش توی این فضای نمایش محکم تر کنه. محمود استاد محمد، 3 تیر 1392 بر اثر سرطان کبد در گذشت.

صداپیشگی اسب و طوطی به عهده سهیل سوزنی بود اما در اجرای نقش فقط به جای اسب ایفای نفش و اجرای نقش طوطی رو بهمن مفید به عهده گرفت، سوزنی دستیار کارگردان و بازیگر بود و با گروه بیژن مفید همکاری های متعددی داشت.

بُز بزاز با صداپیشگی بیژن مفید روی صحنه رفت اما ایفای نقش بُز به رشید کنعانی رسید، کنعانی فارغ التحصیل رشته تئاتر عروسکی از دانشگاه هنرهای زیا دانشگاه تهران هست و در زمانی که در ایران زندگی میکرد، نزدیک به 900 ساعت برای تلویزیون ایران برنامه ساخت. اما الان که ساکن کشور استرالیاست، تئاترهای عروسکی زیادی رو ایرانی ها و خارجی های ساکن استرالیا به میزبانی ایشون به تماشا میشینند.

اما صداپیشه و بازیگرِ نقش میمون، آرش استاد محمد بود،  استاد محمد متولد سال ۱۳۲۷ و برادر بزرگتر محمود استاد محمد هنرمند فقید و خلاقِ حوزه نمایش بود. اون فعالیت نمایشی خودش رو با بازی در نمایش شهر قصه شروع کرد. او در کنار بازیگری نقاشی و ترانه سرایی رو ادامه داد و در تعداد زیادی از نمایشگاه جمعی و انفرادی آثار خودش رو در گالری های مختلفی مثلِ گالری سیحون به نمایش گذاشت. آرش استاد محمد در ششم اسفند سال 1393 چشم از جهان فروبست.

تهمینه مدنی، تنها بازیگر دختر این نمایش بود که با سن کم اما بازی خوب و شیرینش خاله سوسکه قصه رو در ذهنمون به یاد موندنی کرد.

 اردوان مفید بازیگر سینما و تئاتر در سال 1306 در تهران متولد شد. اردوان در این نمایش با مشارکت بهزاد ندایی، جای شتر روی صحنه رفت و بعد از این تئاتر هم در نمایش های زیادی ایفای نقش کرد. و بعد از انقلاب هم به کشور آمریکا مهاجرت کرد.

هومن مفید کوچکترین عضو این خانواده هم در این نمایش موندگار نقشِ موش عاشق و طوطی شاعر رو در نوجوونی بازی کرد، تا این خانواده به شکلی همه جانبه برای این تئاتر زیبا سنگ تموم بذارند.

شبکه من و تو سال 1391 یک انیمیشن پویانمایی به همین اسم، روی آنتن برد که بر عکس تمامی تصورات چنگی به دل نمیزد و حق مطلبی رو که بیژن مفید در نمایشش روی اون تاکید داشت ادا نکرد، و نه در اجرای فرم و نه در ارائه ی شکل محتوای اثر موفق نبود.

ملودی دوتا چشم سیاه داری، اسم یه آلبوم موسیقیه که فریدون فروغی با هشت ترک به اسم های سال قحطی،حقه، دوتا چشم سیاه داری، قریه، طلوع، طاهره، شیاد و تنگنا، تهیه شده و به انتشتر رسید ملودی دوتا چشم سیاه داری در نمایش شهر قصه پخش شد و گمانه زنی های زیادی در رابطه با اینکه مقصودِ بیژن مفید، ازچشم های سیاه، چشم های راوی قصه، یعنی همسرشه، زده شد. این ترانه زیبا بعد از این نمایشف بیشتر شنیده شد و طرفدارهای زیادی پیدا کرد.

جالبه بدونید که به گفته جمیله ندایی، در سال ۱۳۴۸، منوچهر انور و بیژن مفید تصمیم گرفتند تا فیلمنامه جدیدی با اقتباس از شهر قصه بنویسند. این فیلم با کارگردانی منوچهر انور در ارگ بم، جلوی دوربین رفت.و میزبان بازیگرانی مثلِ پروانه معصومی، سینا سوزنی، محمد مغیلان، ناصر آقایی، بهرام کیانی، محمد کلاهدوزان، فردوس کاویانی، جمشید لایق، مجید مظفری، زهره اصلان پور، محمد ابهری، مهدی منتظر، منوچهر جهانگیری، حسین فرور، پرویز اشتری، ناصر مجدآبادی، درویش شیدا، صلاح الدین کامیاب، همایون معارف، علی جاویدان و گروهی از مردم شهر بم بود این فیلم به دلیل نبود امکانات و تجهیزات کامل، صدابرداری سر صحنه نشد و در صداگذاری بعدی، ایرج انور، مدیریت صداگذاری رو به عهده گرفت.

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
guest

0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
امتیاز دهی به این مطلب

انتخاب زبان | Select Language