• سفارش نریشن
  • سفارش نریشن

جستجوی پیشرفته

جهت ثبت سفارش با شماره رو به رو در ارتباط باشید

اپیزود بیست و ششم چکاوا

اپیزود 26 ، شهر قصه

شهر قصه(قسمت اول)

شهرقصه. شاهکار بیژن مفید، نمایشی که هنوز هم با گذشت ۵۰ سال، آیینه ی تمام نمای جامعه ی ایرانی است. شاهکاری که تئاتر و نمایش ایران تا ابد وامدار آن است.
در این مجموعه اپیزود ها، شهرقصه را از ۴ جانب بررسی کردیم:
۱. بیژن مفید و ساخت شهرقصه
۲. نمایش شهرقصه و حواشی آن
۳. موسیقی نمایش شهرقصه
۴. فیلم سینمایی شهرقصه

اگر شما هم به دنبال یک اپیزود نوستالژی و دلتنگ دوران طلایی هنر ایران هستید، اپیزود را بشنوید !

مقدمه

در دنیایی که ما زندگی می کنیم، شاید هیچ چیز به اندازه واقعیت تلخ نباشه و به همون اندازه هم هیچ چیز در حدِ دونستنِ واقعیت، نتونه راه گشای ما به سمتِ رستگاری و پیروزی باشه. پس با این تفسیر، مردم هر کشوری که بیشتر، به مسائلِ روزمره زندگیشون نگاهِ واقع گرایانه داشته باشند، به همون اندازه تصمیم های بهتری برای مملکتشون میگیرند، چرا که ملاک درستی از نادرستی، صداقت و دونستنِ حقیقته.

اما از این طرف، جهلِ و خرافه، همیشه دشمن قسم خوردهِ حقیقت بوده و در تاریخ بشریت، خصومتِ این دوتا با هم، تعیین کننده سرنوشتِ سرزمین ها بوده. یعنی هرچی خرافات بیشتر با روح و روان اکثریت جامعه عجین شده باشه، اون جامعه روز به روز به عقب برمیگرده و به سمتِ تاریکی و تباهی میره.

رویدادها و اتفاق هایی که هیچ سند و مدرکِ تاریخی ندارند و شواهدی بر صحتشون نیست، به راحتی سرنوشت چندین نسل و نابود میکنند و به جای خود آدما، برای زندگیشون، تصمیم های اشتباه میگیرند.

 شهر قصه شاهکار نمایش تاریخ ایران

داستانِ صوتی و نمایش شهر قصه، یک اثرِ نمادین و تمثیلیه، که در مَلامتِ حماقت و خرافاتِ یک جامعه شِبه سُنتی عرضه شده و به گفته خود مفید

(این نمایش در اصل از یک روایت عامیانه گرفته شده است. منتهی من به آن شکل تمثیلی دادم. حکایت دردناک کسی است که نادانی، خرافات و سنت‌های تحمیل شده به او زندگی‌اش را محدود کرده است)

بیژن مفید، هنرمندی که درک درستی از جامعه ای که در اون زیست میکرده داشته و  روشنفکر زمانه خودش بوده، تمامی این مسائل رو در قالبِ داستانی زیبا و روون به اسم شهر قصه نوشته و ساخته تا، ادای دینی به جامعه و مردمش داشته باشه.

در حقیقت راوی در شهر قصه، جهانی رو از یک شهرِ خیالی روایت میکنه، و حیواناتی که در اون وجود دارند، هرکدومشون، نمونه بارز از‌ آدم‌هایی هستند که جامعه را می‌سازند. میشه گفت این راوی، تلخی، شادی، بدبختی‌، خوشبختی‌ و برخوردهای افراد یک شهر، در برابر اتفاق های مشترک با یکدیگر رو به نمایش میذاره و با یک طنزِ به خصوصِ نیشدار و تلخ اون رو تلفیق میکنه، و همین ویژگی هاست که باعث شده تا امروز، شهر قصه به یاد ماندنی بشه.

 

اما از مهمترین دلایلی که این اثر تا به این اندازه موندگار و دوست داشتنی شده، آشنایی عمیق و زیادِ صاحب اثر با شعر و ادبیات ایران، و همینطور، موسیقی و دستگاه‌های ایرانی بود. همیچنین اثر پذیری بیژن مفید از تعزیه ها و نمایش‌های روحوضی، که در سال‌های قبل از انقلاب، بین هنرمندهای تئاتر ایران، مرسوم بود. سعی بیژن مفید بیشتر این بود که  با هنر و خلاقیتش، هر روز فاصله بین روشنفکران و مردم را کمتر و کمتر کند.

بیوگرافی

در این قسمت از پادکست، سری به خالقِ اصلی اثر میزنیم. مردی که جان و روحش از کودکی، با موسیقی عجین شده بود و در کنار اون شناخت درستی از صحنه و نمایش داشت.

بچه های امروز، به دلیلِ امکاناتِ هنری زیادی که در اختیار دارند، استعداد و خلاقیتشون رو راحت تر از بچه های دیروز میتونند به نمایش بذارند، اما نسل های قدیمی این امکان خیلی براشون فراهم نبود، مگه اینکه به واسطه خانواده هنرمندشون از این شانس بهره میبرند و بیژن مفید هم یکی از خوش شانس های اون روزگار بود.

بیژن مفید در روز ۲۲ خردادِ سال ۱۳۱۴، در یه خانواده هنری متولد شد. پدرش غلامحسین مفید بازیگر و نوازنده و مادرش قدسیه فریور بود. بیژن سه برادر و یک خواهر به اسم های بهمن، اردوان، هومن و هنگامه داشت که بعدها هرکدومشون وارد شاخه های هنری مختلف شدند.

شاید براتون جالب باشه که بدونید پدرش غلامحسین مفید، در نمایش هزاره فردوسی که سال ۱۳۱۳ روی صحنه رفت، نقش بیژن رو مقابلِ عبدالحسین نوشین که شخصیت رستم رو به عهده داشت بازی ‌کرد و با یاد و خاطره همین نقش استثنایی، اسم پسرش رو بیژن گذاشت.

غلامحسین، بازیگرِ ثابت شخصیت های شاهنامه‌ بود و به موسیقی، خصوصا موسیقی سنتی و ایرانی علاقه به خصوصی داشت و تار ساز اصلی اون بود، به همین خاطر بیژن مفید از همون کودکی، چشم و گوشش با آواز، شعر، دستگاه‌های موسیقی سنتی و کلاسیک و مهم تر از همه با صحنه نمایش و بازیگری خو گرفت و آشنا شد. و ویلون سازی بود که بیژن تصمیم گرفت یار همیشگی اون باشه و در بچگی، نواختنِ این سازِ سخت رو در محضر استاد مسلم ویلون، غلامحسین ظهیرالدینی یاد گرفت.

مفید عاشقِ بازیگری بود، به خاطر همین، در کنار درس و مدرسه به هنرستان هنرپیشگی میرفت، تا در کنارِ تحصیل، بازیگری تئاتر رو کنارِ اساتید بزرگی چون عطاءالله زاهد و علی‌اصغر گرمسیری آموزش ببینه. با وجود اینکه هنر، رویای شب و روز بیژن بود، اما به خاطر درایتی که داشت، هیچ وقت درس و تحصیلش رو رها نکرد و بعد از اتمام دبیرستان وارد دانشکده حقوق و بعد از فارغ التحصیل شدن در این رشته، وارد  دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شد و این بار ادبیات انگلیسی رو انتخاب کرد.

از این طرف، تحصیل در رشته ادبیات انگلیسی و برگردوندن آثار نمایشی مختلف به زبان فارسی، بیژن مفید رو، روز به روز در هنر نمایشی که اون روزها داشت فراگیر میشد، حرفه ای تر و پخته تر کرد.

بیژن هنوز بیست ساله نشده بود که دیوید سن در سال 1333 برای تدریس در رشته ادبیات نمایشی آمریکایی، به تهران آمد و استاد دانشگاه تهران شد. مفید این این فرصت ناب رو غنیمت دونست و نمایش‌نامه باغ‌وحش شیشه‌ای اثر تنسی ویلیامز رو با کمک دیوید و اجرای خودش در یک صحنه گرد در انجمن ایران و آمریکا روی صحنه برد و که  اثر با موفقیت های زیادی رو به رو شد. اون در آن روزهای جوانی انقدر حرفه ای بود که تونست با تورنتون وایلدرِ نمایش نامه نویس و آرتور میلر کارگردان همکاری کنه و دستیارِ میلر بشه. و با جرج کویین بی در تهران، نمایش‌ نامه‌های بیلی باد نوشته هرمان ملویلو و مرد دوم و سفر دراز روز در شب، اثر یوجین اونیل رو در جایگاه بازیگر و دستیار کارگردان روی صحنه ببره.

مفید با گروه‌های مختلفِ تئاتری زیادی همراهی و همکاری داشت و ایده‌ها و نقشه های زیادی که برای حرفه نمایش در سرزمینش داشت، منجر شد تا گروه به نام  آتلیه تئاتر در سال 1345 و مکانی با همین اسم در سال 1347، به عنوان کارگاه تشکیل بشه.

اون از سال 42 تا 45 نزدیک به ۱۵۰ نمایش‌نامه از مهمترین آثار کلاسیک جهان رو برای برنامه دوم رادیو تهران، همینطور تعداد زیادی قصه برای کودکان، و ترجمه چندین فیلم‌نامه فیلم‌های آمریکایی و انگلیسی را برای دوبلاژ را ترجمه و کارگردانی کرد.

اما در اواخر دهه چهل، یعنی در سال ۱۳۴۹ گروه آتلیه تئاتر، برای همیشه منحل شد و کارگاه نمایشِ دیگری تشکیل شد که کارگردان‌هایی چون، خجسته کیا با نمایش‌نامه حلاج، ایرج انور با نمایش‌نامه نظارت عالیه و بیژن مفید با نمایش‌نامه ماه و پلنگ، مشغول به کار شدند و تا سال 1358 هم با این گروه به فعالیت های خودشون ادامه دادند.

اما از اونجایی که خلاقیت های بیژن مفید در عرصه نمایش فقط مختص به بزرگسالان نبود و به کودکان و دنیای آنها هم توجه خاصی داشت، از سال ۱۳۵۰ به مدت ده سال همکاری اش را با مرکز تئاتر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به عنوان نمایشنامه‌نویس کودکان ایران آغاز کرد و نمایشنامه‌های زیادی مثلِ تُرب، کوتی و موتی، شاپرک خانوم و بزک نمیر، بهار میاد رو نوشت و روی صحنه برد. همه  این نمایش‌ها نزدیک به دو سال در مرکزهای مختلف کانون روی صحنه میرفتند.

بعد از انقلاب، مفید در سال ۱۳۵۹، سرپرست مؤسسه ای به نامِ چهل طوطی شد و در این مؤسسه، بیشتر در رابطه با ضبط و تکثیر نوارهای صوتی، و همینطور، نمایش‌های سابق خود و اجرای نمایش هایی مثلِ آخرین پرواز، شازده کوچولو و خاموشی دریا فعالیت داشت.

با شروعِ دهه شصت و سختگیری ها، فضا کم کم برای بیژن مفید تنگ شد و تصمیم گرفت که از ایران به فرانسه مهاجرت کنه. اما دولت فرانسه به او ویزا نداد و مفید به قصد دیدار برادرش،  به لس‌آنجلس مهاجرت کرد و در آمریکا فعالیت تئاتری خود رو ادامه داد و نمایش های شهرقصه و جان نثار رو مجددا روی صحنه برد.

شهر قصه

در اوایل پادکست ما مقدمه کوتاهی از شهر قصه رو برای شما تعریف کردیم، اما این اثر فاخر و پر از جزئیات، بیشتر از نیم قرنه که زمینه و اساس داستان های کوتاه و بلندِ زیادی شده و منبع خیلی مهمی برای قصه ها و نمایشنامه های بزرگسالان و کودکانه.

به همین دلیل در اینجا ما به شکل کامل تری به این قصه زیبا که هیچ وقت تازگی و طراوتش از بین نمیبره میپردازیم.

بیژن مفید علی رغم اینکه، روی زبان انگلیسی تسلط کاملی داشت و بعضی از زبان های دیگه رو به صورت دست و پا شکسته متوجه میشد، اما معتقد بود که زبان عجیب و پر رمز و راز فارسی، زبان شعر هست و به همین دلیل هم تئاتر ایرانی، باید به همین زبان به نمایش گذاشته بشه. و این تفکر، باعث شد تصمیم بگیره تا شهرقصه رو به زبان شعر روایت کنه.

شاید هم این تفکر از پدری به ارث رسیده باشه که به جای تعصبات قدیمی و حساسیت های بی دلیل، خونه رو به مکانی تبدیل کرده بود که بچه ها در اون، کنار صحبت های روزمرشون، از نمایش، شعر، کتاب و شاهنامه حرف بزنند.

همینطور که گفتیم، بعد از یک پرورش درست و منطقی، دومین نقطه اوج بیژن مفید که روی زندگی هنریش تاثیر بسزایی گذاشت، یادگیری دستگاه های موسیقی و سازِ ویلون بود، بی شک هر سازی صدای خاص و زیبای خودش رو داره، ولی فرق ویلون با بقیه سازها اینه که، به لحظه و دونه به دونه نُت ها فُرم و حالت میده و جای خودِ اثر، قصه میگه و حرف میزنه.

پس چی بهتر از این ساز میتونه به هنرمندی که عاشق قصه گویی و نمایشه، ریتمِ زندگی بده  و باعث بشه تا ضرب آهنگ‌های گفتگو در اجرا، براش اهمیت زیادی داشته باشه و بیشتر تمرین‌های نمایشی که انجام میداد حالت موسیقی پیدا ‌کنه.

مفید با تلفیق این دو هنر، آثاری رو خلق کرد که تا امروز جزو موندگارترین آثار رادیویی و نمایشی ایران به شمار میاند. و زیبایی این نمایش معروف هم، با توجه به داستان هایی که روایت میکنه، به موزیکال بودن اون برمیگرده.  

با وجود اینکه دوران جوانی بیژن مفید، به عصری برمیگرده که هنر ایران از هر لحاظ، در طلایی ترین و بدون مرز ترین زمانِ خودش سپری میشد، اما بزرگ ترین دغده های این مرد در اون دوره، پر کردن حفره ذهنی ای بود که بینِ قشر روشنفکر و مردم عوام شکل گرفته بود.  چرا که مفید از هر خرافه پرستی و عقیده غلطی پرهیز میکرد و معتقد بود که تا وقتی که خرافات به هر شکلی، جای افکار صحیح و انسانی رو در ذهن آدما پر کنه، هیچ پیشرفتی در هیچ سرزمینی شکل نمیگیره و زیستِ معمولی آدما رو دستخوش تغییر میکنه. مسئله ای که هنوز هم بعد از نیم قرن ما مردم باهاش دست به گریبانیم.

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
guest

0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
امتیاز دهی به این مطلب

انتخاب زبان | Select Language