• سفارش نریشن
  • سفارش نریشن

جستجوی پیشرفته

جهت ثبت سفارش با شماره رو به رو در ارتباط باشید

اپیزود چهل و سوم چکاوا، نجمی وثوقی

اپیزود 43 ، نجمی وثوقی

اپیزود چهل و سوم چکاوا، نجمی وثوقی

نجمی وثوقی، از چهره‌های درخشان و ماندگار در عرصه‌ی گویندگی و صداپیشگی ایران است، بانویی خوش صدا متولد سال ۱۳۱۴، که نه‌ تنها در دوبله، بلکه در حوزه‌ی فرهنگ و آموزش نیز نقشی پررنگ و اثرگذار ایفا کرده است. او سال‌ها مدیر مؤسسه‌ی آموزشی فرح در منطقه‌ی یاخچی‌آباد تهران بود، مرکزی فرهنگی که پس از انقلاب، عنوان مجتمع آموزشی و پرورشی دکتر شریعتی را به خود گرفت و همچنان یادگارِ حضور و همت او در عرصه‌ی تعلیم و تربیت باقی ماند. او در نمایش‌های رادیویی برنامه‌ی دوم نیز به هنرنمایی پرداخت، فعالیت حرفه‌ای او در عرصه‌ی دوبلاژ از سال ۱۳۳۵ در استودیو سانترال آغاز شد او در طول سال‌های فعالیت خود، صدای بسیاری از بازیگران برجسته‌ی جهان را به گوش مخاطبان ایرانی رساند، از رومی اشنایدر، بریژیت باردو، شرلی مک‌لین و مرلین مونرو گرفته تا کیم نواک، ناتالی وود، جینا لولوبریجیدا و ده‌ها نام دیگر از سینمای کلاسیک. در میان این نقش‌آفرینی‌های صوتی، صدای او بیش از همه با چهره‌ی رومی اشنایدر پیوند خورد و به‌عنوان گوینده‌ی ثابت این بازیگر شهرت یافت.

مدرسه

از نجمی فروهی حرف میزنیم کسی که فقط صدای شخصیتای فیلما نیست، خودشم یه شخصیت فرهنگی بزرگ محسوب میشه، کسی که همیشه پای کار و علم و آموزش و اخلاق بود و هست، کسی که بزرگترین و زیباترین یادگاری و از خودش به جا گذاشته و اونم مدیریت موسسه آموزشیِ فرحه. همین‌جا خط روایت ما از استودیوهای دوبله میرسه به حیاط‌های خاکی مدارسِ جنوب شهر، اونم محله یاخچی‌آباد که اسمش بوی کوچه‌های داغ تابستونی و هیاهوی زنگ تفریح بچگی های خیلیاتونو میده.

اگه تهرون و از شمال به جنوب طی کرده باشید، قطعا میدونید که این محله ای که میخوایم ازش حرف بزنیم چه انرژی خاصی داره و از اون قماش محله‌هایی نیست که مدرسه اونجا فقط تو چهار تا دیوار و نیمکت خلاصه بشه، چون یه پاتوقِ کاملا اجتماعیه.

وقتی به تهرانِ دهه‌ چهل ، مخصوصا اواخرش نگاه کنید، یک تضاد بزرگ جلو چشممون میاد. اونم شمال شهر تهرانه که پر از مدرسه‌های مجهز و کلاس‌های مدرن بودند، اوضاع مدرسه های مرکز تهرانم انصافا بد نبود. اما جنوب تهران با جمعیت زیاد و خونواده‌های کارگر و کارمند، هنوز با کمبود امکانات آموزشی دست‌ و پنجه نرم میکرد. بچه‌های زیادی بودند که یا مجبور میشدن راه دورتر از خونشونو انتخاب کنند یا تو کلاسای شلوغ و قدیمی درس بخونند.

دقیقا همین جا و همین زمان بود که ایده‌ ساخت یک مجتمع خیلی بزرگ آموزشی تو یاخچی‌آباد تهران در ذهن بانو نجمی وثوقی زده شد. خانم نجمی عزیز و دولت وقت اون زمان و نهادهای وابسته به این نتیجه رسیدن که برای کاهش فاصله‌ی شمال و جنوب شهر، باید یک پروژه‌ نمادین راه بندازن، جایی که هم معماری مدرن داشته باشه، هم بیمارستان و آزمایشگاه و استخر و امکانات ورزشی و آموزشیِ کامل برای همه بچه ها.

نجمی وثوقی نمیذاشت خواسته هاش تبدیل به آرزو بشن و همیشه دستش رو زانوش بود و دل تو دلش نبود تا بتونه یه مدرسه آباد و همه چی تموم بسازه و تو همین مسیر بود که حاج ابوالقاسم مفرح رو پیدا کرد، یه مردِ خیر و نیکوکار و از اونایی که دل ‌مهربونشون یه لحظه هم به حال خودش رهاش نمیکرد. نجمی هم نامه‌های رسمی آموزش‌وپرورش و نخست‌ وزیری رو گذاشت جلوی آقای مفرح و گفت منم و این دوتا نامه‌ و البته لطف خدا و کمک خیرین. اومدم کاری کنم که بچه‌های اینجا بتونن درس بخونن. وقتی حاجی از نیت پاک و هدف خیرخواهانه‌ی خانم وثوقی مطمئن شد، با خنده گفت خانم وثوقی، خدا عزتتون بده، من فقط صاحب زمینم. بعدش لبخند زد و گفت ولی حالا که شما اومدی، انگار خدا خودش خواسته این کار پیش بره.

حاج آقا مفرح سیزده هکتار از زمینش رو وقف کرد برای ساختن مدرسه و خودش هم شد اولین عضو هیئت مدیره‌ی پروژه. البته حاج آقا مفرح قبلا هم بیمارستان مفرح در خانی‌آباد نو رو وقف کرده بود. اون موقع بیمارستان درست کنار بیابون و گندمزارهای خانی‌آباد نو بود، انتهای یاخچی‌آباد. جایی که مردم بی‌بضاعت میومدن برای درمان رایگان.

مدرسه 10 آبان سال 1351 افتتاح شد ولی  طراحی مدرسه از اواخر دهه ۴۰ شروع شد و ساخت ‌و سازش از سال 48- 49 تا ۵۱ طول کشید..

 تو قلب یاخچی‌آباد یک مجتمع آموزشی به نام موسسه آموزشی فرح پهلوی ساخته شد و با طراحی هوشنگ خانِ سیحون، معمار برجسته تجسم شد و رنگ واقعیت گرفت. سیحون با درک شرایط اقتصادی و اجتماعی جنوب شهر و با هدف کاهش فاصله طبقاتی در آموزش، یه طرحی و ریخت که هم مقرون ‌به ‌صرفه باشه، هم کارآمد و هم هویت‌ساز. و هم به جای این که تمرکزش رو روی نمای پر زرق ‌و برق بذاره، متمرکز شد روی فضاهای آموزشی مثل کلاسها، سالن ها، کتابخونه و زمین‌های بازی. یه مجموعه چند هکتاری با زمین‌های سبز، فضاهای ورزشی و ساختمون‌های زیاد.

میدونید که هوشنگ سیحون همون معمارِ بزرگوار و نامداریِ که آرامگاه‌های بوعلی و خیام و معماری کرده بودند.

اما معماری فقط یک بخش ماجرا بود، بعد از ساخت، باید مدیری برای این مجموعه هم انتخاب میشد که فراتر از یک مدیر اداری باشه. کسی لازم بود که هم شناخت آموزشی و توانایی اداره یک مجموعه بزرگ رو داشته باشه، هم اعتبار فرهنگی برای جذب خونواده‌ها و معلما. پس اینجا بود که اون زمان یعنی تقریبا پنجاه و سه سال پیش اسم خانم نجمی وثوقی فروهی مطرح شد، کسی که اتفاقا خودش برای این اتفاق بزرگ لحظه شماری میکرد، کسی که خودش روزگاری تو دبیرستان رضا شاه یا نوربخش شاگردِ خانم اسفند فرخ رو پارسا، مدیر آموزش پرورش دهه چهل و پنجاه بود و اینجوری شد که این پروژه به مرحله اجرا گذاشته شد.

تو مراسم رسمی افتتاح مدرسه فرح پهلوی، محمدرضا شاه پهلوی و ملکه فرح دیبا، هویدا، وزیر آموزش و پرورش دکتر فرخ رو پارسا، مقامات دولتی و شخصیت‌های فرهنگی و هنری حضور داشتند و خیلی کلاسیک مثل مراسمای دیگه‌ با سخنرانیای رسمی و موزیک و رژه دانش‌آموزان و نمایش‌های فرهنگی مراسم و شروع کردند.

روز افتتاحیه، شاه و فرح از همه‌ی واحدها دیدن کردند، از آزمایشگاه‌ها گرفته تا سالن‌ها. توانایی عجیب و غریب این معلم و مدیر ، هم شاه و هم فرح مبهوت کرده بود، اصلا فکر اینکه دو سال و نیم، یه زن جوون با خانواده، دوتا بچه و حتی در حال بارداری، این همه از خودگذشتگی و کار بزرگ کرده بود. همه رو شوکه کرده بود و آدما از خودشون میپرسیدند این همه زیبایی چطوری از دل این ویرونه‌ سر در اورده؟

شاه بعد از بازدید از مدزسه متعجب تر از قبل پرسید که چرا با این همه سواد و سفر و سیاحت، اینجا رو انتخاب کردی برای رسیدن به خواسته‌هات؟ نجمی گفت وقتی روحت وقف بچه های نیازمندِ کشور باشه و با عشق قدم برداری، از جهنم بهشت میسازی و از لجنزار باغ. من اینجا رو انتخاب کردم تا شریف‌ترین بچه‌های این آب و خاک رو از دل فقر بیرون بکشم تا فردای کشورمون باعث افتخار باشن.

نجمی وثوقی فقط یک معلم ساده نبود. او از یک خونواده فرهنگی اومده بود و خودش سال‌ها معلمی کرده بود و مهم‌تر از همه، چهره‌ شناخته‌شده ای در حوزه صدا و رسانه بود. همین شهرت و اعتبار باعث شد اعتماد بالایی بهش داشته باشند. مسئولای وقت آموزش و پرورش به این نتیجه رسیدن که سپردن مدیریت به ایشون میتونه مدرسه رو به یه مرکز الگو تبدیل کنه. به عبارتی، اینجوری بگیم که یه تصمیمِ صرفا اداری نبود، به یه نوعی انتخاب فرهنگی و اجتماعی بود.

وقتی مدرسه سال ۱۳۵۱ افتتاح شد، نجمی خانومِ وثوقی به ‌عنوان مدیر اصلی معرفی شد. وظیفه‌ی ایشون این بود که همه‌ی مقاطع تحصیلی از کودکستان تا دبیرستان رو با هم هماهنگ و به قول امروزیا هندل کنه و کادر آموزشی رو سر و سامون بده و به نوعی یه روح تازه‌ای به این مرکز آموزشی ببخشه.

 نقشش فقط پشت میز نشستن نبود، اون واقعا با معلم‌ها و بچه‌ها در ارتباط بود، تو برنامه‌های صبحگاهی حضور پیدا میکرد و حتی در طراحی فعالیت‌های پرورشی و فرهنگی هم شرکت میکرد.

این مجتمع آموزشی توسط سازمان نوسازی و گسترش آموزش و پرورش کشور که اون زمان زیر نظر مستقیم وزارت آموزش و پرورش و بنیاد فرح پهلوی فعالیت میکرد افتتاح شد. مدرسه  از اول اسمش موسسه آموزشی فرح پهلوی بود و طبیعیه که انتخاب مدیرش هم با پیشنهاد یا تایید دفتر فرح پهلوی و البته هماهنگی وزارت آموزش و پرورش وقت صورت گرفته باشه.

 

تو همچین پروژه‌های بزرگ آموزشی، مدیر معمولا توسط خود وزارت آموزش و پرورش منصوب میشد، ولی خب چون این پروژه یک بُعد نمادین و ملی هم داشت، خیلی محتمله که شخص فرح پهلوی یا دفتر اون، نقش مستقیم در معرفی و تأیید نجمی وثوقی داشته‌ باشند.

مدرسه‌ها هرکدوم مثل بلوک ‌های هم‌ خونواده کنار هم میشستن، اینجوری که بینشون باغچه و مسیر پیاده روی بود و برای هر گروه سنی یه قلمرو مستقل با محوطه‌ آموزشی محسوب میشد. یعنی یه مجموعه‌ خیلی بزرگ که چند تا ساختمون و فضا داره و این فضاها، شامل چند تا کلاس و سرویس بهداشتی و حیاط کوچیک میشدند ولی همشون با هم یک واحد کل رو میساختند.

این نگاه معمارانه، با روحیه مدیریتی خانم وثوقی، شد همون ترکیبِ معروفِ معنا به اضافه عملکرد، که ظرف چند سال، اسم مدرسه فرح تو محله یاخچی‌آباد، با آموزش ِباکیفیت گره خورد.

راستی این موسسه یه هیئت امنای پرنفوذ و قدرتی هم داشت که ریاست هیئت امنا به عهده امیر عباس هویدا نخست وزیر وقت بود و  فرخرو پارسا که رئیس آموزش و پرورش اون زمان بود، در مقام نیابت هیئت امنای مجتمع آموزشی فرح انجام وظیفه میکردند.

 این مجتمع آموزشی یه جورایی بانی خیر هم شد، چون اون محله قبلا که بهش میگفتن محله آلونک نشینا، خیلی امکانات شهرنشینی زیادی توش به چشم نمیخورد، ولی مدرسه یا مجتمع که نقش توفیق اجباری رو اینجا بازی میکرد، باعث شد که از طرف مدیرا، نه تنها خدمات آموزشی برای بچه ها فراهم بشه، تازه آب و برق و تلفن و همه امکانات زندگی هم در اختیار مردم اون محله قرار بگیره. میشه گفت مهندسی معکوس شد، اول مدرسه ساخته شد و بعد امکانات خوب زندگی به واسطه اون فراهم شد. شاگردای این مدرسه که از جاهای مختلف شهر بودند، بیشتر با اتوبوس های مخصوص شهری که خط و ایستگاه مشخصی داشت و سرویس رایگان بچه ها حساب میشد خودشونو و به مجتمع میرسوندند و واسه معلما هم سه تا اتوبوس سرویس در نظر گرفته بودند که رفت و آمدشون آسون تر بشه.

اگه بخوابم از شرایطی بگیم که این مدرسه با حضورش یکی یکی مشکلات و از سر راه این منطقه برداشت میتونیم به دریاچه معروف و البته مخوف اونجا اشاره کنیم.

کارهای مدرسه خیلی خوب داشت جلو میرفت، اما نجمی یه مشکل بزرگ داشت که دلش رو منگنه کرده بود و راه حلش رو پیدا نمیکرد. مشکل چی بود؟ یه دریاچه بزرگ خطرناک درست کنار مدرسه که هم برای بچه‌ها اون محل تهدید محسوب میشد هم برای درس و مشق و هم برای مردم یاخچی‌آباد.

نجمی دنبال هر راهی بود تا اون دریاچه خشک بشه و لیلی پورزند که از دوستای صمیمی نجمی بود و رفاقتشون حسابی ریشه داشت. یه روزی نجمی به لیلی گفت میتونی از همسرت سرهنگ کیانی کمک بگیری؟ سرهنگ کیانی رئیس دفتر ارتشبد اون زمان بود،. نجمی میدونست که پورزند ارتباط نزدیکی با ارتشبد داره، کیانی نزدیک‌ترین کسی بود که میتونست درخواست کمک رو به نتیجه برسونه. خوشبختانه ارتباط برقرار شد. با اولین تقاضا، طرفِ ارتش چراغ سبز نشون داد بعد از حدود یه هفته، خودِ ارتشبد تلفن زد و گفت‌وگوها و سوال‌های زیادی پرسید درباره‌ی وضعیت، خطر برای بچه‌ها، نوع عملیات و .. یه عالمه سوال ریز و درشت دیگه، نجمی هم همچی رو با صداقت گفت و از ته دل التماس کمک کرد که این دریاچه باید خشک بشه، چون جون بچه های زیادی در خطره.

ارتشبد هم جواب داد که نیروی ارتش رو در اختیار نجمی میذاره اونم با همون تجهیزات سنگینی که تو جنگ‌ها استفاده میشد، میان تا باتلاق و مسیرش تا کشتارگاه رو خشک کنند، تا بچه‌ها و مردم منطقه از هر خطری در امان باشند و از بوی بد دریاچه هم راحت بشن.

نماد آموزش و پرورش نوین و داستان زنگوله

زنگوله مدرسه فرح، فراتر از یک وسیله برای اعلام شروع کلاس‌ها بوده، یه نمادی از تحول تو نظام آموزشی ایران بود. با طراحی خاص و صدای منحصر به ‌فردش که یادگار جنگ جهانی از یه کشتی انگلیسی در ایران بود. این زنگوله به بچه‌ها یادآوری میکرد که تو مسیری قرار دارند که آینده‌سازان کشور خواهند بود. هر بار که صدای این زنگ به گوش میرسید، دانش‌آموزا با انگیزه بیشتری وارد کلاس‌ها میشدند و با اشتیاق به یادگیری میپرداختند. این زنگوله، با تاریخچش، همچنان در یادها باقی مونده و یادآور روزهای پرنشاط و پرامید دوران مدرسه ِبچه هاست.

یکم بریم و از خودِ نجمه وثوقی بشنویم.

حالا تصور کنید صبح یه روز مهرماهِ دهه‌ پنجاه رو، زنگ صبحگاهی، صف‌های مرتب، دفترِ مدیریت که درش نیمه‌ بازِ و یه صدای آشنا از پشت میز میگه: بچه‌ها، امروز قرارِ یک چیز تازه یاد بگیریما، اون صدای آشنا، همون لحن گرم رادیویی و گویندگی ای که از اتاق دوبله تا حیاط مدرسه امتداد پیدا کرده بود. نجمی وثوقی فقط مدیر نبود، معلم بود، مربی بود و از اون مدل شخصیتای کمیابی که دانش و زندگی روزمره رو بهم پیوند میزنه. واسه همین بود که مجتمع به ‌سرعت شد یک مرجع فرهنگی تو منطقه ۱۶ تهران، نه فقط برای درس و مشق، که برای شکل‌دادن به کنجکاوی و اعتماد به ‌نفس بچه‌ها.

نام ‌گذاری و رونمایی رسمی یک طرف، اما هویت مکانیِ مجموعه یک طرف دیگه بود. این مجتمع دقیقا در محدوده یاخچی‌آباد، در همسایگی چهارصد دستگاه و خیابان‌هایی مثل لطیفی و بهمن‌یـار جون گرفت، با زمین‌ بازی و سالن‌هایی که توی اون ورزش، تئاتر دانش‌آموزی و فعالیت‌های پرورشی جریان داشت. اینجا پایگاهِ یادگیری بود، اما از جنس زندگی روزمره برای بچه‌هایی که عصرها از کنار ورزشگاه استقلال جنوب رد میشدن و با توپ پلاستیکی به خونه برمیگشتن، مدرسه یک نقطه روشنِ قابل اتکا بود. هنوز هم اگه روی نقشه‌های آنلاین منطقه بچرخید، نام مجتمع آموزشی و پرورشی دکتر شریعتی و همون‌ جا میبینید، اسم جدید همون موسسه‌ای که قبلِ انقلاب به اسم موسسه فرح یا میشناختنش.

بعد انقلاب سال 1357 این موسسه و مجتمع بزرگم مثل خیلی از مکان‌های عمومی تو ایران تغییر نام داد و از موسسه آموزشی فرح پهلوی به مجتمع آموزشی و پرورشی دکتر شریعتی تغییر کرد ولی ریشه و کالبد معماری همون شکلی موند. کلاس‌هایی که همیشه پذیرای بچه‌های محله بودند. در روایت‌های رسمی و غیررسمی، نقش جنابِ سیحون تو طراحی و نقش نجمی وثوقی در راه‌اندازی و مدیریت اولیه مجموعه ثبت شده. ترکیبی از معمارِ ایده‌پرداز و مدیرِ عمل‌گرا که باعث شد موسسه فرح یکی از نمونه‌های جدی تمرکز سرمایه فرهنگی در جنوب تهران و تجربه کنه.

اما چرا خانوم نجمی وثوقی به ‌عنوان مدیر این پروژه تا این حد مهمه؟ چون او ترجمه‌گرِ دو جهان بود. از یه طرف، جهان صدا و روایت رو میشناخت و میدونست چطوری قصه‌ ها رو جوری تعریف کنه که آدما پای حرف بمونند، از طرف دیگه، کلاس درس و مدرسه رو مثل کفِ دستش میشناخت، چالش‌های معلمی، مدیریتِ حیاطِ شلوغ، گفت‌وگو با والدین و طراحی برنامه‌هایی که بچه‌ها رو به تجربه‌های تازه وصل کنه. ترکیب این دوتا مهارت، مدرسه رو از سرفصل فراتر برد و تبدیلش کرد به تجربه. خیلیا هنوزم با نوستالژی از نظم صبحگاه، نمایش‌های دانش‌آموزی، و حتی زنگ‌های مدرسه حرف میزنند، چیزایی که نشون میده مدرسه وقتی جون میگیره که یک جهان روایت‌شده باشه، نه فقط برنامه هفتگی .

 

از یاخچی آباد تا هاروارد

فکر کنم تعجب کنید اگه بدونید که این مدرسه فقط تو  تهرون معروف نبود، دیگه کار به جایی رسیده بود که حتی تو دانشگاه‌های بزرگ دنیا، مثل هاروارد آمریکا در موردش حرف میزدند. فکرشو بکند، وسط اون همه مقالات آموزشی و کنفرانس‌های علمی، اسم یه مدرسه توی جنوب تهرون میشه نقل محافل بزرگترین دانشگاه های دنیا. چون انقدر منسجم و مجهز بود که همه میگفتن این مجتمع بزرگ و این مدل جدید برای آموزش و باید جدیش گرفت.

میخواید بدونید چه امکاناتی داشت که آوازش به هاروارد هم رسیده بود؟

این مدرسه یه ‌جورایی همه ‌چیزو با هم و یه جا داشت، یعنی هم کودکستان و ابتدایی و راهنمایی داشت، هم دبیرستان و هنرستان، انگار یه نردبون آموزشی کامل جلوی پای بچه‌ها بود که از چهارسالگی میتونستن بیان بالا و تا آخرین مقطع تو همین مدرسه رشد کنند و قد بکشند. اینجوری خونواده‌ها لازم نبود برای هر مقطع، بچه ها رو به مدرسه‌ های دیگه شهر بفرستند، فکر کنید بچه های مهد کودکی یا دبستانی، خواهر و برادر بزرگشون پیششون بود و احساس غریبی نمیکردن و مامان و باباها با خیالت راحت بچهاشونو با هم میفرستادند مدرسه و از اون ور داستانم بچه هایی که خواهر و برادرشون پیششون نبود،  صمیمیت و رفاقت عجیبی با بچه های دیگه بینشون شکل میگرفت، دوستای دوران مهدکودک تا سالای آخر دبیرستان کنار هم میموندن و خاطره میساختند.

حتی مقاطع تحصیلی جداگونه‌ای برای دانش‌آموزان استثنایی و معلولین در نظر گرفته بودند تا اونا بتونند تو یه محیط مناسب  و امکانات ویژه آموزش ببینند. این توجه ویژه هم به بهبود کیفیت آموزشی این دانش‌آموزا کمک میکرد، هم بهشون احساس ارزشمندی و اعتماد به نفس میداد. با این نگاه، مدرسه فرح الگویی واسه سایر موسسات آموزشی تو کشور شد تا اهمیت آموزش فراگیر و توجه به نیازهای ویژه دانش‌آموزان رو توی هر شرایطی درک کنند.

 از اون چیزاییه که آدم هنوز با شنیدنش ذوق ‌زده میکنه این بود که برای هر مقطع تحصیلی یه سالن غذاخوری بزرگ ساخته بودند. نه فقط یه بوفه کوچیک یا نیمکتای حیاط، یه سالن درست ‌و حسابی با میز و صندلی‌های مرتب، که بچه‌ها همه با هم غذا میخوردن. این غذا خوردنای دسته ‌جمعیِ کنار هم، روحیه‌ جمعی و تقویت میکرد و به بچه ها حسِ داشتنِ یه خانواده‌ بزرگ و میداد.

اما عجیب‌ترین بخش این مدرسه، درمانگاه بزرگی بود که کنار مدرسه ساخته بودن. یه درمانگاه به اندازه‌ی یه بیمارستان کوچیک. هر روز صبح پزشکا و دندان‌پزشک میومدن، بچه‌ها رو معاینه میکردن و حتی دندوناشونو چک میکردن که خراب نباشه. تست بینایی و شنوایی سنجی هم که جای خودشو داشت و از ملزومات بود. یعنی تو این مدرسه فقط درس داده نمیشد، سلامتی بچه‌ها رو هم تضمین میکردند، انصافا کدوم مدرسه‌ای رو میشناسین که هر روز دندونای بچه‌ها رو چک کنند؟

از تغذیه ها براتون بگم؟ هر روز به بچه‌ها خوراکی‌های سالم میدادن، سیب، پرتقال، پنیرای نرم و خوش‌طعم، شیر سه‌گوشای معروف اون زمان، نه چیپس و پفک و نوشابه، همه ‌چی سالم و حساب‌شده بود تا بچه‌ها وسط درس ضعف نکنن و حالا جالب‌تر، بُن لباس بود، مدرسه به بچه‌ ها کوپن یا بُن میداد که برن باهاش از بازار لباس بخرن. یعنی مدیریت میخواست مطمئن باشه که بچه‌ها مرتب و شیک‌پوش سر کلاس حاضر میشن، این خودش یه جور آموزش غیرمستقیم بود، یاد میداد به بچه‌ها که لباس مرتب یعنی احترام به خودت و بقیه. البته مدرسه یونیفورم مخصوص خودشو داشت و دخترا لباس زرد و دامن پِلیسهِ سورمه ای و پسرا هم لباس زرد و شلوار سرمه ای داشتند. تا معلوم بشه بچه های خوش شانس کدوم مدرسه هستند.

خانوم وثوقی اهمیت زیادی به مطالعه و دسترسی بچه ها به منابع علمی میداد و واسه همین کتابخونه‌های این مدرسه رو با طراحی مدرن به یه مکان و فضای دلنشین تبدیل کرد که ذهنای کنجکاو بچه ها رو پرورش بده. این کتابخونه‌ها کنار مجموعه‌ای از کتاب خونه هایی‌ درسی و علمی بود. کتاب‌های داستانی، ادبیات کلاسیک و منابع غیردرسی رو برای بچه ها تو قفسه ها پر میکردند تا زمینه‌سازِ خلاقیت بالقوه و تفکر انتقادیشون بشه. فضای آروم و دل‌نشینِ سادهِ کتابخونه، با نورپردازی مناسب و چیدمان منظم کتابا، یه محیط ایده‌آل میشد برای مطالعه و یادگیری. این توجه نشون‌ دهنده‌ درک عمیق مسئولای مدرسه از نقش مهم مطالعه، واسه رشد و توسعه‌ی فردی و اجتماعی دانش‌آموزا بود.

حالا از کتابخونه بگذریم، مدرسه، آزمایشگاه‌های شیمی، فیزیک و زیست‌شناسی مجهزی داشت که بچه‌ها میتونستن با دست خودشون تجربه کنند، آزمایش کنند و به کشف‌های علمی دست و پا شکسته خودشون برسند. لابراتور زبان هم به سبک مدرن طراحی شده بود تا بچه ها، مهارت‌های زبانیشون رو با بازی، تمرین و تعامل با همکلاسیا تقویت کنند.

و اما زمینای ورزشی، آخ آخ، اون زمینای فوتبال و بسکتبالی که مدرسه داشت، یه مجموعه‌ی ورزشی به تمام معنا. زمینای بزرگ و مجهز، با خط‌کشی و سبدهای بسکتبال درست ‌و حسابی، بچه‌ها میتونستن انرژیشونو خالی کنند، رقابت کنند و اصلا یاد بگیرن کار گروهی یعنی چی؟ جالبه بدونید همین زمین‌ها بودن که خیلی از جوونای اون زمانو به ورزشکارای حرفه‌ای تبدیل کردن و یکیشون کاپیتان بسکتبال سعید رمضانی بود.

از ورزشکارای معروف که بچگیاش تو اون مدرسه گذشت،آقای حمید استیلی، ایرج سائلی، امیر قلعه‌نویی و فرشاد پیوس بودند.

از این طرف، هر سال جشن‌های هنری خیلی باحال و پرشور و حال برای بچه ها برگزار میشد. برای کوچیک و بزرگ، یعنی بچه‌ها میتونستن بیان روی صحنه، تئاتر بازی کنن، موسیقی اجرا کنن، شعر بخونن یا حتی کارای دستی و نقاشی‌هاشونو به نمایش بذارن. این جشن‌ها اون‌قدر جدی و منظم برگزار میشد که شبیه یه فستیوال هنری بود، نه یه مراسم ساده مدرسه‌ای. همین باعث میشد بچه‌ها اعتماد به ‌نفس پیدا کنند و یاد بگیرن که هنر هم به اندازه ریاضی و علوم مهمه.

یه چیزی که همه رو اون روزا، چه برای خود محصلا و چه اونایی که الان میشنوند میخکوبشون میکنه، سینمای مستقل و بزرگی بود که توی دل این مدرسه جا خوش کرده بود. اینجوری بود که دیگه اصلا لازم نبود بچه‌ها برن سینما، همونجا خودشون یه سالن سینمای تمام ‌عیار داشتن. پرده‌ی بزرگ و صندلی‌های مرتب، بچه‌ها همون‌ جا فیلمای سینمایی و آموزشی میدیدند و یاد میگرفتن که سینما فقط سرگرمی نیست، میتونه کلاس درس باشه. هنوزم که هنوزه، خیلیا معتقدند هیچ مدرسه‌ای تو ایران نتونسته همچین چیزی رو دوباره بسازه.

حال ‌و هوای جشن هنر توی این مدرسه خیلی عجیب بود. چون تو هر مجتمع سالن‌های مجهز و بزرگِ آمفی‌تئاتر داشت، همه‌چی حرفه‌ای پیش میرفت. حتی معلم‌ها و بعضی چهره‌های فرهنگی هم توی اجراها شرکت میکردن یا از بچه‌ها حمایت میکردن. انگار همه چیز دست به دست هم داده بود تا مدرسه تبدیل بشه به یه مرکز پرورش استعداد. یعنی دانش‌آموز فقط  شاگرد نبود، یه هنرمند بالقوه بود که فرصت درخشیدن داشت. همین نگاه متفاوت این مدرسه رو از بقیه مدرسه ها جدا میکرد. محمود شهریاری، آقای چگینی مدیر عامل بانک مرکزی،آقای نگارنده استاندار اردبیل،علیرضا ناد علی نماینده سازمان ملل و علی اصغر امیری مدیر عامل هتل اسپیناس، آقای عبدالله رمضان زاده رئیس سایت مدار از بچه های همین مدرسه بودند. از امکاناتِ هنریش دلم براتون بگه که مدرسه فرح، به‌عنوان یکی از پیشگامان آموزش فنی و حرفه‌ای تو ایران، کارگاه‌های تخصصی زیادی داشت که یکی از برجسته‌ترینشون کارگاه تراشکاری بود و فکر کنید اون زمان، این کارگاه، مهارت های دانش‌آموزا رو با استفاده از دستگاه‌ های پیشرفته‌ مثل دستگاه‌های تراش رومیزی و فرزکاری، اونم تو زمینه‌های مختلف صنعتی پرورش میدادند. این کارگاه هم به دانش‌آموزا امکان میداد تا با ابزارهای صنعتی آشنا بشند، هم برای ورود به به بازار کار و صنایع مختلف آمادشون میکرد.

اما، یکی از جذاب‌ترین چیزهایی که مدرسه فرح داشت، حضور هنرمندای بزرگ ایران در قالب استاد بود،

و بعد یه چیز دیگه، صدای دلنشین خانوم عهدیه تو کلاسای آواز میپیچید، فکر کنید خواننده خوش صدای ایرانی خانوم عهدیه، با اون صدای گرم و دلنشینش، تو مدرسه به بچه‌ها آموزش میداد. بچه‌ها هم میخوندن، هم تمرین میکردن و هم اعتماد به نفس میگرفتن که میتونن تو موسیقی بدرخشند. تصورش کنید، بچه‌ها، تو کلاس آواز با یکی از بزرگ‌ترین خواننده‌های ایران، کلاس خوانندگی میگذروندن و این واقعا یه فرصت طلایی و هیجان انگیز بود.

اینجاست که میشه گفت نقشِ خانوم نجمی وثوقی فروهی  توی این جریان مثل الماس میدرخشه، چون فقط ساختن دیوار و کلاس مهم نبود، مهم این بود که مدیریت و رویکردش تبدیل به یه الگو بشه. یعنی اون نگاه فرهنگی و تربیتی که نجمی وثوقی اورده بود، باعث شد همه‌ چی درست سر جای خودش بشینه. از سینمای مستقل و درمانگاه گرفته تا تغذیه و بن لباس و این ترکیب نادر بود.

تو همون سالا، مجله ها و استادای خارجی میگفتن مجتمع آموزشی فرح میتونه الگویی باشه برای کشورهای دیگه، یعنی یه مدرسه‌، به خاطر انسجام و امکاناتش، سر از محافل علمی دنیا دربیاره و این خودش نشونه‌ بزرگیه که اگه یه کار درست و اصولی انجام بشه، حتی توی محله‌ای مثل یاخچی‌آباد، میتونه به یه برند جهانی تبدیل بشه.

در کل، این مدرسه فقط جای درس‌خوندن نبود. یه تجربه‌ی کامل بود از هنر و علم و تا بهداشت و ورزش. برای همین هنوزم که هنوزه، وقتی اسمش میاد، همه میگن ای کاش دوباره همچین مدرسه‌ای ساخته بشه.

تو دل مدرسه فرح، اون‌ چیزی که نجمی وثوقی مدیریتش رو کرد، فقط یه مجموعه ساختمونی نبود؛ یه ایده اجتماعی بود. اینکه کیفیت آموزشی حقِ جغرافیای خاصی نیست. برای همین، طراحی هوشمندانه سازه‌ها و حیاط‌های مشترک، که با صرفه‌جویی مالی همسو بود، در خدمت برنامه آموزشی قرار گرفت. این یعنی بچه کلاس اولی تا دختر یا پسرِ دبیرستانی، همه حس میکردن خونه‌ دومشون همین‌جاست. همین نگاهِ از پایین به بالا،  باعث شد این مدرسه به‌ جای اینکه فقط مصرف‌کننده خدمات آموزشی باشه، به مرجعش تبدیل بشه، یک مرکز که دور و برش، زندگی شهری جریان داره.

این نه فقط تاریخ ساخت یک مدرسه، که نقش یک زنِ فرهنگ‌مدار در مدیریت آموزشی در مختصات جنوب تهرونه. وقتی از الهام ‌بخش بودن حرف میزنیم، دقیقا منظورمون همینه، کسی که میتونست تو جهان هنر و رسانه بمونه و بدرخشه،  انتخاب کرد که بخشی از انرژیش رو بذاره برای ساختن یک نهاد آموزشی تو محله‌ای که خلا چنین کیفیتی رو حس میکرد.

الان شاید اون مدرسه و اون روزا تموم شده باشن، اما چیزی که باقی مونده، رد پای آدمایی مثل نجمی ‌خانومه، آدمایی که نشون دادن میشه حتی از یه محله ساده، آینده‌های درخشان ساخت و راستش رو بخواین، هنوزم توی این دوره زمونه میبینیم آدمای خیری هستن که با عمل های مثبت و موثرشون، ادامه‌دهنده‌ همون راهن. کارشون شاید بزرگ و پرزرق‌وبرق نباشه، اما اثرش عمیق و موندگاره، درست مثل بذر کوچیکی که یه روز میکاریش و سالها بعد یه درخت خوشگل سرو ازش سبز میشه.

راستی سال ۱۳۹۷، جمعی از فارغ‌التحصیلای مدرسه فرح، با هدف گرامیداشت یاد و خاطره اون روزا و دوران تحصیل و ارتباط مجدد با همکلاسیا و معلمای سابقشون، یه دورهمی‌ صمیمانه و دوستانه برگزار کردند. این مدرسه خاطره ساز همچنان در بافت محله حضور داره. اگه روزی روزگاری از کنارش رد شدید، بدونید که این مدرسه به ‌عنوان قلب تپنده محله یه روزی خونشو تو رگ های کوچه های و خیابونا روونه میکرد و همین واسه یک پایانِ دلنشین تو پادکست ما کافیه.

ممنون که با ما توی این سفر کوتاه همراه شدید و امیدواریم هر جا که هستین، حال دلتون خوب باشه و زندگیتون پر باشه از معلم، مدیر و آدمای خیری که مثل چراغ، راهتون رو روشن میکنند.

خدا یار و نگهدارتون.

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
guest

0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
امتیاز دهی به این مطلب

انتخاب زبان | Select Language