پادکست سوم چکاوا

نمایی از سر در سینما کریستال

متن اپیزود سوم – روز دوبله

محبوب فرانسوی، فارسی حرف می زند!

دختر فراری اولین فیلم دوبله شده با زبان فارسی

«از زمانی که کُلنگ این اتفاق در ذهن کوشان زده شد، به روزی فکر میکرد که اولین فیلم خارجی دوبله شده رو در ایران، روی صندلی سینما و کنار مردم ببینه. هفتاد و چهار سال پیش در تاریخ پنجشنبه، پنج اردیبهشت سال ۱۳۲۵، روزی خاص و متفاوت برای سینمای ایران رقم خورد، تماشاگرانی که به سینما کریستال رفته بودند، با حال و هوای متفاوت و عجیب غریبی مواجه شدند؛ فیلمی که هنرپیشه _ هاش خارجی بودند، اما فارسی صحبت می کردند، این رویداد شاید یکی از دلپذیرترین خاطره های مردم اون دوره باشه؛ خاطرهای که در اون روز در تاریخ سینمای ایران به‌عنوان «اولین اکران فیلم خارجی دوبله شده به زبان فارسی» ثبت و ضبط شد. بیننده های اون روز سینما کریستال بلیت تماشای فیلمی فرانسوی به ‌نام دختر فراری رو خریده بودند که محصول سال ۱۹۴۴ و نام اصلی‌اش «نخستین وعده ی دیدار» بود، اما کوشان برای جذب مخاطب و فروش بیشتر، اسمش رو به دختر فراری تغییر داد.» 

برای شروع قصه ی اکران فیلم سینمایی دختر فراری، بهتر است به چند سال قبل برگردیم و مروری به دهه ی بیست هجری شمسی داشته باشیم تا ببینیم داستان این راه پرزحمت و پرماجرا از کجا شروع شد؟

دهه 1320 که کشور ایران به خاطر جنگ دوم جهانی اشغال بود، بر خلاف اون چیزی که تصور می کنیم، سینمای ایران اصلاً در موقعیت بدی نبود و اتفاقاً جایگاه خیلی خوبی داشت. در این سالها، کنجکاوی مردم برای اینکه از اخبار جنگ جهانی مطلع بشن، خیلی زیاد بود و نبودن وسیله های ارتباط جمعی مثل کمبود تلویزیون و گیرنده های رادیویی، باعث شد که سینمای ایران در جایگاه خیلی ویژه و مهمی قرار بگیره. اون زمان روسیه و انگلیس به امید گسترش نفوذ فرهنگی خودشون و ارائه ی بهترین خبرهای پیروزی متفقین، دنبال راه های جدیدی بودند و به این نتیجه رسیدند که از زبان ناطق فارسی استفاده کنند؛ چون خواست عموم مردم به فهمیدن اطلاعات باعث مراجعه ی خیلی زیاد تماشاگران به سینماها می شد. به خاطر همین، اولین ایده ی برگردوندن زبان فیلم‌های خارجی به فارسی، برای رونق سینماها و سود بیشتر شکل گرفت.

کوشان در اون دوران و هنگام تحصیل تو دانشگاه برلین  سال 1319، به اداره ی شرق وزارت تبلیغات آلمان رفت و با «بهرام شاهرخ» که اون موقع در «رادیو ایران آزاد» کار میکرد همکار شد. بعد از رفتن شاهرخ، کوشان از اواخر تیرماه سال 1319 تا زمان اشغال ایران تو شهریور 1320، گویندگی و تهیه ی برنامه های رادیو ایران آزاد را به عهده گرفت و در عین حال گویندگی فیلم‌های مربوط به اخبار جنگی رو هم که آلمانی ها تهیه می کردند، انجام میداد. این اولین برخورد اسماعیل کوشان با جهان بزرگ و بدون مرز فیلم و سینما بود.

کوشان درباره ی اولین جرقه و شروع تجربیات خودش در زمینهی دوبله گفته که:

«در اواسط سال 1942 و اوائل سال 1321 شمسی، یک فیلم سینمایی ایتالیایی رو با دوبلهی آلمانی دیدم. اونقدر برگردوندن صدا ظریف و با دقت انجام شده بود که سبب حیرت من شد. وقتی که به استودیو اوفا برای انجام کارهایی که مونده بود رفتم، توضیحات دقیق و کاملی رو برای اولین دفعه از حرفهی دوبلاژ به دست آوردم و الان که به گذشته فکر می کنم، می‌بینم که همین کار معمولی و ساده، مقدمه ی میل و گرایش من به کار سینما شد.» 

دکتر کوشان و همسرش دیانا روزهای آخر سال ۱۳۲۴ با قطار از راه بغداد به تهران اومدند و فیلم‌ها هم چند روز بعد از کوشان به تهران رسید. فیلم دختر فراری، روز پنجشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۲۵ در سینمای تازه‌تاسیس اون زمان (کریستال) روی پرده نقره‌ای سینما رفت و نزدیک به 2 ماه نمایش با قیمت بلیت ۸، ۱۰ و ۱۲ ریال، بیشتر از دویست هزار تومن فروخت.

دیداری که برای ایرانیان بسیار جذاب شد.

روایت کلی قصه ی فیلم نخستین وعده ی دیدار (دختر فراری)

حالا بریم ببینیم قصه فیلم سینمایی فرانسوی «نخستین وعدهی دیدار» ساخته «هِنری دکوئن» چیه؟، قصه در مورد دختر جوون، مجرد و زیبایی به اسم میشلن چوازوِ که توی یتیم خونه زندگی می کنه و تنها آرزوش شروع زندگی جدیدی با یه مردی جوون و خوش‌تیپ و عاشق‌پیشَست. یه روز یه شخصی به آگهی او برای ازدواج در روزنامه پاسخ مثبت می ده و میشلن خوشحال و از همه جا بی خبر، شروع به خوندن نامه از طرف یه فرستنده ی ناشناس می‌کنه. میشلن حالا دیگر مطمئنه که عاشق شده و قرار ملاقاتی با شخص طرف مکاتبه‌ ترتیب میده. اما تو همین قرار ملاقاته که کاخ رؤیاها و آرزوهایش روی سرش خراب می شن و می فهمه که مرد رؤیاهای پشت این نامه‌ها، یه آدم میانسال و خجالتیه. ولی در آخر کار میشلن متوجه می شه که فرد میانسال، همون مردی نیست که براش نامه می‌نوشته و خیالش راحت می شه. و کسی که برای میشلن چوازو نامه عاشقانه مینوشته پییر ژمونت مرد جوانی است که و… .

توی این فیلم صدوپنج دقیقه‌ایِ کمدی‌رمانتیک محصول سال 1941 فرانسه، بازیگرانی مثل دانیل داریو (میشلن چوازو)، فرنان لودو (نیکلاس رژمونت)، لویی ژوردن (پییر رژمونت) و… نقش آفرینی کردند و کارگردانی این فیلم هم به عهده ی هنری دکوئن بوده و به قلم ریچارد بوش نوشته شده و موزیک زیبای این فیلم را هم رنه سیلویانو ساخته.

بازیگر زن نقش اول این فیلم (دانیل داریو)

نسل‌های متفاوت فرانسه، چهره ی معصوم و زیبا داریو رو از همون زمان نوجوانی تا کهنسالی روی پردهی سینما دیدند.  دانیل داریو زیبا در می ۱۹۱۷، در شهر بوردو متولد شده و اولین حضورش جلوی دوربین در سال ۱۹۳۱ و سن چهارده سالگی اتفاق افتاد. داریو بعد یه مدت تبدیل به هنرپیشه ی محبوب کارگردان‌های فرانسوی شد و در فیلم‌های کلود شابرول، آندره تکین، ژاک دمی و هنری دکوئن هنرنمایی کرد. او که در سال‌های فعالیت خودش بیشتر از صد فیلم بازی کرد، هشت دهه سابقه ی فعالیت هنری  سینما و تلویزیون تو کارنامه کاریش داره ، داریو شانس این رو هم داشت که در اولین فیلم سینمایی بیلی وایلدر کارگردان بزرگ و تاثیرگذار جلوی دوربین بره. داریو در سال ۱۹۳۸ در نمایشی مستند مربوط به زندگی «کوکو شنل» همبازی «آدری هپبورن» شد. دانیل خیلی خجالتی بود و بیشتر عمرش رو در مناطق روستایی فرانسه زندگی کرد. در هنگام مصاحبه‌هایی که داشت، از شدت استرس می لرزید و تپق میزد، در سال ۱۹۷۲ در یه مصاحبه‌ تلویزیونی گفت: «من انسان بسیار ساده‌ای هستم، خیلی ساده‌ام برای همه ی اینها. وهمه  این مصاحبه‌ ها و این داستان‌ها برای من به‌ شخصه خیلی زیاده. داریو می‌گفت نمی‌تونه خودش رو روی پرده سینما ببیند و تنها فیلمی که از خودش دیده و لذت برده، (مادام دو ساد) بوده. از مهم‌ترین فیلم‌های او می توان به چرخ وفلک، جوان، زیبا و ثروتمند، سرخ و سیاه، سوء استفاده از اعتماد، مجلس رقص، چشم پاریس، یکشنبه ی زندگی، پرسپولیس (پویانمایی) و فیلم سینمایی «بذر بد» به کارگردانی بیلی وایلدر اشاره کرد.  داریو در سال 2017، وقتی که صد سال و صد و شصت‌وپنج روز از عمر با ارزش و هنرمندانش می‌گذشت، دیده از جهان فروبست.

 

 

هیاهویی برای شروع یک جریان تازه

جنجالها و هیجانات ناشی از موفقیت نمایش نخستین فیلم دوبله شده در ایران

«کاملاً قابل پیشبینی بود که اولین فیلم دوبله شده ای که قرار بود تو ایران روی پرده سینماها بره، چه حواشی و هیجاناتی انتظارش و می کشیدن، و در ادامش آینده ای رو برای سینمای ایران رقم بزنه که اصلاً قابل پیشبینی نباشه. هیجانهای و حاشیه های موفقیت نمایش اولین فیلم دوبله شده، با چاپ چندتا عکس از فیلم سینمایی دختر فراری و مصاحبه های دانیل داریو و نوریه قزانلو، دوبلور نقش دانیل داریو و مقاله‌هایی در مورد فیلم و دوبله فیلم بالأخره فروکش کرد و دکتر کوشان دفتر میترافیلم رو تو خیابون لاله زار در مغازه‌ای تو پاساژ ساعتچی تأسیس کرد و با نصب عکس و پوسترهای فیلم و آماده شدن فیلم دومش مشغول به کار شد. کوشان در زمان کوتاهی فیلم دختر کولی رو در شهریور سال ۱۳۲۵ در سینما کریستال اکران کرد. هرچند که فیلم دختر کولی نتونست موفقیت فیلم دختر فراری رو تکرار کنه، اما انقدر سودش زیاد شد که کوشان تونست با دوستای مشترکش ، به فکر این بیفته که  میترا فیلم  و توسعه بدن، و در همین دوران، گروههای متفاوتی، البته با هدف و انگیزه ی درآمد بیشتر به این کار علاقه مند شدند.»

کریستال به زبان فارسی

جنگ و جدال بین لاله‌زار و لاله‌زارنو، با ورود کالاهای لوکس و ساختن مغازه‌های مختلف و طلافروشی و بوتیک‌های آنچنانی بین خیابان جمهوری تا خیابان انقلاب، در ابتدای دهه ی سی شروع شد. بگیر و ببند برابر که در اون هر کسی به راحتی می‌تونست موضع خودش رو انتخاب کنه؛ پیوستن به سادگی و شلوغی جنوب لاله‌زار، که معروف به لاله زار قدیم بود یا رفتن به لاله‌زار‌نو و نگاه کردنِ به روزترین تولیدات در چند مغازه‌ی کوچیک و فشرده. تو همچین محیط و شرایط عجیبی بود که در سوم خرداد سال 1324، سینما کریستال متولد شد. از معمار این ساختمون، هیچ اطلاعاتی نیست. اما خیلی هم دور از ذهن نیست که کار شرکت‌های معماری جوونی باشه که اون سالها سال‌ها فکر و خیال بلند‌پروازی تجاری داشتند. «صابر رهبر»، مدیر این سینما، که خودش هم کارگردان بود و هم تهیه‌کننده، خوب می‌دونست مردم چه سینمایی رو با چه موقعیت و ویژگی‌هایی تو شلوغی های سینماهای لاله‌زار دوست دارند، سینمایی با 2 سالن و ظرفیت 600 نفر ساخت تا میزبان قشر متمول و مرفهی باشه که دوست ندارند برای دیدن فیلم‌های روز ایران و دنیا، تو شلوغی نفس‌گیر و خسته‌کننده‌ی صف‌‌های سینماهای جنوب خیابون، معطل و بلاتکلیف بشن. از ویژگی‌های مهم این سینما باید به سالن تابستونی اشاره کرد که هنوز آثارش رو بر پشت‌بوم ساختمون می شه رویت کرد.

ولی کنار این ویژگی ها، کریستال یک خصوصیت خیلی مهم داشت و اون این بود که این سینما اولین سینمایی بود که امکان پخش صدای دالبی داشت. در بعضی متن های تاریخی هم نوشته شده که نزدیک به یه سال بعد از افتتاح این سینما، اولین فیلم خارجی با دوبله ی فارسی تو سینما کریستال اکران شد. این فیلم که اسم اصلیش نخستین وعده دیدار بود، اسماعیل کوشان با اسم دختر فراری تو ترکیه دوبله کرد و برای اکران به سینما کریستال فرستاد و از 5 اردیبهشت فیلم فرانسوی دختر فراری (هنری دو کوئن، 1944) اولین فیلم دوبله ‌شده به فارسی توسط دکتر کوشان در استودیو سس فیلم استانبول، تو سینما کریستال روی پرده رفت.

اسم صابر رهبر به اندازه تاریخ سینمای ایران اعتبار داره؛ یه مرد فروتن و پخته که در زمان جوونیش کار خودش رو تو سینمای ایران از پایین ترین سطح و استودیوهای فنی شروع کرد و با تلاش تموم نشدنی که داشت و تجربه‌ای های زیادی که تو سینما کسب کرد ، تو یه زمان کوتاه دستیار فیلمبردار و بعد از اون هم فیلمبردار شد و درنهایت به حرفه ی مورد علاقه ی خودش کارگردانی رسید. ولی رهبر تا وقتی که سینما تعطیل شد یعنی تا اواسط دهه ی 80، کریستال رو به مکانی آرام و نوستالژیک تبدیل کرد که مدیرای سینماهای دیگه، پای ثابت این سینما بودند. یه قسمتی از سینما کتاب فروشی داشت که در اون کتاب‌ها و مجلات سینمایی زیادی پیدا میشد و دفتر و محل کارش برای عوامل سینمای ایران پاتوق دنجی برای گپ های خودمونی بود. جشنواره های اختصاصی و شخصی که برگزار میکرد، بسیار جذاب بود. هفته ی فیلمهای خارجی، اکشن، هندی و بسیاری مناسبت های دیگه که باعث دور هم جمع‌شدن علاقه مندهای سینما می شد. کریستال تا سال‌های بعد از انقلاب به فعالیت خودش ادامه داد و این شانس رو داشت که یکی از آخرین سینماهای مرده تو خیابان لاله‌زار باشد.

با فوت صابر رهبر، سینما کریستال هم از نفش افتاد. شاید هیچکس هیچ وقت، فکرش رو نمی کرد، سینمایی که یه روزی یکی از بزرگترین اتفاقهای سینمایی رو برای سرنوشت سینمای ایران رقم زد و مردم ایران رو با فرهنگ و حال وهوای سینماهای دیگه دنیا به زبون خودشون آشنا کرد، این روزها به یه پارکینگ و انبار مغازه‌ دارهای لاله‌زار تبدیل شده.»

سینما کریستال یک «اولین» بسیار بزرگ و مهم بود.

سینما کریستال برای اهالی و شیفته های سینما، به معنای واقعی کلمه یک نوستالژی تمام‌عیاره؛ چه شب‌ و روزهایی رو که برای دختر و پسر و زن و مردای جوون و میانسال و سالخورده خاطره نساخته، سینمایی که با جرقه ای بزرگ مثل پخش یک فیلم خارجی (فرانسوی) به زبون فارسی، چنان اتفاق مهمی رو در تاریخ سینمای ایران رقم زد که تا امروز که نزدیک به هفتاد‌وچهار ساله که از این اتفاق می گذره، تأثیرات عمیق و بزرگش برای ما ایرانی‌ها که در عرصه ی دوبلاژ در شرق و غرب یکی از سردمدارهای این حرفه ی عجیب و جذاب هستیم موندگاره و خاطرات سالهای دور دوبله‌های زیبا و فراموش نشدنی فیلم‌های هالیوودی، فرانسوی، روسی، ایتالیایی، هندی و… رو روی ذهن و قلب دوستدارها و مخاطب های سینما حک کرده . همیشه توی تاریخ، هر «اولینی»، مهم‌ ترینه و منشأ اثر. چون دنبال اون اولین، اتفاق هایی رقم میخوره که هر روز دنیا را شگفت‌زده می کنه.

اینکه اولین فیلم سینمایی دوبله ‌شده ای که تو سرزمینمون ایران روی پرده نقره‌ای سینما رفت، فیلم دختر فراری با بازی دانیل داریو و به مدیریت دوبلاژ اسماعیل کوشان بود و تو سینما کریستالی که این روزا شبیه به هر چیزی هست جز سینما و تماشاگرها رو به هم نزدیک کرد. شاید برای خیلی از مردم عاشق هنر و سینما تو اون روزای دور، عجیب ‌ترین و بهترین اولینی بود که تو زندگیشون تجربه کردند، فرهنگ‌ های متفاوتی رو که تو اون دوران فقط تو کتاب‌ها از کشورهای مختلف تو ذهنشون تصور می کردند، با چشم های خودشونو و به زبون مادری می دیدند و درک می کردند. سینما کریستال خاطره‌انگیز و زیبا، اولین سینمایی بود که داوطلب این اتفاق مهم سینمایی شد و باعث شد که مرزها کنار برند و ما، آدم های دیگه این کره ی خاکی رو راحت ‌تر از قبل بشناسیم.